تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تاریخ هنر معاصر ایران

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 426
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
تاریخ هنر معاصر ایران
دسته بندی هنر ایران بر اساس سیر تاریخی:
- هنر پیش از تاریخ ایران
- هنر دوره تاریخی
- هنر دوره اسلامی
- هنر معاصر ایران

هنر معاصر ایران
بیش آگهی تحول هنر معاصر ایران در ادبیات و هنرهای ایران با مقدمات جنبش مشروطیت مقارن بود، و پس از وقوع تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران این دگرگونیها آشکار شد. شعرو ادبیات از آرمانهای این جنبش بهطور مستقیم تأثیر گرفتند. اما مشروطیت، تأثیر مستقیم بر نقاشی و مجسمهسازی، نگذاشت. محمد غفاری [کمال الملک] برجستهترین شخصیت در هنر آنزمان محسوب میشود. او، در مقام واپسین نقاش معتبر دربار قاجار، نخستین کسی بود که از ادامه‌ی سنتهای بیرمق نقاشی ایرانی خود داری کرد و یکسر به روش طبیعتگرایی اروپایی روی آورد.
کمال الملک، پس از سفر مطالعاتی در اروپا، مدرسه‌ی صنایع مستظرفه را در سال1289 با جلب حمایت و تأیید دولت و بر اساس بینش و مشی هنری خود در تهران بنیان گذاشت. اگر این رویداد چون نقطه‌ی آغازی برای هنر معاصر ایران فرض شود، سیر تحولات آن را میتوان به چهار دوره تقسیم کرد.
دوره‌ی اول (1289 خورشیدی تا 1320 خورشیدی )
دوره‌ی دوم (1320 خورشیدی تا 1337 خورشیدی)
دوره‌ی سوم (1337 خورشیدی تا 1357 خورشیدی)
دوره‌ی چهارم (1357 خورشیدی تا کنون. )
لازم به تذکر است که این دورهبندی بیشتر برای سهولت بررسی تاریخی بهکار میآید؛ و لزوماً نشاندهنده مقاطع تحول هنری در دوران معاصر نیست.

دوره‌ی اول: (1289 خورشیدی تا 1320 خورشیدی )
سه گرایش متمایز در هنر این دوره پدید آمد.
الف: مکتب کمالالملک
هدف کمالالملک از تأسیس مدرسه‌ی صنایع مستظرفه تربیت هنرجویان به روش آکادمیک غربی بود. اگرچه این مدرسه هیچگاه صورت یک آکادمی واقعی به خود نگرفت، راه پیشرفت هنرهای بصری را در ایران گشود. با تلاش کمالالملک در مدت 15 سال سرپرستی مدرسه‌ی مزبور، شماری نقاش و مجسمهساز برخوردار از تواناییهای فنی پرورش یافتند. که بعدها درکار هنری و تدریس، هدف و روش استاد را دنبال کردند. به همین سبب آثار کمالالملک و شاگردان را مکتب کمالالملک مینامند.
ویژگیهای مکتب کمالالملک و شاگردان:
1- کمالالملک و شاگردان، کمال مطلوب خود را در عمل به هنر آکادمیک سده‌ی نوزدهم اروپا دنبال می‌کردند.
2- در کارهایشان همواره نوعی احساساتیگریِ شبه رمانتیک را در میتوان دید.
3- اغلب آنها در دبیرستانها، هنرکدهها و آموزشکده‌های خصوصی به کار تدریس مشغول بودند.
4- انتشار کتابهای راهنمای نقاشی و طراحی توسط شاگردان کمالالملک رواج یافت.
5- مهمترین موضوعهای آثار آنان تک چهره، طبیعت بیجان، منظره و مردمنگاری است.
از میان نمایندگان گرایش اول باید به اسماعیل آشتیانی، حسنعلی وزیری، ابوالحسن صدیقی (مجسمه ساز)، علی اکبر یاسمی، علی محمد حیدریان و رسّام ارژنگی اشاره کرد
ب: نگارگری ایرانی
نگارگری ایرانی که پیشینه‌ی تاریخی زیادی دارد و همواره یکی از نشانههای فرهنگی و هنری ایران بوده، در این دوره نیز در میان هنرمندان رواج داشت.
در این زمان بخشی از برنامه‌ی نوسازی فرهنگی به احیاء هنرهای سنتی و صنایعدستی تخصیص یافت و در نتیجه‌ی اقداماتی که در این جهت صورت گرفت، حرکتی تازه در زمینه‌ی نگارگری آغاز شد.
با کنارهگیری کمالالملک از مدرسه‌ی صنایع مستظرفه، در اصفهان هنرستانی برای احیاء هنرهای سنتی با حمایت دولت ایجاد گردید.
سرپرستی این هنرستان بر عهده‌ی عیسی بهادری و سپس حسین طاهرزاده بهزاد بود. استادانی چون هادی تجویدی، حسین بهزاد، حسن مصور الملکی، محمدعلی زاویه، محمود فرشچیان و... هر یک سهم خود در تجدید حیات هنرهای تصویری سنتی کوشیدند و جریانی را پدید آوردند که به موازات مکتب کمالالملک تا به امروز ادامه دارد.
برخی نیز نامهای معتبرتری در میان نگارگران وابسته به گرایش دوم به شمار میآیند.
3- نقاشی قهوهخانهای
نقاشی قهوهخانهای برخلاف جریانهای مکتب کمالالملک و نگارگری جدید ایرانی، خارج از حوزه‌ی رسمی رشد کرد.
این نوع نقاشی روایی است که مقارن جنبش مشروطیت بر اساس هنر مردمی و دینی و با اثر پذیری از طبیعتنگاری مرسوم آن زمان، بهدست هنرمندانی مکتب ندیده پدید آمد و بارزترین جلوههایش در عصر پهلوی آشکار است.
ویژگیهای این نقاشیها شامل:
ـ اینگونه نقاشی آمال و علایق ملی، اعتقادات مذهبی، روح فرهنگ خاص گروهی از مردم را نشان می‌دهد.
ـ داستانهای شاهنامه فردوسی، خمسه نظامی، وقایع کربلا، قصههای قرآن و حکایتهای عامیانه موضوع‌های اصلی این نقاشیها را تشکیل میدهند.
ـ نقاش، این موضوع را مطابق با شرحی که از زبان نقال، تعزیهخوان، مداح و روضهخوان میشنید و همانگونه که در ذهن مردم کوچه و بازار وجود داشت، به تصویر میکشید.
ـ این پردهها در قهوهخانهها، محلهای عزادازی، دکانها، زورخانهها و حمامها آویختهمیشوند.
ـ هدف از این نوع نقاشیها، صراحت و سادگی بیان و اثرگذاری هر چه بیشتر بر مخاطبان بود.
ـ نقاش شخصیت اصلی را بزرگتر و جلوتر و شخصیتهای فرعی را کوچکتر و عقبتر به تصویر می‌کشید.
ـ بر اساس اعتقاد و جانبداری هنرمندان از اشخاص، شخصیتهای مثبت زیباتر و شخصیتهای منفی زشت‌تر به نمایش در میآمدند.
ـ صحنهها را با شیوه و اسلوبی آزاد، بدون رجوع مستقیم به مدل به تصویر میکشیدند.
نقاشی قهوهخانهای با هنرمندانی چون حسین قوللر آقاسی، محمد مٌدبر، حسین همدانی، حسین اسماعیلزاده، عباس بلوکیفر به اوج شکوفایی رسید و بر هنر معاصر تأثیر گذاشت، اما امروزه این نوع نقاشی مردمی به سبب آن که خصلت کارکردی اولیهاش را از دست داده، کاملاً از رونق افتاده است.

دوره‌ی دوم: دوره‌ی دوم (1320 خورشیدی تا 1337 خورشیدی) جنبش نوگرایی با گسترش دامنه‌ی جنگ جهانی به ایران و برکناری رضا شاه، دورهای جدید در تاریخ هنر معاصر آغاز شد.
عوامل موثر در جنبش نوگرایی هنر ایران عبارتند از:
1- برقراری مختصر آزادیهای اجتماعی
2- تماس مستقیمتر با مظاهر فرهنگ غربی
3- ایجاد دانشکده‌ی هنرهای زیبا
هنرمندان این دوره در نخستین پایگایهای هنر نو یعنی انجمن خروس جنگی و نگارخانه‌ی آپادانا، گرد هم میآمدند. از این زمان تا یک دهه‌ی بعد، جدل میان پیروان هنر قدیم و جدید در مجامع و مطبوعات به شدّت جریان داشت. طی این سالها، با پرورش جوانان نوجو در هنرستانها و به سبب فعالیت هنرمندان تازه بازگشته از اروپا و آمریکا و انتشار گاهنامه‌های مدافع شعر و نقاشی نو، جنبش نوگرایی رشد کرد و سرانجام از حمایت دولت نیز برخوردار شد.
فعالترین هنرمندان این دوره را می‌توان به سه دسته‌ی نوگرا، سنت‌گرا و میانهرو تقسیم کرد. فعالترین هنرمندان نوگرا: حسین کاظمی، جلیل ضیاءپور، هوشنگ پزشکنیا، جواد حمیدی، احمد اسفندیاری، عبدالله عامری، محمود جوادیپور، مهدی ویشکایی، صادق بریرانی، سوادبه گنجهیی، مارکو گریگوریان و سیراک ملکونیان در دسته‌ی نوگرا جای داشتند.
فعالترین هنرمندان سنتگرا: علی اصغر پتگر، رضا صمیمی، جعفر پتگر، بهزاد، ابوطالب مقیمی، علی مطیع، محمد علی زاویه، علی کریمی، حسین الطافی به اضافه وفادارترین شاگردان کمال الملک به دسته‌ی سنتگرا متعلق بودند.
فعالترین هنرمندان میانهرو: علیاکبر صنعتی، محسن مقدم، علی رخساز، محمود اولیا، مارکار قرابگیان، آندره گوالویچ، میناسیان، حبیب محمدی، رضا فروزی و عباس کاتوزیان از جمله نقاشان میانهرو محسوب می‌شدند.
هنرگرافیک از سالها پیش در ارتباط با بخشهای نشر و چاپ و تبلیغ مورد توجه قرار گرفته بود؛ ولی فعالیت جدّی در این عرصه از سالهای جنگ جهانی دوم شروع شد. قبلاً بعضی از نقاشان آموزش دیده در مدرسه‌ی صنایع مستظرفه به کار تصویرگری نیز می‌پرداختند که از میان آنها باید به حسین علی مؤید‌پردازی و یحیی دولتشاهی اشاره کرد (مؤید‌پردازی از زمان رضا شاه در طراحی تمبر پستی و اسناد رسمی، کاریکاتور‌سازی و صورتگری مشاهیر فرهنگی دست داشت). روش اینان درکار تصویرگرانی چون لیلی تقی پور و تیمور رشدی ادامه یافت؛ ولی از سوی دیگر، محمد بهرامی، بیوک احمری و سیروس امام تجربیات تازه‌تری را به خصوص در زمینه‌ی طراحی جلد کتاب آغاز کردند. در واقع، روشهای جدید تصویرگری، پوسترسازی و طراحی گرافیک نخستین بار توسط شماری از فارغ التحصیلان دانشکده‌ی هنرهای زیبا به کار گرفته شد. البته اینان دانش تخصصی نداشتند، صرفاً بنابر ذوق شخصی و یا برای امرار معاش به این عرصه روی آورده بودند. در سالهای جنگ و سپس در دوران جنبش ملی کردن نفت، همراه با توسعه‌ی فعالیت مطبوعات، امکان کاریکاتورسازی سیاسی و اجتماعی فراهم آمد. به طور کلی، هنر گرافیک این دوره در مقایسه با نقاشی هنوز مراحل مقدماتی رشد خود را طی می‌کرد.

دوره‌ی سوم: (1337 خورشیدی تا 1357 خورشیدی)
زمان برپایی نخستین بی‌ینال تهران (1337 شمسی) را می‌توان آغاز دوره‌ای جدید دانست؛ زیرا که این رویداد، به لحاظ نتایج و پیامدهایش، در تاریخ هنر معاصر اهمیتی خاص دارد. در واقع، با گردآوری و معرفی آثار نوپردازان در یک نمایشگاه بزرگ، جنبش نوگرایی به رسمیت شناخته شد. ظاهراً، هدف برگزار کنندگان بی‌ینال ایجاد امکانات بررسی و ارزیابی آثارِ نوپدید ایرانی، آشنا کردن مردم با شیوههای هنرمدرن، و انتخاب چند اثر (توسط داوران ایرانی و خارجی) برای ارائه در نمایشگاههای بین المللی بود. بی‌شک، برگزاری بی‌ینال‌ها (گرچه بیش از 5 بار تکرار نشد)، نقشی مؤثر در توسعه‌ی نقاشی و مجسمه‌سازی و چاپ دستی و معرفی جدیدترین آثار هنرمندان ایرانی ایفا کرد. ولی این اقدام باعث بروز حرکتهای مصنوعی و موقتی در هنر معاصر نیز شد؛ بدین معنا که نوع و شیوه‌ی کار برندگان جوایز در هر بی‌ینال دست کم تا دو سال بعد سرمشق کار هنرمندان جوان قرار گرفت و آنان را از جستجو و تجربه‌ی شخصی بازداشت. چنین بود که موجهای اکسپر سیونیسم، تجریدگرایی، و سنتگرایی نو یکی پس از دیگری از متن همین بی‌ینال‌ها برخاستند. درمیان برندگان این پنج بی‌ینال به نامهایی چون مارکو گریگوریان، ناصر اویسی، ابوالقاسم سعیدی، سهراب سپهری، بهجت صدر، محسن وزیری مقدم، حسین زنده رودی، فرامرز پیلارام، مسعود عربشاهی (درنقاشی)؛ و پرویز تناولی و ژازه طباطبایی (درمجسمه سازی) برخورد می‌کنیم.
از دیگر رویدادهای با اهمیت این دوره تأسیس هنرکده‌ی هنرهای تزئینی (1340 شمسی) به قصد تربیت کارشناسایی در زمینه‌ی هنرهای کاربردی بود. این هنرکده نه فقط امکانی برای ادامه‌ی تحصیل فارغ التحصیلان هنرستانها به وجود آورد، بلکه با ایجاد رشته‌های جدید بخشی از نیازهای آموزشی نسل جدید را پاسخ داد. دهها نقاش و مجسمه‌ساز و طراح نو‌پرداز زیر نظر معلمان ایرانی و خارجی این هنرکده پرورش یافتند که با فعالیتشان بر تحولات بعدی هنر معاصر تأثیر گذاشتند. تعدادی از اینان به منظور هویت تخشیدن به کار خویش از هنرهای سنتی مایه گرفتند (و همان زمان با عنوان سقاخانه مشخص شدند). شماری دیگر، شتابان به جدیدترین پدیده‌های غربی روی آوردند تا با تحولات هنر جهانی همگام شوند. برخی از هنر آموختگان دانشکده هنرهای زیبا به این دو جریان پیوستند. به این ترتیب، حرکتی وسیع و بی‌سابقه در همه‌ی عرصه‌های هنر بصری آغاز شد.
در دهه‌ی 1340 شمسی، به رغم آمیختگی فعالیتهای جدّی و تفنّن آمیز، هنرِ نو، مجال شکوفایی یافت. بی‌شک، آفریده‌های نومایه‌ای که در عرصه‌های مختلف از این دوره به جای مانده اند، پشتوانه‌ی هنر امروز را تشکیل می‌دهند. یک پژوهنده‌ی کنجکاو در میان آثار ضیاءپور، حمیدی، سپهری، اویسی، سعیدی، بهمن محصص، تناولی، منصوره حسینی، هانیبال الخاص، وزیری مقدم، لیلی متین دفتری، منصور قندریز، مرتضی ممیز، اردشیر محصص، احمد عالی، زنده رودی، پیلارام، عربشاهی، صادق تبریزی، منوچهر صفرزاده، فرشید مثقالی، غلامحسین نامی، محمد احصایی، رحیم ناژفر و پروانه اعتمادی از این نمونه‌های ارزنده و ماندنی فراوان خواهد یافت.
در آن سالها، رفته رفته، نوع تازه‌ای از هنر رسمی شکل می‌گرفت. دربار و بالاترین مقامات حکومتی، بسیاری از دستگاههای دولتی، و حتی مؤسسات بخش خصوصی سیاست کلی حمایت از هنر و هنرمندان را دنبال می‌کردند. انجمن فرهنگی ایران و آمریکا، انستیتو گوته، انجمن فرهنگی ایران و ایتالیا، گالری سیروس [درپارس] به نمایش آثار نقّاشان، مجسمه‌سازان و طرّاحانِ نوپردازِ ایرانی می‌پرداختند. چندین موزه، نگارخانه و کانون هنری در تهران و شهرهای دیگر برپا شده بود. از میان نگارخانه‌های فعّال در تهران می‌توان گالری هنر جدید، بورگز، سیحون، صبا، مس، لیتو، زروان، زند، سامان و تالار قندریز را نام برد که هر یک به روش خود در جهت معرفی و اشاعه‌ی هنر جدید می‌کوشیدند. بدین سان، تعداد هنرمندان و تنوع آثارشان نیز روز به بیشتر می‌شد.
برای آنکه تصویری کلی از این جنب و جوش هنری به دست آید، فقط کافی است که نام شماری دیگر از نقاشان مطرح در آن سالها را ذکر کنیم، علی آذرگین، علی رضا اسپهبد، آیدین آغداشلو، داود امدادیان، فریدون آو، حبیب الله آیت اللهی، جمال بخش پور، بهمن بروجنی، بیژن بصیری، روئین پاکباز، محمد ابراهیم جعفری، محمد رضا جودت، قاسم حاجی زاده، مهدی حسینی، واحد خاکدان، بهمن دادخواه، ایران درودی، گارنیک درهاکوپیان، عبدالرضا دریا بیگی، جعفر روحبخش، سرگیس زاکاریانس، ماری شایانس، چنگیز شهوق، منوچهر شیبانی، کورش شیشه گران، علی اکبر صفاییان، بهرام عالیوندی، کامران کاتوزیان، طلیعه کامران، پرویز کلانتری، بهروز گلزاری، رضا مافی، سیروس مالک، حسین محجوبی، اصغر محمدی، علی اصغر معصومی و مسعود یاسمی. به دلایل مختلف و موّجه، مجسمه‌سازی هیچگاه از رشد و گسترشی به اندازه‌ی نقاشی و گرافیک برخوردار نبوده است. مجسمه‌سازی جدید با اولین بی‌ینال تهران ظاهر شد؛ که بیشتر به صورت طبع آزمایی نقاشان نوپرداز در این عرصه بود. پیشگامانی چون طباطبایی وتناولی نیز هیچ پیوندی با پیکره‌سازان پیشین، از جمله صدیقی و صنعتی، نداشتند. تناولی، برپایه‌ی آموخته هایش در ایتالیا، سریعاً خود را به سطح یک مجسمه‌ساز حرفه‌یی موفق رسانید؛ و با این کار راهی برای دیگران گشود. در سالهای بعد، نقاشانی چون منیر فرمانفرماییان، وزیری مقدم، اصغر محمدی، عربشاهی، پیلارام، نامی و کاظم رضوانیان دست به تجربه‌های سه بعدی زدند. ولی هیچیک از آنان نتوانستند چون بهمن محصّص خود را در مقام مجسمه‌ساز تثبیت کنند. از دیگر مجسمه‌سازان فعّال این دوره می‌توان به شهوق، اردشیرارژنگ، ناهید سالیانی، علی قهاری، و مهین نور ماه اشاره کرد. در اینجا باید نام "یوآف دارش" را به میان آورد که، با برخورداری از ذهن منظم و وسعتِ دید، از همین زمان نقش موثری در آموزش مجسمه‌سازان جوان‌تر داشت.
حتی پیش از آنکه اصول و فنون گرافیک در مدارس هنری ایران تدریس شود، حرکتی تازه در این عرصه رخ نمود که بیش از همه مرهون کوشش مرتضی ممیز بود. او فعالیت هنری‌اش را با نقّاشی آغاز کرد اما به زودی در زمینه‌های مختلف طراحی، گرافیک و تصویرگری استعداد خلاّقه‌ی خود را نشان داد. تأثیر سازنده‌ی ممیز در مقام هنرمند و معلم تا سالهای بعد نیز ادامه یافت. اگر قبلاً کسانی چون جوادی پور، بریرانی، پرویز مؤید عهد، ملکونیان و هوشنگ کاظمی در زمینه‌های طراحی گرافیک فعالیّت داشتند، اکنون قباد شیوا، کامران کاتوزیان، مثقالی، خسرو بیات، سرژ آواکیان، محمد پولادی، بهزاد گلپایگانی، آغداشلو، ابراهیم حقیقی، آراپیک باغداساریان، فوزی تهرانی، محمد محلاتی، عباس کیارستمی، عباس سارنج، علی اصغر محتاج، مصطفی اوجی و بسیاری دیگر وسیعاً به هنر گرافیک روی آورده بودند.
تصویرگری کتابهای درسی با کار نقاشانی چون محمد زمان زمانی، کلانتری و غلامعلی مکتبی شروع شد. بعداً، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان امکان فعالیت وسیعی را در زمینه‌ی تصویرگری برای نقاشان و طرّاحان نوپرداز فراهم کرد. در این محیط مساعد بود که مثقالی، دادخواه، نیکزاد نجومی، علی اکبر صادقی و نورالدین زرین کلک با آثار شان تحولی در تصویرگری کتاب کودک پدید آوردند. زرین کلک و برخی دیگر از این تصویرگران در ساختن فیلمهای نقاشی متحرک نیز به نتایج قابل ملاحظه‌ای دست یافتند. در این سالها، نوعی طنزنگاری روشنفکرانه از بطن کاریکاتورسازی روزنامه‌یی زاده شد. بی‌شک، اردشیر محصّص با ذهن تیز و قلم توانایش برجسته‌ترین آغاز کننده و ادامه دهنده‌ی طنز سیاه در ایران به شمار می‌آید. درمیان طرّاحان فعّبال در این زمینه می‌توان به نامهایی چون باغداساریان، کامبیز درم بخش و مصطفی رمضانی اشاره کرد.
هنر عکاسی در ایران عمدتاً به کوششِ هادی شفائیه، احمد عالی، بهمن جلالی، ابراهیم هاشمی، پرویز نبوی و دیگرکسانی پاگرفت که در رشته‌هایی غیر از عکاسی فعالیت یا تحصیل کرده بودند. در نخستین نمایش عکس در تالار قندریز (1343 خورشیدی)، علاوه بر عکاسان حرفه‌یی چند معمار، سینماگر و نویسنده هم تجربیات عکاسی خود را به معرض دید گذاشته بودند. در آن اوان، تواناییها و خصوصیات ویژه زبان عکاسی هنوز چندان شناخته نبود. بعضی در زمینه‌های خبری، مستند و تبلیغات کار می‌کردند، و بسیاری هم دوربین را صرفاً وسیله‌ی شکار کردن «موضوعات جالب» می‌دانستند. به هرحال، عکاسی هنری آن قدر اهمّیت یافته بود که نمایشهای مستقل و متعدّدی را به خود تخصیص دهد. در میان عکاسان هنری فعّال در آن سالها، علاوه بر نامبردگان، می‌توان از این افراد یاد کرد: اسد بهروزان، ناصرگبای، نیکول فریدنی، سودابه قاسملو، مسعود معصومی، کامران عدل، مریم زندی.
در این دوره‌ی پرتکاپو، محدودیت تحول پذیری نقاشی سنتی بیش از پیش آشکار شد. جواد رستم شیرازی، کلارا آبکار، هوشنگ جزی زاده و بسیاری از جوانترها همان روشهای التقاطی استادان متقدم را درکار خویش تکرار می‌کردند. تنها نگارگرانی چون محمود فرشچیان و جلال سوسن آبادی توانستند با برخی نوآوریها در قالب و مضمون از این دایره‌ی بسته پا فراتر نهند. در واقع، امواج نوجویی آن زمان اینگونه نقاشی را به حاشیه رانده بود. به رغم اقدامات حمایتی از قبیل برپایی نمایش وسیع از آثار مینیاتور‌سازان و تذهیب کاران در یک نگارخانه‌ی دولتی (1353 خورشیدی)، این وضع تا دهه‌ی بعد ادامه یافت

دوره‌ی چهارم: (1357 خورشیدی تا کنون. (
با وقوع انقلاب اسلامی (1357 خورشیدی )، دوره‌ی دیگری در تاریخ هنر معاصر آغاز شد. در شرایط جدید با نفی موجودیت و کارکرد هنر رسمی زمان محمد رضا شاه، بسیاری از کارگزاران و شماری از هنرمندان نیز صحنه را ترک کردند. اکنون، نیروی جوان و بدون تجربه به میدان آمد و با واکنشی شتابزده و افراطی تمامی اقدامات دوره‌ی گذشته را مردود شمرد.
تعداد زیادی از هنرمندان با سابقه یا تازه کار در گرماگرم انقلاب کوشیدند خود را با جنبش مردمی همگام کنند. درپی حمله‌ی ارتش عراق به خاک ایران و در سالهای جنگ، دیوارنگاری، پرده نگاری و پوسترسازی در مضمونهای حماسی، دینی و سیاسی رواج بیشتری یافت. ضرورت تبلیغ و تهییج، و پیام رسانی فوری و گسترده باعث تولید انبوهی از آثار شعاری در سطح جامعه شد. از دیگر پیامدهای انقلاب، رشد جمعیت خواستار هنر بود. به خصوص، زنان در مقیاسی وسیع به کارهای هنری روی آوردند. در پاسخ به نیاز فزاینده‌ی هنرجویان، چند هنرکده‌ی جدید و بیشمار کلاس خصوصی به راه افتادند. دیری نگذشت که با تجدید فعالیت یکی دو نگارخانه‌ی سابق و گشایش نگارخانه‌های جدید، بازار عرضه و فروش آثار هنری دوباره رونق گرفت. موزه‌ی هنرهای معاصر تهران، پس از چند سال فعالیّتِ بدونِ برنامه، اقدام به برپایی منظم نمایشهای دوسالانه و سه سالانه از آثار طراحان گرافیک، تصویرگران، نقاشان، عکاسان، کاریکاتورسازان، نگارگران، سفالگران و مجسمه‌سازان کرد. صدها اثر ریز و درشت در هر یک از این نمایشها معرفی شدند و هزاران نفر به دیدن آنها رفتند. فعالیتهای هنرمندان این دوره از نظر پرداختن به موضوع و روش-های بیانی بسیار گوناگون و متنوع هستند. و به اجمال میتوان آنها را دستههای زیر گروهبندی کرد.
1-هنر نقاشی:
الف: نگارگری نگارگری التقاطی که دوره‌ی قبل به زیست حاشیهایی ادامه داد، حال زمینه‌ی مناسبی برای جلوهگری پیدا کرد. صور دیگری از نقاشی تزئینی با ظاهر ایرانی و شرقی نیز امکان بروز یافتند. از میان بیشمار کسانی که در این زمینه‌های سنتی فعالیت داشته‌اند.
میتوان به نامهایی چون فرح اصولی، نصرالله افجهایی، محمد باقر آقا میری، محمد علی ترقی جاه، شهلا حبیبی، محمد علی رجبی، عبدالله رحیمی، رستم شیرازی، جلیل رسولی، روحبخش، فرشچیان، رضا فضایلی، اردشیر مجرد تاکستانی، مطیع و مجید مهرگان اشاره کرد.
ب: نقاشی بازنمایی طبیعتگرانه بسیاری نقاشان از جمله‌ی ثمیلا امیر ابراهیمی، پرویز ایزد پناه، مسعود بهنام، نامی پتگر، جمال الدین خرمی نژاد، مصطفی دشتی، هایده زرّین بال، حجت الله شکیبا، علی اکبر صادقی، مرتضی کاتوزیان، مینا نوری، گیزلا سینایی، احمد وثوق احمدی و احمد وکیلی برای ارائه موضوعهای عینی و یا مفاهیم ذهنی خویش از روشهای باز نمایی طبیعتگرانه بهره گرفتند.
ج: نقاشان ادامه دهندۀجنبش نوگرایی نقاشان دیگری چون حسین احمدی نسب، ناصر آراسته، یعقوب امدادیان، علی رضا، نفیسه ریاحی، هادی ضیاء الدینی، علی گستانه، محمد حسین ماهر، منو چهر معتبر و احمد نصر اللهی هر یک به نحوی کوشیدند از مرزهای مرسوم ناتور الیسم گامی فراتر نهند. به رغم تغییر و نوسان درکار برخی از نقاشان نوپرداز دوره‌ی پیش، جنبش نوگرایی ادامه یافت.
در این رهگذر، نقاشّانی چون احمدامین نظر، شهلاحسینی، مهدی حسینی، بهرام دبیری، ایرج زند، مهدی سحابی، همایون سلیمی، جلال شباهنگی، سعیدشهلاپور، کورش شیشه گران، منوچهر صفرزاده، یعقوب عمامه پیچ، رعنا فرنود، فریده لاشایی، نصرت الله مسلمیان، فرشید ملکی و علی نصیر، باتجربیات تازه بر تنوع گرایشهای نو افزودند.
د: نقاشان با گرایشهای سیاسی و دینی همچنین، در قالبهایی نه چندان متفاوت از آنچه اشاره رفت ولی با تأکیدی بر موضوعهای سیاسی و دینی، کار نقاشانی چون مرتضی اسدی، ایرج اسکندری، ناصر پلنگی، کاظم چلیپا، حسین خسروجردی، زهرا رهنورد، حبیب الله صادقی، حسین صدری، غلامعلی طاهری، مصطفی گودرزی و علی وزیریان مطرح شد..
2- هنرگرافیک:
در این دوره، طراحی گرافیک، هنر پوستر و تصویرگری، رشد و گسترش قابل ملاحظه‌ای یافته‌اند. علاوه بر ادامه‌ی فعالیت وسیع طراحان با سابقه از جمله مصطفی اسداللهی، حقیقی، حلیمی، علی خسروی، سارنج شیوا، امرالله فرهادی، کامران کاتوزیان، مثقالی و ممیز، استعدادهای جوان‌تری چون شهرزاد اسفرجانی، بیژن جناب، علی خورشیدپور، ابوالفضل عالی، وزیریان و بسیاری از دیگر شاگردان ممیز به میدان آمدند. احمد رضا دالوند. هادی فراهانی، هومن مرتضوی، توکا نیستانی و مسعود شجاعی طباطبایی تواناییهای خود را در تصویرگری برای مطبوعات نشان دادند. تصویرگری کتاب کودک هم با آثار سارا ایروانی، محمد علی بنی اسدی، نیّره تقوی، محمد رضا دادگر، رضا لواسانی، فیروزه گل محمدی، کریم نصر، اکبرنیکان پور، وکیلی و ابوالفضل همتی آهویی، رونقی تازه پیدا کرد.
در عرصه‌ی گرافیک فیلم هم نظیر چنین پیشرفتی رخ نمود. نکته‌ی دگیر، رواج سریع‌تر گرافیک کامپیوتری در سالهای اخیر است. چنان که امروزه تقریباً هیچ طراح یا تصویرگری خود را بی‌نیاز از دانش فنی جدید نمی‌داند.
3- هنرعکاسی:
عکاسان شناخته شده‌ای چون بهمن جلالی، یحیی دهقان پور، مریم زندی، اکبر عالمی، نصرالله کسراییان، کاوه گلستان و تورج حمیدیان کارشان را از دوره‌ی قبل آغاز کرده بودند؛ امّا در جریان انقلاب و جنگ بود که عکاسی جایگاه مناسب خود را درکنار سایر هنرها به دست آورد (یاد آور شدیم که در همین زمان رشته‌ی مستقل عکاسی در دانشکده‌های هنری به راه افتاد). شرایط اجتماعی و سیاسی آن سالها، باعث رشد بی‌سابقه‌ی فتوژورنالیسم شد. امّا به تدریج گونه‌های مختلف عکاسی هنری، به خصوص در تجربیات نسل جوان تر، مجال بروز یافتند. در اینجا، بدون توضیح درباره‌ی چگونگی گرایشهای گوناگونی که امروزه در عکاسی پدید آمده است، فقط چند نام دیگر از میان عکاسان فعّال را ذکر می‌کنیم: صادق تیر افکن، محسن راستانی، افشین شاهرودی، سیف الله صمدیان، جاسم غضبان پور، محمد غفوری، محمد فرنود، محمود کلاری، بهنام منادی زاده و مهران مهاجر.
4- هنرپیکرهسازی:
پیکره‌سازی نیز اخیراً پس از چند سال رکود با آثار فاطمه امدادیان، رضاخیاطان، بهروز دارش، حمید شانس، شهلاپور، حسین قره گزلو، محمد علی مددی، ایرج محمدی، رضا یار احمدی و چند مجسمه‌ساز دیگر، دوباره حرکتی را آغاز کرده است؛ و به نظر می‌رسد که این حرکت در آینده شتاب بیشتری گیرد.
4- هنر سفالگری:
باید از کسانی چون محمد مهدی انوشفر، عربعلی شروه، یونس فیاض، محمد مهدی قان بیگی و مهین نور ماه، نام برد که در رواج هنر سفالگری نقش مؤثری داشته‌اند.
به طور کلی، از بررسی تاریخ هنر معاصر چنین نتیجه می‌گیریم که، به رغم کنکاشهای پیگیر هنرمندان ایرانی، تاکنون دستاورد منسجم و جامعی که بتواند الگوی زیبایی شناختی ویژه‌ای را به دنیای هنر امروز ارائه کند، حاصل نیامده است. علت این مسأله را نه فقط در دنباله رویها و الگو برداریهای ناسنجیده، بلکه همچنین در کمبودهای ناشی از نهادینه نشدن پدیده‌ی هنر جدید در جامعه‌ی ایران باید جست. به همین سبب نیز عواملی چون تغییرات سیاسی، سیاستگذاریهای دولتی، نظر محافل خارجی و سلیقه‌ی بازار بیش از انگیزه‌ها و خواستهای درونی بر سیر تحول هنر معاصر، اثر گذاشتهاند. مسلماً، جامعه‌ی ما دچار فقر استعداد نیست، ولی آینده‌ی هنر ایران بدان بستگی دارد که تا چه اندازه این نیروهای بالقوه به سوی خلاّقیت و ابداع هدایت شوند

مطالب مشابه ...


تاریخ هنر معاصر  ایران

۲۴-۱۰-۱۳۹۰ ۰۷:۲۳ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط ♔ αϻἰг κнаη ♔ ، rnj6041

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  نو گرایی در ایران گلچین جاویددوست 0 383 ۷-۲-۱۳۹۱ ۰۴:۴۶ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  تاریخ هنر( نقش برجسته و پیکره) گلچین جاویددوست 0 309 ۲۴-۱۰-۱۳۹۰ ۱۲:۴۳ صبح
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  تاریخ طراحی گلچین جاویددوست 0 222 ۱۶-۱۰-۱۳۹۰ ۰۶:۲۰ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان