تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تاج الشعرا(عمان سامانی)

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 427
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
تاج الشعرا(عمان سامانی)
ميرزا نورالله عمان ساماني مشهور به تاج الشعرا به سال 1258هجري قمري

در سامان به دنيا آمد.عمان ساماني تحصيلات ابتدائي را در مكتب خانه هاي

محلي فرا گرفت و بعد به اصفهان عزيمت و در مدرسه « نيماورد » و «صدر»

وارد وسالها در خدمت آخوند كاشي مشغول كسب علم بوده ودر اواخر عمر

به سامان مراجعه و آثار ارزنده اي از خود به يادگار گذارد.


از جمله آثار عمان :

گنجينه الاسرار

مخزنالدرر

قصايد وغزليات

و معراج نامه است.



اين شاعر گرانقدر در سن 64 سالگي بسال 1320 هجري ، قمري از دنيا

رحلت و جنازه او در سامان بصورت امانت دفن و بعد از چند سال به شهر

مقدس نجف اشرف انتقال يافت. عمان را بايد اولين شاعري نام برد كه

اشعار كربلائي را از قالب سوگ خارج ودر قالب حماسي آميخته به عشق

و روشنگري ارائه نمود





نگاهی به مخزن الاسرار عمان سامانی:




کيست اين پنهان مرا در جان و تن

کز زبان من همي گويد سخن؟


اين که گويد از لب من راز کيست

بنگريد اين صاحب آواز کيست


در من اينسان خودنمايي مي کند

ادعاي آشنايي مي کند


کيست اين گويا و شنوا در تنم؟

باورم يا رب نيايد کين منم


متصلتر با همه دوري به من

از نگه با چشم از لب با سخن


خوش پريشان با منش گفتار هاست

در پريشان گوييش اسرار هاست


گويد او چون شاهدي صاحب جمال

حسن خود بيند به سر حد کمال


از براي خودنمايي صبح و شام

سر بر آرد گه ز روزن گه زبام


با خدنگ غمزه صيد دل کند

ديد هر جا طايري بسمل کند


گردني هر جا در آرند در کمند

تا نگويد کس اسيرانش کمند


لاجرم آن شاهد بالا و پست

با کمال دلربايي در الست


جلوه اش گرمي بازا ري نداشت

يوسف حسنش خريداري نداشت


غمزه اش را قابل تيري نبود

لايق پيکانش نخجيري نبود


عشوه اش هر جا کمند انداز گشت

گردني لايق نيامد بازگشت


ما سوا آيينه ی رو شدند

مظهر آن طلعت دلجو شدند


پس جمال خويش در آيينه ديد

روي زيبا ديد و عشق آمد پديد


مدتي آن عشق بي نام ونشان

بد معلق در فضاي بيکران


دلنشين خويش ماوايي نداشت

تا در او منزل کند جايي نداشت


بهر منزل بيقراري ساز کرد

طالبان خويش را آواز کرد


چونکه يکسر طالبان را جمع ساخت

جمله را پروانه خود را شمع ساخت


جلوه اي کرد از يمين از يسار

دوزخي و جنتي کرد آشکار


جنتي خاطر نواز و دل فروز

دوزخي دشمن گداز و غير سوز
تاج الشعرا(عمان سامانی)

۲۷-۱۱-۱۳۹۰ ۰۶:۳۲ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط خاطره بانو

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان