تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بوشکور بلخی

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34949
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
بوشکور بلخی
بوشکور بلخی

بوشکور شاعر خردمند و آگاه قرن چهارم هجری با ایم سالخوردگی رودکی سمرقندی و دوران
کهولت وی با جوای فردوستی توسی مصادف بوده است.مضمون های شبیه مضامین رودکی در
اشعار بوشکور دیده می شود. از نظر فکر و زبان و جلوه های شعری هم بوشکور حد فاصل
رودکی و فردوسی به شمار می رود.بوشکور میان سالهای 333تا336 هجری قمری مثنوی سر
شار از اندرز و حکمت آفرین نامه ره به نظم در آورده است
ابوالحسن شهید بن حسین جهودانکی بلخی، معروف به شهید بلخی، شاعر و متکلم و حکیم پایان سده سوم و چهارم هجری (درگذشت ۳۲۵ هجری قمری) است. او بنا به گفته ابن ندیم فیلسوفی بوده که علاوه بر تألیفاتی که داشته به مناظره با سایر فلاسفه ازجمله زکریای رازی نیز دست می‌یازید. او استاد علوم اوایل(مجموعه معارف یونان) بود. در خط نیز استاد بود و اشعار عربی هم داشت.او از بلخ به چغانیان نزد ابوعلی محتاج رفت. از جمله ممدوحان او نصرابن‌احمد سامانی و ابوعبدالله محمدبن احمد جیهانی وزیر سامانیان را ذکر کرده‌اند. شهید بلخی از پیشگامان شعر فارسی است و مانند رودکی نزد شعرای بعد از خود مورد احترام بوده و او را در ردیف رودکی قرار داده‌اند.[۱]
از اشعار او:
اگر غم را چو آتش دود بودی جهان تاریک ماندی جاودانه
درین گیتی سراسر گر بگردی خردمندی نیابی شادمانه
متاسفانه امروزه از اشعار وی بیش از صد بیت باقی نمانده است. او به فارسی و عربی شعر سروده است.
ابوالحسن شهيدبن حسين جهودانکي بلخي . شاعر و متکلم و حکيم قرن چهارم هجري (متوفي 325 ه' . ق.). او را با ابوبکر محمدبن زکرياي رازي مناظراتي بوده و هر يک بر ديگر نقضي و ردي داشته است . شهيد در خط نيز استاد بود و اشعار عربي هم ميسرود. وي از بلخ بچغانيان نزد ابوعلي محتاج رفت و از جمله ممدوحان او نصربن احمد ساماني و ابوعبداللّه محمدبن احمد جيهاني را ذکر کرده اند. رودکي در رثاي او قطعه اي سروده . شهيد مانند رودکي نزد شعراي بعد از خود مورد احترام بوده و او را در رديف رودکي قرار داده اند. (فرهنگ فارسي معين ). رادوياني در ترجمان البلاغه از او نقل ميکند:
عذر با همت تو بتوان خواست
پيش تو خامش و زبان کوتاه
همت شير از آن بلندتر است
که دل آزار باشد از روباه .
و همو بيت ذيل را در ترجمان البلاغه شاهد آورده است :
به تير از چشم نابينا سپيدي نقطه بردارد
که نه ديده بيازارد نه نابينا خبر دارد.
و رجوع به لباب الالباب عوفي ج 2 ص 3، 5، 6، فهرست ابن النديم ، عيون الانباء، ترجمان البلاغه رادوياني ص 107، مزديسنا و... ص 20، مجمع الفصحاء ج 1 ص 303، سبکشناسي بهار ج 2 ص 2، 54، تاريخ مغول عباس اقبال ص 540، تاريخ عصر حافظ ج 1 ص 5، تاريخ علوم عقلي ذبيح اللّه صفا ص 202، 204، دانشوران خراسان ص 364، شرح حال و اشعار رودکي ، خاندان نوبختي عباس اقبال ص 108 و المعجم في معايير اشعار العجم ص 176 شود. رادوياني در ترجمان البلاغة قصيده ملمع ذيل را از او نقل مي کند:
يري محنتي (؟ ) ثم يخفض البصرا
فدته نفسي تراه قد سفرا
داند کز وي بمن همي چه رسد
ديگرباره ز عشق بي خبرا
اما يري و جنتي معصرة (؟
و سايلاً کالجمان مبتدرا
چو سد ياجوج بايدي دل من
که باشدي غمزگانْش را سپرا
فضل حلمي و خانني جلدي
من يطيق القضاء و القدرا
وگر بدانستمي که دل بشود
نکردمي بر ره بلا گذرا.
شاعران ِ پس از وي به نيکي از او ياد کرده اند:
کاروان شهيد رفت از پيش
وآن ِ ما رفته گير و مي انديش .
سبک دورۀ سامانی و مشخصات آن:
شعر در دورۀ سامانی همان مکتب خراسانی و دارای همان مشخصات است ولی ویژه گیهای خود را نیز داردکه
آنرا بنام سبک دورۀ سامانی در مکتب بزرگ خراسانی مینامیم.
از آنجا که شاهان سامانی که خود از مردم بلخ و از فرزندان اصیل آریانای کبیر بودند برای احیاء و بازسازی
فرهنگ ملی آگاهانه و متعهدانه مساعی به خرج میدادند.
شعر و ادب دری در این زمانه به شگوفایی خاص خود رسید که دوره های پیش از آن به صورت قطع با آن قابل مقایسه نیست.
قصیده به زبان دری در این دوره توسط رودکی آغاز یافت ورباعی و قطعه و مثنوی ابداع گردید و تغزل به اوج لطافت و روانی خود رسید. تا جایی که استاذان بزرگ این دوره مانند رودکی و شهید بلخی زبانزد شاعران بعد از خود گردیدند.
یکی از ویژه گی های دورۀ سامانی حماسه سرایی است که به قالب مثنوی سروده میشد چون در آن زمان روحیۀ ملی گرایی به شدت رشد یافته بودشاعران و سخنوران نامی آن روزگار در تحت تاثیر نهضت شعوبی با اشعار و نوشته های خودبه این آتش دامن زده و برای ایجاد مفاخر و غرور ملی دست به شاهنامه سازی یازیدند. مسعود رازی و بعد هم دقیقی بلخی بر ساختار شاهنامه اقدام کردند و بو شکور بلخی کتابش را به نام آفرین نامه پیشکش نمود که همه منظوم ودر بحر متقارب سروده شده است.
در نثر نیز شاهنامه های نگارش یافت که شاهنامۀ ابو منصور عبدالرزاق که آنرا دستورش ابو منصور معمری نوشته و مقدمۀ آن موجود است و شاهنامۀ ابوالموید بلخی و شاهنامۀ ابو علی محمد بن احمد بلخی که خود شاعر نیز بوده و هر دوی آن از بین رفته است از آن جمله اند.
شعر دورۀ سامانی سلیس و روان بوده و شاعران زبان قدیمی دری را در اشعار خود به کار میبردند.
لغات عربی نسبت به دوره های ما بعد آن بسیار کمتر به کار میرفت و شعر در مجموع برای همه کس قابل فهم و در یافت بود. نثر این دوره نیز فاقد هر گونه تعقید و ابهام بوده و با وجود پخته گی درک آن در سطح سخنان عادی میباشد که به نام نثر مرسل یا ساده یاد میشود و به گفتۀ ملک الشعرا بهار حتی پیر زنان ایرانی نیز به درک
آن قادر بودند اینک به ذکر نمونه یی از نثر دوره سامانی میپردازیم:
نثر یلعمی«ترجمهتاریخ طبری ابو جعفر محمد بن جریر طبری:
واصل بهرام آزری بوده و از ملک زاده گان ری بوده و اندر آن زمان هیچکس از آن مردانه تر و مبارز تر نبود و به گونۀ سیاه چرده بود و به بالا دراز و خشک بود. از بهر آن چوبین گفتند. پس هر مزنامه کرد و بهرام چوبین را بخواند گفت تا خاقان زنده بود حق ما را نگاه داشت و این پسرش خال منست و لیکن حق خویش نشناسد و سپاه آورد و پادشاهی ما همی گیرد ما را کسی که باید به حرف او شود.
یکی از خصوصیات سبک نثر این دوره تکرار افعال است چنانچه در نوشته بالا چند جای فعل بود تکرار شده است.
دورۀ غزنویان
در سال ۳۵۱ هجری الپتگین سپهسالار خراسان در اثر مخالفتی که در امارت منصور بن عبدالملک نشان داد مجبور به ترک آن دیار گردید.او در همان سال غزنی را از تصرف ابوبکر لاویک بیرون کرد. بعد از وفات الپتگین ابتدا به پسرش اسحاق و بعداً دو سه تن دیگر از امرای او به امارت رسیدند. در سال ۳۶۶ هجری امرا به امارت سبکتگین یکی از سالارانش را که سمت دامادی او را نیز داشت اتفاق کردند که سلسله غزنویان از همین امیر عادل و مدبر آغاز میابد. چون لقب او ناصرالدین بود اولادۀ او در تاریخ به نام آل ناصر یاد میشود.
از اخلاف او چهار ده تن به بادشاهی رسیدند که مهم ترین آنها سلطان محمود غزنوی فرزند نامدار و مجاهد اوست.
غزنویان در مجموع بادشاهان علم دوست و ادب پرور بودند و لی سلطان بزرگ غزنه نه تنها در بین آنها بلکه در بین بسیاری از بادشاهان جهان مقام ممتاز و والایی دارد. در عصر همین سلطان بود که شعر وادب به اوج اعتلای خود رسید.
مدارس و مکاتب متعدد در سر تاسر قلمرو وسیع توسعه یافت چهار سد شاعر و سد ها عالم به در بار او حضور پیدا کرد و سالانه چهار سد هزار دینار را برای انکشاف و توسعۀ علم و ادب هزینه میکرد. تاریخ چنین گردهمایی شاعران و سخنوران را نه پیش از روزگار او و نه بعد از آن به یاد دارد که این گفتۀ مرا نوشتۀ مرحوم شبلی نعمانی در کتاب شعرالعجم به نحو شایسته یی تائید میکند:
شعر و ادب گرچه از ابتدای سزایش روزانه مراحل کمال را میپیمود،لیکن آن در دورۀ غزنویان به اوج ارتقا و اعتلا رسید،فردوسی، اسدی، طوسی،عنصری، فرخی، حکیم سنایی،منوچهری دامغانی که از نوابغ شعرای فارسی شمرده میشود یادگار همین عصر میباشند.
در قسمت های آینده برای چلو گیری از اطالۀ کلام از آن چهار سد شاعر در بار با شکوه غزنه تنها به یاد کرد عدۀ معدودی از آنها تیمناً و تبرکاً میپردازم
بوشکور  بلخی

۲۱-۸-۱۳۹۰ ۰۹:۳۵ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان