تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بررسي تاريخي احزاب سياسي ايران

نویسنده پیام
  • senior engineer
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,405
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 587
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:نگاه کردن توی چشم...
  • محل سکونت:خونمون
  • سپاس ها 40812
    سپاس شده 37095 بار در 12451 ارسال
  • امتیاز کاربر: 1,035,949$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
بررسي تاريخي احزاب سياسي ايران
بررسي تاريخي احزاب سياسي ايران


تاريخ احزاب سياسي ايران را مي ‌توان به پنج دوره مشخص تقسيم كرد:
دوره اول:
از زمان مشروطه (1284) تا به قدرت رسيدن رضاخان(1304)؛ اين عصر دوره اول تحزب در ايران بوده كه عمدتا عناصر منورالفكر در راس آن قرار داشتند و رهبري جنبش‌هاي اين دوره بدست اين قشر بوده‌ است.البته شايان ذكر است كه قبل از نهضت مشروطه نيز انجمن‌ها و دسته‌هايي به صورت مخفي و غيرعلني فعاليت داشتند كه نمي توان نام حزب را بر آنها گذاشت. بدين دليل اكثر مورخان ايران معاصر، نهضت مشروطه را عامل به وجود آمدن احزاب سياسي مي دانند. اگر اين سخن از جهت تاريخي صحيح باشد، تأييدي بر تئوري‌هايي است كه پيرامون پيدايش احزاب سياسي توسط صاحب‌نظران بيان شده است. در هر حال در اين دوره پر آشوب، فضاي جامعه ايران – متاثر از فعاليت‌هاي آزاديخواهان- براي فعاليت احزاب و دسته‌هاي سياسي مناسب بوده و گروهي نيز از اين فضا نهايت استفاده را بردند.

دوره دوم:
دوره سلطنت رضاخان(1304 تا 1320)؛ عصر ديكتاتوري خشن رضاخان، يكي از سياه‌ترين دوران‌‍‌هاي حاكميت استبدادو استعمار بر ايران است.كه در اين دوره نه تنها اجازه هرگونه فعاليت آزاد از آحاد ملت گرفته شده بود، بلكه به حريم زندگي خصوصي آنها نيز انواع تجاوز و تعدي روا داشته مي شد. در اين دوران سياه، با توجه به اصلاحات رضاخاني كه در اكثر آنها اصلاحات تنها در لفظ عمل موجود بود نه در نفس آن، باعث بروز خفقان سياسي- ديني گرديد كه خود سرمنشأ بسياري از جنبش‌ها و قيام‌هاي مذهبي توده مردم در آينده گرديد. در اين دوره در كنار جو اختناق شديد و سخت گيري‌هاي زائد الوصف، نيروهاي مذهبي به شدت در انزوا قرار گرفتند، البته قابل ذكر است كه عناصر و نيروهاي ملي و غير وابسته به دربار رضاخاني نيز موقعيتي بهتر از آنان نداشند، و تنها آنهايي حق حيات و حضور در صحنه سياست و جامعه را داشتند كه مراتب ارادت خويش را به دربار ابراز مي كردند و يا بطور مستقيم از جانب دولت‌هاي خارجي، بخصوص انگلستان پشتيباني مي‌شدند. طبعا در اين دوره احزاب سياسي نيز هيچ گونه فعاليتي نداشتند، زيرا اصولا رضاخان اعتقادي به احزاب وابسته و ميدان دادن به آنها نداشت.

دوره سوم:
از سقوط رضاخان تا كودتاي آمريكايي 28 مرداد(شهريور1320 تا مرداد1332) را شامل مي‌شود كه شاهد شكل گيري دوره دوم تحزب در ايران بوده است.احزاب و جريان‌هاي سياسي و فكري در اين عصر عمدتا داراي سه گرايش عمده «ليبراليستي و ملي گرايانه»،«ديني و سنتي» و «ماركسيستي و كمونيستي» بوده‌اند كه اكثرا به دليل عدم اقتدار شاه جوان و حاكم شدن جو نسبتا آزاد بر جامعه بيشترين بهره را از اين فضا بردند وبه همين دليل يكي از مهمترين دوره‌هاي تحزب در ايران را پديد آوردند كه نكات بسياري براي توضيح و تشريح و تامل در آن موجود است.

دوره چهارم:
از كودتاي ننگين 28 مرداد تا قيام 15 خرداد 43. بطور كلي مي توان فعاليت‌هاي احزاب اين دوره را به دو دسته عمده تقسيم نمود؛ احزاب مستقل و احزاب وابسته به دربار. كه همانطور كه از اين تقسيم بندي پيداست فعاليت احزاب سياسي غير وابسته در اين زمان، غيرعلني و بسيار كمرنگ بوده است. از اين رو مي توان اين دوره را دوره خاموشي احزاب سياسي ايران نيز ناميد؛ زيرا اولا، محمدرضا شاه پس از كودتاي 28 مرداد، تحت نظر و سلطه مستشاران آمريكايي نوع جديدي از ديكتاتوري را ترويج كرد. ثانيا، نيروها و عناصر مردمي نيز در اثر شكست نهضت ملي شدن نفت و عدم برنامه‌ ريزي صحيح دولت ملي، و نيز اشتباهات فاحش نيروهاي روحاني در جريان نهضت ملي، دوره فترت را سپري مي كردند. ثالثا، با جدايش نيروهاي نخبه و ملي گرا از روحانيت، تا حدودي زيادي قاطبه و پشتوانه مردمي خود را از دست دادند.

دوره پنجم:
آغاز سلسله جنبش‌ها و قيام‌هاي مردم از سال 42 تا به ثمر رسيدن آن در بهمن ماه سال 57.

ويژگي هاي اين دوره:
الف) شكست جريان حزب بازي رژيم پهلوي و تاسيس حزب واحد فراگير رستاخيز
ب) فعال‌تر شدن نيروها و جنبش‌هاي ديني- اسلامي به رهبري آيت الله خميني
ج)ظهور جريان‌هاي روشنفكرانه و گاها التقاطي و جذب قشر عمده‌اي از جوانان
د)فعاليت مخفيانه نيروها و گروه‌هاي چپ‌گرا و ملي‌گرا
در قسمت‌هاي بعد به توضيح و بسط بيشتر اين ادوار و فعاليت 73 ساله احزاب به صورت كامل‌تر خواهيم پرداخت.
ايران به احزاب سياسي
در جهان امروز، مهمترين تشكل‌هاي فراگير مردمي، احزاب سياسي هستند. حزب يك تجمع سياسي سازمان يافته با اصول عقايد و مرام و مسلك واحد است. حزب ابزار استقرار حكومت مردم بر مردم، بهترين وسيله‌ي پاسداري از امنيت ملي و نقطه‌ي غليان سياست‌ورزي و رقابت قانونمند شهروندان براي در دست گرفتن مديريت كلان جامعه است. اهميت احزاب و نقش آنها در توسعه‌ي سياسي جامعه، نيازمند تاكيد و تكرار نيست. براي نيل به آرمان‌هاي بزرگ اجتماعي و ملي، هيچكس (ولو بزرگترين نابغه‌ي جهان) نمي‌‌تواند بدون داشتن يك تشكيلات پشتيبان به اهداف خود برسد. بنابراين، به منظور رسيدن به اهداف بلندمدت و پايدار سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي چاره‌اي جز تشكل و تحزب نيست. امروز يكصد سال تمام از انقلاب مشروطيت مي‌گذرد. از آن زمان تا امروز، ملت ما تجربه‌هاي متفاوتي همچون كودتاي اسفند 1299، اشغال ايران به دست متفقين در 1320، جنبش ملي كردن صنعت نفت در 1330 تا 1332 و انقلاب اسلامي 1357 را پشت سر گذاشته است. در پي اين تجارب تلخ و شيرين، همين اندازه مي‌توان گفت كه در كشور بزرگ هفتاد ميليوني ما، در حال حاضر مشاركت سياسي شهروندان به طور منظم و فعال و مستمر، جز از طريق داشتن احزاب سياسي قوي و سراسري ميسر نيست. حزب بهترين نهادي‌ است كه مسايل مهم سياسي، اجتماعي، اقتصادي، امنيتي و فرهنگي را مورد بحث و كندوكاو قرار مي‌دهد و نتايج آن بررسي‌ها را به هيات‌هاي حاكمه‌ي بالفعل يا بالقوه‌ي كشور منتقل مي‌سازد. با كمال تاسف، در ايران از آغاز مشروطيت تا سقوط محمدرضا شاه و از انقلاب 1357 تا امروز، احزاب سياسي بزرگ و فراگيري كه با اصول عقايد متقن، مرام‌نامه‌ي اصولي و باورداشت‌هاي مشخص سياسي، دست‌يافته‌هاي خود را به هيات حاكمه‌ي وقت يا بديل آن ارايه دهد و از اقبال عمومي و حمايت درصد قابل ملاحظه‌اي هم برخوردار باشد، به وجود نيامده است. احزاب در ايران اغلب از بالا يعني از راس هرم (از سوي مصادر قدرت) تشكيل شده است كه نمونه‌هاي آن حزب دموكرات قوام‌السلطنه، حزب مليون دكتر منوچهر اقبال، حزب مردم امير اسدالله علم،‌ حزب ايران نوين امير عباس هويدا و حزب رستاخيز محمدرضا شاه در قبل از انقلاب و حزب جمهوري اسلامي ايران پس از انقلاب 1357 است كه هيچ كدام، ماندگار نشد.دليل عمده‌ي عدم تحزب در ايران، نبود تربيت سياسي يعني نبود «فرهنگ» مردم‌سالاري، مشاركت سياسي و حزب‌گرايي است. دليل پديد نيامدن اين فرهنگ هم آن است كه:اولا، نقش واقعي حزب (مخصوصا حزب اقليت)، نقد هيات حاكمه و ابراز وجود به عنوان قدرت بديل براي به دست گرفتن حكومت است. در ايران اما، به تشكيل چنين احزابي، فرصت داده نشده است، زيرا حكومت‌ها يا بر اثر وابستگي به قدرت‌هاي بيگانه (در مقاطعي)، يا متكي بودن به درآمدهاي نفت (در مقاطع ديگر) و با استفاده‌ي مستقيم از بسيج توده‌اي عامه‌ي مردم در مقاطع زماني ويژه (اعم از انتخابات، رفراندوم، رويارويي با تهديدهاي خارجي يا داخلي)، خود را از داشتن احزاب و تشكل‌هاي سياسي مستمر حامي بي‌نياز احساس كرده‌اند و البته زيراب هر گونه «حكومت سياه» را هم زدند و آن را در نطفه خفه كرده‌اند.ثانيا، ساختار سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ما، با نبود فرهنگ دموكراسي به طور عام و عدم آگاهي سياسي كافي شهروندان از لزوم حضور مستمر و سازمان يافته در مبارزه مشاركت و رقابت سياسي، بستر‌ مناسبي براي ايجاد احزاب نبوده و نيست. كاوش در تاريخ سياسي معاصر و حتي نگاه به پشت سر براي بازبيني اشتباهات سياسي، در جامعه‌ي ايراني هراس‌انگيز است. چنين بازبيني‌هايي، تجربه‌هاي تلخ جامعه و سياهي‌ها و اشتباه‌كاري‌هاي اسلافمان را برملا مي‌كند و در مقام مقايسه‌ي وضع مطلوب با وضع موجود، راز و رمز شكست‌ها و پس‌رفت‌هايمان را نشان مي‌دهد. اين كه چرا ايران به رغم ذخاير طبيعي و انساني‌اش، و هم به رغم تلاش‌هاي ايثارگرانه‌ي مردمش، امروز يكصد سال پس از جنبش مشروطه، هنوز در همان مساله‌ي آغازين عصر مشروطيت يعني انتخاب ميان مشروطه (قانون اساسي مقتبس از فرانسه و بلژيك) و مشروعه (احكام شريعت اسلام) در جا مي‌زند، مساله‌اي است كه بدان بايد پاسخ داد. ژاپن و حتي جمهوري تركيه در همسايگي خود ما و با سنت‌هايي شبيه خود ما، در حل مساله به شيوه و سبكي كه مناسب احوال خودشان تشخيص داده‌اند، از ما پيشي گرفته‌اند و اين مشكلات را پشت سر نهاده‌اند. پس به رغم اين كه بازنگري تاريخ يكصد ساله‌ي اخير براي ما خوشايند نيست، بايد آن را بكاويم و درس عبرت بگيريم تا مبادا دوباره اشتباه‌هاي گذشته را تكرار كنيم.
تاريخچه احزاب سياسي
بلافاصله پس از مشروطيت، از سوي فعالان سياسي احزاب در ايران ايجاد شد كه مهمترين آنها دو حزب زير بودند.
1- حزب سوسيال دموكرات (اجتماعيون عاميون) كه حزبي راديكال و تندرو و چپ‌گرا بود.
2- حزب اعتداليون كه حزبي ميانه‌رو، اصلاح‌طلب و ملي‌گرا بود.
در مقابل حزب دموكرات (اجتماعيون عاميون) كه توسط رجالي چون سيدحسن تقي‌زاده، سيدمحمد سادات، سيدمحمد تدين، سليمان‌ميرزا محسن (اسكندري) رهبري مي‌شد، حزب اعتداليون به رهبري سيدين سندين (طباطبايي و بهبهاني). سپهسالار تنكابني، عبدالحسين‌خان معزالسلطان سردار محيي، تندروهاي دموكرات‌ها را تقبيح مي‌كرد. هر كدام از اين احزاب در سرتاسر كشور هم شعبه‌هايي يا اشباه و نظايري پيدا كرد. براي مثال، حزب دموكرات (با داشتن مرام سوسيال دموكراسي: سوسياليسم) در سرتاسر ايران 35 حوزه داشت. تاريخچه‌ي حزب دموكرات فارس كه در 1329 قمري با رفتن حيدرخان عمواوغلي به شيراز تشكيل شد، به صورت كتابي مستقل به قلم علي مراد فراشبندي منتشر شده است. حزب دموكرات گيلان با نظرات محمدرسول امين‌زاده تاسيس شد. حزب دموكرات خراسان در شهر مشهد به رياست حاج محمدجعفر كشميري فعاليت مي‌كرد. رييس حزب دموكرات در شهر سبزوار، حاج ميرزا عبدالحكيم مجتهد بود. ديگر اعضاي حزب دموكرات سبزوار عبارت بودند از: حاج ميرزا ابوالقاسم خرازي، حاج عبدالله تاجر مشهدي، حاج عباس علي مشهدي، حاج ميرزا محمود دباغ، حاج ميرزا اسدالله علوي، شيخ علي عرب صحاف سبزواري كه بعدها اولين نماينده‌ي مجلس از سبزوار شد. عده‌اي كه اهميت حزب دموكرات و گزينش شيخ علي صحاف را با آراي بسيار اندك به نمايندگي نخستين دوره‌ي مجلس از شهر سبزوار شاهد بودند، در برابر اين حوزه‌ي حزبي، خودشان تشكل ديگري به همين عنوان حزب دموكرات تشكيل دادند و اين دسته عبارت بودند از آقا ميرزا حسن علوي معروف به آقازاده‌ي سبزواري (1260-1339ش) كه خود بعدها در دوره‌هاي 6، 7، 8، 10، 11 و 12 در مجلس شوراي ملي از سبزوار نمايندگي داشت، ميرزا حسين‌خان، عبدالعلي‌خان تلگرافچي، ميرزا ابراهيم‌خان (رييس تحديد كه بعدها رييس نظميه‌ي تهران شد)، حاج محمدحسين اوليا، آقارضا ابراهيمي، حاجي احتشام، حاج غلام حسين و... كه عموما از ترس آن كه مبادا نامشان به استبداد بلند شود و كشته شوند (چون 300 -400 نفر مجاهد مسلح از مشهد به سبزوار آمده بودند)، خود را دموكرات ناميده بودند. آن وقت حاج ميرزا عبدالحكيم، رييس كميته‌ي دموكرات اصيل سبزوار طي نامه‌اي اعتراض كرد كه كسي بايد خود را دموكرات بداند كه «مفت‌خور» و «ظالم» نباشد. اين نامه را سيد محمدعلي منظري كه به رسم مجاهدين مسلح بود، به حوزه‌ي تازه تشكيل دموكرات‌هاي خودخوانده بود. چنان كه تاريخ نشان مي‌دهد، احزاب صدر مشروطيت به جاي آن كه خردورزانه با بحث و استدلال، و عضوگيري و نشر افكار خويش، با يكديگر به رقابت برخيزند، دست به ترور و تهديد و ارعاب حاميان يكديگر زدند و در نتيجه سيد عبدالله بهبهاني از رهبران اعتداليون به تحريك سيدحسن تقي‌زاده از رهبران دموكرات ترور شد. چنان كه در اين باب شعري در ميان مردم رايج گرديد كه: تقي‌زاده گفت و شقي‌زاده كشت! در برابر اين ترورها عكس‌العمل اعتداليون هم، ترور محمدعلي خان تربيت و ميرزا عبدالرزاق‌خان به دست مجاهدين طرفدار معزالسلطان سردار محيي بود. علاوه بر اين احزاب شناخته شده‌ي كشوري و سراسري، احزاب و انجمن‌هاي محلي زيادي هم در شهرهاي مختلف تشكيل شده بود، براي نمونه، در سبزوار، انجمني با عنوان «انجمن سادات» متشكل از سادات و علما تشكيل شد كه فعالان آن حاج ميرزا عبدالرحيم (پدر حسن نبوي) حاج ميرزا محمد مهري (پدر دكتر عبدالرضا سعيديان) و اكثر سادات عربشاهي بودند و هر موضوع مهم اجتماعي يا ظلم و تعدي را رسيدگي و تعقيب مي‌كردند. اين روند تحزب محلي، بعدها ادامه يافت، به طوري كه حتي در 1305 خورشيدي در شهر دور افتاده‌اي مثل سبزوار، انجمن‌هايي به نام «انجمن سعادت» (به رياست محمدحسن بقراط‌التوليه) و «انجمن شرافت» (به رياست محمدعلي بيهقي) تاسيس شده است. در فاصله‌ي كودتاي اسفند 1299 و تاج‌گذاري رضا شاه، احزابي مانند حزب راديكال (به رهبري علي‌اكبر داور) و كانون ايران جوان، فعال بودند؛ اما پس از به سلطنت رسيدن رضاشاه، ديگر تحركات سياسي ممنوع شد و فرصتي براي تحزب داده نشد و چون فعاليت سياسي آزاد، مجاز نبود، مخصوصا پس از سركوب نظامي معترضان مسجد گوهرشاد در 1314، اقدامات سياسي، كاملا پنهاني و زيرزميني شد و براي مثال، گروه 53 نفر با تشكيلات مخفي به تحزب پرداختند. پس از شهريور 1320 بساط حزب‌سازي و حزب‌بازي (به دليل سقوط ديكتاتوري و برهم خوردن موازنه‌هاي سياسي) گسترده شد. عموما احزاب و جمعيت‌ها حول سه محور مختلف مذهبي، ملي و كمونيستي جمع شده بودند. بزرگترين اين احزاب، عبارت بودند از حزب توده، حزب ايران، حزب اراده‌ي ملي، حزب ميهن‌پرستان، حزب استقلال، حزب پيكار، حزب ميهن، حزب سومكا، حزب زحمتكشان و امثال آنها. علاوه بر اين احزاب سراسري، احزب محلي هم رو به افزايش نهاد كه نمونه‌ي آن «حزب برادران» به رياست آقا سيد نورالدين حسيني در شيراز و «انجمن تبليغات اسلامي» به رياست سيديحيي نظام‌زاده و نيز «حزب خزان» به رياست حسين مجمع‌الصنايع (هر دو) در سبزوار بود. پس از كودتاي 28 مرداد 1332 كه احزاب سياسي در ايران به كلي متوقف شد،‌ نارضايتي‌هاي عمومي در شايعات، جوك‌ها، شب‌نامه‌ها، تحصن‌ها، اعتصاب‌ها، ترورها، حركت‌هاي چريكي و سرانجام در انقلاب پرهيمنه‌ي بهمن 1357 متبلور شد. مردم با شعارهاي تند در نفي رژيم حاكم، در اين خيزش پرصلابت ضد استبدادي و ضد استعماري، مشاركت كردند و نظام سياسي ايران را در يك همه‌پرسي بزرگ از شاهنشاهي به جمهوري تبديل كردند. آن اتفاق و اتحاد عمومي روزهاي انقلاب و آن مشاركت توده‌اي كه اكثريت قريب به اتفاق ايرانيان از غني و فقير، از باسواد و بي‌سواد، در مخالفت با رژيم محمدرضا شاه متفق‌القول بودند، گذشت و آن اجماع، امروز ديگر وجود ندارد. دليل عمده‌ي اين تغيير جهت، آن است كه مطالبات مردم نه در بهمن 1357 و نه امروز در 1386 در احزاب سياسي مورد نقد و بررسي قرار گرفته است. سياست ملي بايد با اجماع عمومي مثل آهن آب‌ديده در خرد جمعي حلاجي شده باشد. اگر در مملكت، احزابي فراگير وجود داشته باشند كه برنامه‌ي آينده‌ي حكومت را براساس مرام‌نامه‌ي مشخص و برنامه‌اي منظم از قبل به اطلاع راي‌دهندگان برسانند، هيچگاه اوضاعي پيش نخواهد آمد كه نود درصد مردم مخالف و معارض جدي حاكميت وقت باشند و يا ظرف مدت اندكي، همان‌ها كه ديروز به سود فردي يا جناحي فرياد مي‌زدند، مواضع خود را يكصد و هشتاد درجه عوض كنند. دلايل نبود احزاب سياسي و موانع انجام كار سياسي و تشكيلاتي در ايران، نيازمند بررسي جامع و مانعي است كه ناگزير بايد نخست از مطالعه‌ي پيشينه و تاريخچه‌ي احزاب سياسي در ايران، آغاز شود؛ كاري كه تاكنون به طور منظم بدان پرداخته نشده است. بايد به احزاب بيشتر انديشيد. هنوز هم دير نشده است.
تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران. کتابی درباره وقایع اواخر دوره قاجار تألیف محمدتقی بهار. این اثر اولین کتابی است که درباره احزاب سیاسی ایران و سهم آنها در جریانات سیاسی آن زمان نوشته شده است. بهار قصد خود را از نگارش این کتاب، آگاه کردن جوانان از وقایع و حوادث گذشته کشور ذکر کرده و گفته است که برای تحقق این هدف مقالاتی با عنوان "تاریخ مختصر احزاب سیاسی" در روزنامه "مهر ایران" انتشار داده است. این مقالات ــ که جلد دوم کتاب وی را تشکیل می‌دهد ــ از اسفند 1320 تا مرداد 1321 در روزنامه مذکور چاپ می‌شد و بعدها مهرداد بهار (پسرمحمدتقی بهار) آنها را گردآوری و در 1363ش منتشر کرد. مطالب این کتاب وقایع سال‌های 1302 تا 1304ش را در بر می‌گیرد که دارای ضعف‌ها و احتمالا بعضی اشتباهات است؛ از جمله در همین جلد نوشته شده است که مجلس پنجم را مشیرالدوله باز کرد در حالی که در آن وقت سردار سپه رئیس الوزرا بود. مهرداد بهار درباره این جلد نوشته است که پدرش مقالات آن را بر اساس خاطراتش (پس از شهریور 1320) هر روز با شتاب می‌نوشت و برای چاپ به روزنامه "مهر ایران" می‌داد، حال آنکه حافظه‌اش در این دوران ضعیف شده بود. در 1321 و 1322ش بهار سلسله مقالاتی در روزنامه نوبهار ــ که خود صاحب امتیاز آن بود ــ چاپ کرد. این مقالات در 1323ش به صورت کتاب انتشار یافت که جلد اول "تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران" به شمار می‌آید. مطالب این جلد با نظری اجمالی به آغاز مشروطیت و پادشاهی احمدشاه قاجار شروع می‌شود و تا پایان مجلس چهارم در 1302ش ادامه دارد.هر دو جلد کتاب از نظر وقایع دوره مشروطه اهمیت دارند. چون بهار از دوره سوم تا پنجم وکیل مجلس شورای ملی و نیز عضو حزب دموکرات بوده و از وقایع داخل مجلس و خارج از آن که در جای دیگری منعکس نشده، اطلاعات بسیار مفیدی آورده و کوشیده است تا با انصاف و درایت بنویسد.منابع بهار در تالیف این مقالات نسخه خطی "تاریخ احمد شهریور" و بعضی یادداشت‌هایی بوده که از روزنامه و مذاکرات مجلس تهیه می‌کرده است. او عادتا مشاهدات شخصی‌ خود از حوادث و شنیده‌هایش را نیز ثبت می‌نموده است که البته این نوع منابع گاه دقیق محسوب نمی‌شوند. ازین رو مطالب دو جلد کتاب یکدست نیست. به هر حال مشاهدات بهار و توصیفات وی خواندنی است از جمله وصف وی از استقبال مردم از ولیعهد (محمدحسن میرزا) در مراسمی که به مناسبت فوت محمدعلی شاه برگزار شده بود و بی اعتنایی مردم به سردارسپه.پس از انتشار مقالات بهار در "مهر ایران" عده‌ای از او انتقاد کردند و رنجیدند، در حالی‌که وی ملاحظه اشخاص و معاصران را بسیار می‌نموده و برخی مطالب را سربسته گفته است. مثلا درباره قرارداد 1919 نوشته است:«اسرار تاریخی در این باره زیاد است و باید ناگفته بماند. لحن بهار در جلد دوم به طور کلی تلخ‌تر است ولی همچنان پرده‌پوشی کرده و جانب احتیاط را ارعایت می نموده است بهار چون اهل سیاست و روزنامه‌نگاری و در تحلیل سیاسی قدرتمند بوده تنها به ذکر وقایع نپرداخته و تفسیرهای ارزنده‌ای نیز به دست داده است. اکنون که دسترسی به اسناد آن دوره مقدورتر شده صحت بسیاری از گفته‌های او را می‌توان اثبات کرد. وی با شخصیت‌های سیاسی معاصر خود آشنا بوده و در کتابش به خلقیات و نقش برخی از آنان پرداخته است و تاریخ او از این لحاظ بسیار غنی و قابل اعتماد است. وی سیدضیاءالدین طباطبائی را از نزدیک می‌شناخته است و شاید تحلیل بهار از شخصیت و علل شکست او بعد از کودتا بهترین تحلیل تا زمان حاضر باشد.اهمیت اصلی "تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران" در تحلیل و تفسیر دقیق بهار از عملکرد احزاب سیاسی در مجلس شورای ملی است. وی بتفصیل موضع و مرام هرکدام و تغییر جهت یا از بین رفتن آنها را نگاشته است. بدون توضیحات بهار و بخصوص توجه او به سهم احزاب بسیاری از وقایع آن زمان مفهوم نبود. اهمیت دیگر این کتاب، شناختی است که از عقاید سیاسی بهار و نظریات او درباره وقایع به دست می‌دهد. بهار به سوسیالیسم عقیده داشته و عضو حزب دموکرات بود و روزنامه "نوبهار" را که ناشر افکار حزب محسوب می‌شده، خود راسا منتشر می‌ساخته است. به طورکلی لحن بهار در روزنامه تندتر از کتاب اوست.دیگر ویژگی ارزشمند این کتاب، توجه بهار به نقش روزنامه‌ها و روزنامه‌نگاران در رهبری افکار ارتباط با احزاب و اهمیت آنها در صحنه سیاسی آن زمان است. چنانکه قتل بعضی از روزنامه‌نگاران مانند میرزاده عشقی و فرخی یزدی را بسیار پراحساس نقل کرده و در عین حال از ذکر ضعف‌های روزنامه‌نگاران نیز غافل نمانده است. او همچنین از توطئه ترور خودش توسط اکثریت مجلس پنجم به هنگام تقدیم ماده واحده "انقراض سلطنت قاجاریه" و واگذاری حکومت موقت به "رضا میرپنج پهلوی" رئیس الوزرای وقت گزارش مبسوطی داده است. در این حادثه که بهار در مجلس به نمایندگی از اقلیت در مخالفت با این اقدام مجلس سخنرانی کرده بود مأموران، روزنامه‌نگاری به نام حاج واعظ قزوینی را که شباهتی با بهار داشت و برای تماشای جلسة تاریخی به مجلس رفته بود به اشتباه به جای او کشتند.بهار از آنجا که ادیب و شاعر بوده سبک نگارشش در مطالب سیاسی جالب توجه و ویژه است. نثر وی در این کتاب بسیار استوار و رساست اگرچه گاه از واژه های بیگانه رایج در آن زمان، مانند: "مانور" و "راپورت" و "فرونت" نیز استفاده کرده است.
سوسياليسم گدائی و يا در ملييون با نامهای, حزب جبهه ملی، جبهه ملی جوانان، ملی مذهبی، ملی بی مذهبی، جبهه ملی خردسالان ، جبهه ملی سالمندان و تا آخر وقتی اين همه حزب را می بينم,از خود می پرسم. مثلأ کمونيستها که حتی در عقيده خود يکی نيستند را چگونه ميتوان با ملييون که خود نيز صد دسته و گروه هستند متحد کرد؟ ايکاش که قضيه همين جا تمام ميشد، زيرا با اين پشتيبانی ٧٥ ميليون دلاری که از سوی آمريکا برای کمک به دموکراسی در ايران ميشود ، هر روز و هر دقيقه به تعداد اين احزاب سرعت بخشيده و بزرگترين سد در مقابل اتحاد ايرانيان شده، اميدوارم که هر چه سريعتر تعداد اين احزاب به ١٢٤ هزار برسد و همانند پيامبران, آخرين حزب اعلام کند که ديگر حزب جديدی وجود ندارد ، تا ما مردم ايران بتوانيم آغاز کنيم به متحد شدندر نشست لندن فقط ٤٨ سازمان به کنار هم گرد آمدند، البته برخی احزاب نيز در آن نشست شرکت نداشتند. اين نشست را نشستی تاريخی نام نهادند، اما آيا ٤٨ دسته و سازمان را ميتوان جزوء افتخارات تاريخی يک کشور دانست؟ آيا اين افتخار تاريخی است يا ٢٥٠٠ سال پيش وقتی که به همت کوروش بزرگ ، شاهان شمشير خود را به احتر ام جلوی کوروش بزرگ نهادند و از آن تاريخ در کنار هم برای آزادی و سربلندی ايران و ايرانی در مقابل دشمنان جنگيدند؟ نه اينکه مثال امروز از دشمنان ايران پول بگيرن و مثل حزب چپ و ملييون کشور را به باد دهنددر کجای عالم ديده ايد که اينقدر احزاب برای يک کشور موجود باشد. آمريکا که خود تنها ٢ حزب دارد با تزريق پول باعث شکاف در ميان ايرانيان ميشود، اين عمل تنها باعث ثبات رژيم اسلامی و تاراج آن از سوی ديگر کشورها ميشودای ايرانی چشمت را باز کن و ببين که چگونه ما را به بازی گرفته اند ،از نادانی مردم ما و وطن فروشی همين احزاب استفاده کردند و ما را به چنين روزی کشاندند، آمريکا که خود از سازمان سيا استفاده کرد و چه گوارا را کشت, از شاد روان شاه فقيد ايراد گرفت که چرا حقوق بشر در ايران اجرا نميشود؟ شاه فقيد و وطن دوست نيز همانند آمريکا آن دسته افراد را تيرباران کرد که مثل چه گوارا جنگ مسلحانه آغاز کرده بودند، کی شاه فقيد يک ايرانی را حلق آويز کرد ؟ و يا زنان ايرانی را به روسپيگری کشيد؟وآنان را در خيابان تازيانه زد؟ کی؟اما حکومت آمريکا امروز جنايت آخوندها را ميبيند و ميگويد ما خواهان تغيير رفتار در رژيم آخوندی هستيم، اين حرف و تزريق دلار, سياستی است که رژيم آخوندی را بيش از پيش محکم ميکند تا ايران را به حراج گذارند.
پدران و اجداد ما از هزاران سال پيش نظام پادشاهی را برگزيدند و در راه آن که همانا سربلندی کشورمان بو د جان خويش را دادند ، ايرانی بنگر که چگونه مرام و فرهنگ خود را به بازيچه گرفتيم جمهوری برای ايران مساوی است با ذلت مردم ايران، نابودی ايران و مردم آنامروزه شما جمهوريخواهی را نميبيند که از کوروش بزرگ ، داريوش و ....رضا شاه و محمد رضا شاه نام ببرد و از آنان قدر دانی نکند به پاس خدمات فراوان آنان به ايران " البته ناسزا هم ميگويند" , اما آيا يک جمهوريخواه هست که همه ايرانيها يک صدا از او به نيکی ياد کنند و١٠نمونه از خدامات آن را نام ببرند؟ايرانی فراموش نکن که چه ارزان ميخواهند تاريخ و تمدن ما را بفروشند ، همانگونه که بابک خرمدين, آنزمان که در قل و زنجير بود به آن خائن گفت: چه ارزان فروختی مرا ای ايرانی بيا امروز از آن ايرانی که در تاجيکستان است و میگويد "از خون سياوشم " ياد بگير ، آنان که سا لها در استعار کمونيست بودند میخواهند امروز به آئين پدری خويش برگردند و از سرچشمه اميد ، نور و فرهنگ ايرانی که در خرابهای تخت جمشيد است نيرو بگيرند از شعر فردوسی جانی نو و از آتش زرتشت گرما بگيرند ، حال قشری از ما ميخواهند ايران را به زير سلطه چين و روسيه ببرند و اعقايد پوسيده کمونيستی و يا اعقايد بيگانگان را جايگزين اين فرهنگ و تمدن بزرگ کنند0ای ايرانی مگذار بدين شکل فرهنگ و نظام پادشاهی ايران نابود گردد

مختصری از تاریخ اخیر
دودمان پهلوی بعد از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ از ۱۳۰۴ خورشیدی و بعد از کودتای ۲۸ مرداد تا ۱۳۵۷ بر ایران حکومت کردند.در ۶ بهمن ۱۳۴۱ خورشیدی در ایران رفراندومی صورت گرفت برای تصویب اصلاحاتی تحت عنوان انقلاب شاه و مردم. دولت ایران اعلام کرد که ملت ایران به اصول ششگانه انقلاب سفید ، با اکثریتی قاطع رأی موافق داده‌اند.انقلاب ۱۳۵۷ ایران، که در نزد دولت کنونی و بسیاری از منابع به انقلاب اسلامی معروف است، قیامی بود که با شرکت مردم و گروههای سیاسی گوناگون، نظام پادشاهی ایران را سرنگون، و پیشزمینهٔ روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی را در ایران فراهم کرد. ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ روز پیروزی این انقلاب و سقوط رژیم پهلوی بود و در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ بیش از نود و هشت درصد مردم به جمهوری اسلامی ایران رای دادند و مدتی بعد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز به رای گذاشته شد و با رای اکثریت نزدیک به اتفاق مردم تصویب شد.در سال ۱۳۶۸ اصلاحاتی در قانون اساسی ایجاد شد و برای مثال به موجب آن پست نخست وزیری حذف شد و قدرت عملی بیشتری به ریاست جمهوری داده شد.
ساختار حکومت فعلی ایران
(لازم به ذکر است که این دولت دارای سیستمی است که فروپاشی آن را به شدت کاهش می دهد. متاسفانه بیشتر تفکرات مردمی به سوی شخصی خاص معطوف شده است ؛ حال آنکه این مردم با یک ماشین استبدادی و یک ماشین خود اصلاح شونده روبرو هستند که می تواند در برابر تغییرات در ساختار خود مبارزه کند و ترمیم شود و این کار راتوسط به کار بستن مقررات بر اساس عقاید مردمی است که این خود نشان دهنده سو استفاده این سیستم استبدادی و مشروعیت دادن به خود است. تبلیغات, سریال های تلویزیونی و هر آنچه که از این سیستم به مردم تزریق می شود,به صورت برنامه ریزی شده و با اهداف قبلی است که به نوبه خود باعث تغییر تفکرات به حالت دیکتاتوری می شود. می توان به جرات گفت که با جدا کردن مردم توسط عقایدشان و در محرومیت قرار دادن آنها( با وجود درآمد های کذایی دولت از صادرات نفت,گاز,برق,معدن,خاک,آب و هرآنچه که می تواند منبع رشد برای نسل های آینده باشد) هر انسان را در جهت داشتن کمترین حقوق شهروندی به یک دیکتاتور کوچک تبدیل کرده اند. این نوشتار مربوط به هیچ گونه نهاد و احزابی نمی باشد.)حکومت فعلی ایران جمهوری اسلامی است که در سال ۱۳۵۸ شمسی به رفراندوم گذاشته و به تایید مردم رسید.رهبر جمهوری اسلامی ایران و رییس جمهور اسلامی ایران باید از دین و مذهب اکثریت مردم ایران باشند ولی نژاد و قومیت در انتخاب آنان تأثیری ندارد .در زیر ابتدا ارکان جمهوری اسلامی و مسئولان کنونی پست‌های آن معرفی شده‌اند. در بخش بعدی به احزاب سیاسی،چگونگی فعالیت آن‌ها و گرایشات مختلف درون آن‌ها اشاره شده‌است.نامزدهای تمام انتخاباتی که در جمهوری اسلامی برگزار می‌شود ابتدا باید به تایید شورای نگهبان قانون اساسی برسند. در قسمت احزاب سیاسی ایران در مورد این‌که چه احزابی اجازهٔ فعالیت علنی دارد توضیح داده شده‌است.
رهبر جمهوری اسلامی ایران بالاترین مقام این نظام است و از نظر دوفاکتو کنترل کاملی بر تمام امور دارد. او توسط مجلس خبرگان رهبری و مادام‌العمر انتخاب می‌شود. (گرچه خود مجلس خبرگان حق عزل رهبری را نیز دارد).رهبر کنونی جمهوری اسلامی ایران، پس از فوت آیت‌الله روح الله خمینی(بنیانگذار جمهوری اسلامی) آیت‌الله سید علی خامنه‌ای است.مجلس خبرگان رهبری از روحانیون متخصص در دین اسلام تشکیل می‌شود و کاندیداهای آن ابتدا باید به تایید شورای نگهبان برسند. رئیس مجلس خبرگان، آیت‌الله شیخ علی اکبر اردبیلی مشکینی بود. با فوت ایشان، تا تععین تکلیف این منصب، نواب رئیس به اداره ی مجلس خواهند پرداخت. نایب رئیس اول مجلس خبرگان آیت الله هاشمی رفسنجانی و نایب رئیس دوم آن آیت‌الله ابراهیم امینی است.شورای نگهبان قانون اساسی از دوازده نفر تشکیل شده‌است. ۶ فقیه که توسط رهبر جمهوری اسلامی ایران انتخاب می‌شوند و ۶ حقوقدان که توسط قوه قضاییه پیشنهاد و تایید مجلس شورای اسلامی انتخاب می‌شوند. دبیر کنونی شورای نگهبان، آیت‌الله علی جنتی است و سایر اعضای کنونی آن عبارت‌اند از: آیت‌الله محمد مومن، آیت‌الله غلامرضا رضوانی، حجت‌الاسلام صادق اردشیر لاریجانی، حجت‌الاسلام مدرسی یزدی، آیت‌الله محمد یزدی، حجت‌الاسلام عباس کعبی، دکتر غلامحسین الهام، دکتر عباسعلی کدخدایی، ابراهیم عزیزی، دکتر محسن اسماعیلی و محمدرضا علیزاده.قوه مقننه ، مجلس شورای اسلامی است که نمایندگان آن برای یک دورهٔ چهارساله و با رای مردم انتخاب می‌شوند. نامزدهای این مجلس ابتدا باید به تایید شورای نگهبان قانون اساسی برسند. علاوه بر مناطق مختلف بعضی ادیان (مسیحی کلدانی و آشوری، زرتشتی و کلیمی) نیز نمایندگانی در مجلس دارندمصوبات این مجلس باید با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران سازگار باشند و از همین رو شورای نگهبان قانون اساسی باید مصوبات این مجلس را پیش از اجرا به تصویب برساند.در صورت اختلاف بین قوه مقننه و شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام نقش حل این اختلاف را دارد.رئیس کنونی مجلس شورای اسلامی غلامعلی حداد عادل است و در حال حاضر اکثریت این مجلس در اختیار طیف محافظه‌کاران است.مجمع تشخیص مصلحت نظام ، مجمعی است که وظیفه حل اختلافات بین مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان قانون اساسی و دولت پاره‌ای وظایف دیگر را به عهده دارد. اعضای این مجمع توسط رهبر جمهوری اسلامی ایران انتخاب می‌شوند و رئیس کنونی آن هاشمی رفسنجانی است.قوه مجریه در دست رئیس جمهوری اسلامی ایران است که با رای مردم و تایید رهبر انتخاب می‌شود. نامزدهای ریاست جمهوری برای شرکت در انتخابات و پیش از آن باید به تایید شورای نگهبان قانون اساسی برسند. قانون، شرایط شرکت در انتخابات را «رجال سیاسی» بودن می‌داند. بعضی معتقدند که «رجال سیاسی» لزوما به مذکر بودن اشاره ندارد اما در تاریخ جمهوری اسلامی تا بحال هیچ زنی برای کاندیدایی ریاست جمهوری تایید نشده‌است. رئیس جمهور کنونی ایران محمود احمدی نژاد است.رئیس قوه قضاییه توسط رهبر جمهوری اسلامی ایران انتخاب می‌شود.شوراهای شهر و روستا نیز در مناطق مختلف وجود دارند که شهردار شهرها را انتخاب می‌کنند. شورای شهر اکثر مناطق ایران و بخصوص پایتخت، تهران، و شهرهای بزرگ در حال حاضر در اختیار طیف محافظه‌کاران است.
احزاب و جریانات سیاسی
در صحنهٔ سیاست ایران، عملا دو نوع تشکل و حزب موجود است. یکی احزابی که مجاز هستند و می‌توانند در مبارزات پارلمانی و ریاست جمهوری شرکت کنند (به شرطی که کاندیداهای آن‌ها توسط شورای نگهبان قانون اساسی تایید شوند) و دیگری طیفی از احزابی که معمولاً طرفدار براندازی نظام جمهوری اسلامی و یا اعمال اصلاحات شدیدی همچون برکناری رهبری و ولایت فقیه هستند.طیف دومی شدیدا غیرقانونی است و اعضایش معمولاً نمی‌توانند در انتخابات رسمی نامزد شوند. رهبران احزاب دستهٔ دوم معمولاً خارج از ایران هستند.هرگونه همکاری با این احزاب اپوزیسیون می‌تواند پیامدهای خطرناکی حتی تا مرحلهٔ اعدام را به همراه داشته باشد. «محاربه» یا «اقدام علیه امنیت ملی» جرم‌هایی است که معمولاً به کسانی که احتمال هرگونه همکاری آنان با اپوزیسیون برود, نسبت داده می‌شود.در ایران ضمن ارتداد به معنای تعویض دین از اسلام و الحاد به معنای عدم اعتقاد به وجود خدا و توهین به پیامبر اسلام و هم‌جنس‌گرایی مرد با مرد نیز جرم جنایی شناخته می‌شود و هم‌جنس‌گراها در بسیاری از موارد اعدام می‌شوند و نتیجتا هرگونه تشکل آتئیست و یا دفاع از حقوق هم‌جنس‌گرایان نیز سرکوب می‌شود..
در زیر به معرفی این احزاب و جریانات می‌پردازیم.
احزاب رسمی و قانونی
در صحنهٔ رسمی سیاست و مبارزات پارلمانی و ریاست جمهوری، دو طیف کلی از احزاب و تشکل‌ها حضور بیشتری دارند. این دو طیف کلی را معمولاً با نام‌های «جناح راست» و «جناح چپ» و یا محافظه‌کاران و اصلاح‌طلبان می‌شناسد. البته هر دوی این طیف‌ها به اسلام، نظام جمهوری اسلامی ایران و ولایت فقیه معتقد هستند اما جناح راست ادعای نزدیکی بیشتر به اسلام، راه آیت‌الله روح الله خمینی و رهبری آیت‌الله سید علی خامنه ای را دارد.در ضمن بعضی شخصیت‌های کلیدی همچون علی اکبر هاشمی رفسنجانی را می‌توان فراجناحی خواند.


احزاب محافظه‌کار (جناح راست)(اصول‌گرا)
جناح راست ، شامل احزاب و تشکل‌های محافظه‌کار است که در دوره‌های اخیر خود را اصولگرا نامیده‌اند.این جناح که البته مسلما در درون خود نیز جناح‌های دیگری نیز دارد, بیشتر با اعتقاد بسیار به اسلام و آموزه‌های امام خمینی و وفاداری به آیت‌الله سید علی خامنه‌ای شناخته می‌شوند.تاریخ این جناح شامل تندروهای اسلامی بوده‌است و اختلاف کمی در آن وجود داشته‌است اما در حال حاضر و بر سر مسائلی مثل انتخابات پیش روی مجلس خبرگان رهبری جناح‌های مختلفی درون این جناح ظهور کرده‌اند.آیت‌الله سید علی خامنه‌ای به طور غیررسمی از این جناح شناخته می‌شود.تشکلهای معروف این جناح در حال حاضر عبارت‌اند از جامعه روحانیت مبارز ، حزب مؤتلفه اسلامی ، و آبادگران .تندروترین و راست‌ترین طیف این جناح را می‌توان شخصیت‌هایی چون آیت‌الله محمد تقی مصباح یزدی دانست.
احزاب جناح چپ(اصلاح‌طلب)(۲ خردادی)
تاریخا این جناح با با تفاوت اندکی از جناح راست تشکیل شد. انشعاب در مجمع روحانیت مبارز و تشکیل مجمع روحانیون مبارز (که با تایید آیت‌الله روح الله خمینی انجام شد) را می‌توان سر آغاز این جریان دانست.اما مطرح شدن اصلی این جناح وقتی آغاز شد که در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۷۶ بر خلاف پیش بینی‌های رایج، سید محمد خاتمی به نمایندگی از این جناح و با رای بیش از بیست میلیون نفر از ایرانیان به عنوان نماد «اصلاح طلبی» انتخاب شد. از آن پس جنبشی که عموماً آن را جنبش اصلاح‌طلبی خوانده‌اند در ایران به وجود آمد که به علت این‌که خاتمی در روز ۲ خرداد ۱۳۷۶ به ریاست جمهوری رسیده بود به «جنبش ۲ خرداد » معروف شد. از همین رو این جناح را جناح ۲ خرداد نیز می‌نامند.این جناح طیف بسیار وسیعی را در بر می‌گرفت و البته تمام شخصیت‌های سیاسی آن مسلمان و معتقد به پیشوایی آیت‌الله روح الله خمینی بودند اما طرفداران و حامیان آن حتی به نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران ، نیز می‌رسید و بسیاری این جناح را نمایندهٔ اصلاحات شدید در کلیت نظام می‌دانستند. (در آن زمان اختلاف بسیاری در مخالفان جمهوری اسلامی بر سر حمایت یا عدم حمایت از خاتمی و ۲ خرداد وجود داشت. برای اطلاعات بیشتر به بخش اپوزیسیون غیرقانونی توجه کنید).پس از ریاست جمهوری، این جناح مجلس شورای اسلامی و شورای شهر اکثر مناطق (بخصوص پایتخت ایران، تهران) را نیز در دست گرفت اما عملا با ممانعت‌های بسیاری در «اصلاح» مواجه شد. خاتمی در انتخابات سال ۱۳۸۰ نیز مجدداً به ریاست جمهوری برگزیده شد و عملا هشت سال دوران ریاست جمهوری او را می‌توان دوران اوج «جنبش ۲ خرداد» دانست. اما پس از پایان این هشت سال ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی، و شورای شهر تهران و شهرهای بزرگ عموماً به دست جناح مقابل افتاد. در طول دوران خاتمی بارها روزنامه‌ها و ارگان‌های جناح دو خرداد به تعطیلی کشیده شدند به طوری که در اواخر دوران او تقریباً هیچ روزنامهٔ به اصطلاح «اصلاح‌طلبی» بر جای نمانده بود.بهرحال با پایان دورهٔ هشت ساله‌ خاتمی، رد صلاحیت اکثریت کاندیداهای اصلاح‌طلبان در مجلس شورای اسلامی و شکست سنگین نماینده‌های اصلاح‌طلبان در انتخابات شورای شهر و روستا و ریاست جمهوری (محمد معین ، مهدی کروبی و مهرعلیزاده هر سه شکست خوردند)‌ این جناح تا حدود زیادی شکست خورد و طرفداران خود را از دست داد.در حال حاضر حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، مجمع روحانیون مبارز، حزب اعتماد ملی و تا حدودی حزب کارگزاران ایران اسلامی از تشکل‌های این جناح به شمار می‌روند. شخصیت‌هایی چون سیدمحمد خاتمی ،رئیس جمهور سابق، مهدی کروبی ،رئیس سابق مجلس، و محمدرضا خاتمی ، نایب رئیس سابق مجلس، از شخصیت‌های این طیف هستند.چپ‌ترین طیف این جناح طیفی از فعالان ملی مذهبی است که گاها از این جناح جدا شده و به اپوزیسیون پیوسته‌اند. تشکل‌هایی مانند نهضت آزادی ایران و شخصیت‌هایی مانند ابراهیم یزدی از این طیف هستند. فعالیت «نهضت آزادی ایران» نیمه قانونی است و خانه احزاب ایران این تشکل را به رسمیت نمی‌شناسد .
احزاب اپوزیسیون غیر قانونی
طیف دیگری از احزاب، احزاب اپوزیسیون و طرفدار براندازی جمهوری اسلامی (و یا گاهی طرفدار اصلاحات بسیار جدی مانند عزل رهبر) هستند. این احزاب شدیدا غیرقانونی هستند و همکاری با آن‌ها می‌تواند مجازاتهایی، از جمله اعدام، به همراه داشته باشد. (برای مثال در دههٔ ۶۰ و بخصوص واقعه تابستان ۶۷، تعداد زیادی از زندانیان سیاسی در ایران به جرم همکاری با احزاب اپوزیسیون و یا عضویت در احزاب کمونیست که به منزلهٔ ارتداد و الحاد بود اعدام شده‌اند)اما در ایران احزاب اپوزیسیون بسیار وسیعی وجود دارند که هر کدام برای خود میدیای مخصوص خود، از نشریات غیرقانونی تا کانال‌های رادیویی و تلویزیونی، را دارند. هرگونه فعالیت این احزاب شدیدا غیرقانونی است و فعالان و هواداران آنها همه به صورت مخفی به کار خود ادامه می‌دهند. مرکزیت و رهبری این احزاب معمولاً در خارج کشور است. در میان این احزاب و جریانات طیف‌های مختلفی یافت می‌شوند.در کردستان ایران بعضی از این نیروهای اپوزیسیون تاریخا مناطقی را زیر کنترل داشته‌اند و اکنون با وجود این‌که تقریباً هیچ منطقهٔ مهمی در اختیار آنان نیست هنوز از نیروی نظامی در آن منطقه برخوردارند.جریانات بسیاری تا بحال برای وحدت نیروهای اپوزسیون علیه جمهوری اسلامی تلاش کرده‌اند اما این تلاش‌ها جملگی ناموفق بوده‌است و حداکثر به وحدت طیف کوچکی از نیروها بدل شده‌است.
در زیر به طیف‌های مختلف اپوزیسیون غیرقانونی پرداخته می‌شود. این فهرست کاملی نیست و می‌تواند تکمیل شود.
سلطنت طلب‌ها و مشروطه‌خواهان
در اپوزیسیون ایران، شخصیت‌ها،تشکل‌ها و سازمان‌های متعددی که گاها با هم نیز مخالف می‌باشند وجود دارند که خواستار بازگشت ایران به نظام پادشاهی مشروطه و اغلب تحت فرمان رضا پهلوی ، ولیعهد خاندان پهلوی و پسر محمد رضا پهلوی آخرین پادشاه ایران هستند.این احزاب، گرچه اکثرا بر سر خواست به پادشاهی رسیدن رضا پهلوی توافق نظر دارند، اما هیچگونه اتحاد عملی ندارند و بیشتر به صورت شخصیت‌های مستقل عمل می‌کنند. خود رضا پهلوی نیز رسما طرفداری از هیچ حزب یا شخصیتی را اعلام نکرده‌است و حتی ادعای تاج و تخت نکرده‌است و تلاش کرده خود را بیشتر به عنوان شخصیت سیاسی و مشروطه‌خواه مطرح کند.احزاب و تشکل‌های این جناح که می‌توان آن را جناح راست مخالف جمهوری اسلامی دانست اکثرا در لس آنجلس ایالات متحده آمریکا مرکزیت دارند و شبکه‌های ماهواره‌ای،تلویزیونی، رادیویی و نشریات و سایت‌های اینترنتی مختلفی را به ایران می‌فرستند. از معروف‌ترین تشکل‌های این طیف می‌توان به حزب مشروطه ایران و انجمن پادشاهی اشاره کرد. غیر از خود رضا پهلوی ، داریوش همایون ، از رایزنان کنونی حزب مشروطه ایران ، از مشهورترین شخصیت‌های این طیف است.رضا پهلوی گاها اپوزیسیون را به اتحاد دعوت کرده‌است و شعار «امروز فقط اتحاد، آینده از آن ماست» را مطرح کرده‌است.
مجاهدین و شورای ملی مقاومت
سازمان مجاهدین خلق ایران، از قدیمی‌ترین سازمان‌ها و احزاب ایرانی است که از پیش از انقلاب اسلامی ایران در ایران موجود بوده‌است .از تحولات عمده آن کودتای مارکسیستی درون حزبی است و طی آن نیروهای معتقد به مارکسیسم نیروهای وفادار مسلمان را اعدام ، اخراج یا فراری دادند وتمامی کنترل تشکیلاتی را بر عهده گرفتند و عملا سازمان را خلع اسلامی کردند .این سازمان در طول تاریخ جمهوری اسلامی ایران ، بسیاری از شخصیت‌های آن را ترور کرده‌است و با بال نظامی خود تلاش در حمله به ایران را داشته‌است و از این رو، هرگونه همکاری با آن مجازات‌های بسیاری و معمولاً مجازات اعدام به همراه داشته ولی اخیرا دولت ایران اعلام کرده آن گروهی که دستشان به خون کسی آلوده نیست را عفو می‌کند و تحت حمایت قرار می‌دهد تا کنون دها تن از اعضای این حزب به ایران بازگشته اند شده‌اند .این سازمان در زمان حکومت صدام حسین در عراق پایه‌ها و تجهیزات نظامی بسیاری در این کشور داشت و بنا به فیلم‌های مخفی که پس از اشغال عراق توسط آمریکا یافت شد, رهبران آن با صدام حسین مذاکرات مخفیانه‌ای نیز داشته‌اند.این سازمان به همراه عده‌ای از تشکل‌های کوچک‌تر و منجمله سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران(جریان پیرو برنامه هویت)، شورای ملی مقاومت را پایه گذاشته‌است و مریم رجوی را توسط این شورا به عنوان رئیس جمهور آلترناتیو آینده ایران انتخاب کرده‌است.اعضای اصلی این سازمان مارکسیست یا غیر مذهبی اند ولی تلاش دارند خود را مسلمان معرفی نمایند از این رو این حزب در ایران بنام سازمان منافقین یاد می‌شود و به علت ترورها و کشتن افراد بی گناه مخصوصا در همکاری با صدام حسین در جنگ ایران و عراق از منفور ترین گروها در نزد مردم ایران اند.بال نظامی این سازمان، ارتش آزادیبخش ایران است.


حزب کمونیست کارگری ایران
حزب کمونیست کارگری ایران حزبی شدیدا چپ رو است که در اوایل دههٔ ۹۰ به صورت انشعابی از حزب کمونیست ایران ، توسط منصور حکمت، رهبر سیاسی و تئوریسین کمونیست ایرانی، تشکیل شد. از شعارهای این حزب می‌توان به «مرگ بر جمهوری اسلامی»، «زنده باد جمهوری سوسیالیستی» و «آزادی،برابری،حکومت کارگری» اشاره کرد. این حزب شدیدا چپ رو است و با مذهب و ناسیونالیسم شدیدا مخالف است.این حزب که با برهم زدن کنفرانس برلین و پخش این ماجرا از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به شهرت دو چندانی دست یافت همواره بر سرنگونی جمهوری اسلامی ایران تاکید داشته‌است و شدیدا با دو خرداد و سید محمد خاتمی مخالف بوده‌است. در دوره اخیر این حزب مدعی است که مقبول‌ترین و محتمل‌ترین سیر اوضاع ایران انقلاب مردم علیه جمهوری اسلامی است و تلاش در رهبری این انقلاب برای تأسیس جمهوری سوسیالیستی را دارد.این حزب با توجه به پیشینه‌اش (در همکاری با کومه‌له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) از نیروی قابل توجهی در کردستان برخوردار بود و گاها شخصیت‌های خود را برای گشت پارتیزانی به داخل ایران می‌فرستاد اما پس از انشعاب اوت ۲

مطالب مشابه ...










سلام خدمت همه ی عزیزان
من دوباره اومدم...تازه تر از همیشه...
بازم در خدمتتونمKhansariha (214)

۱۱-۱۰-۱۳۹۰ ۰۴:۵۷ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  دانلود رایگان پاورپوینت توسعه دانش و فناوري در ايران عوامل - موانع و راهكارها 22 اسلا ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 303 ۷-۱۰-۱۳۹۱ ۰۸:۳۴ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  دانلود رایگان پاورپوینت گاوهای بومی ايران و نژادهای شیری جهان 29 اسلاید ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 306 ۳-۱۰-۱۳۹۱ ۰۹:۰۸ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  [دانلود] رایگان پاورپوینت بررسي سبك اسناد (مكان كنترل) در عزت نفس دانشجویان 26 اسلاید ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 391 ۱-۱۰-۱۳۹۱ ۰۵:۴۱ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  [مقاله] بررسي رابطه بين مهارت مذاكره مديران بازرگاني با فروش شركت ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 234 ۱۱-۹-۱۳۹۱ ۰۸:۴۷ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  [دانلود] پاورپوینت تاريخ ادبيات ايران 1 - 166 اسلاید ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 2,522 ۹-۹-۱۳۹۱ ۰۸:۴۳ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  ارائه روشي براي اولويت‌بندي صنايع ايران بر مبناي قابليت بازارسازي بين‌المللي و تجارت ال senior engineer 0 110 ۶-۸-۱۳۹۱ ۰۵:۳۰ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  [مقاله] ارزيابي كارآيي بازار رهن ايران senior engineer 0 317 ۶-۸-۱۳۹۱ ۰۵:۲۸ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  اقتصاد ايران، تنگناها و راه حل ها senior engineer 0 121 ۶-۸-۱۳۹۱ ۰۱:۲۷ صبح
آخرین ارسال: senior engineer
  بررسي وضعيت بانكهاي خصوصي در ايران (بخش اول) senior engineer 0 261 ۲-۸-۱۳۹۱ ۱۱:۳۱ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  بررسي وضعيت بانكهاي خصوصي در ايران (بخش دوم) senior engineer 0 187 ۲-۸-۱۳۹۱ ۱۱:۲۸ عصر
آخرین ارسال: senior engineer

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان