تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
موضوع بسته شده است 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بخشش

نویسنده پیام
  • navid
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    **
  • ارسال‌ها: 1,344
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 85
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:برنامه نویسی
  • محل سکونت:Istanbul, Turkey
  • سپاس ها 1152
    سپاس شده 3031 بار در 1139 ارسال
  • امتیاز کاربر: 27,279$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
بخشش
در حوالی یک عصر زمستانی
دلم برای خودم تنگ شد
آواره شدم در کوچه و پس کوچه ها
هیچ نبودم هیچ جا
در گذر از یک سایه
چشمهایت را یافتم
و دستهایت
نگاه کردم پرنده ای نشسته بر شانه ات
شب خود را رها کردم در نامت
پرنده در چشمهایم آواز خواند
آئینه مرا با خود برد
پرنده عاشقم شد
و من موهای سفیدم را به باد دادم
تا با خود ببرد
تا مثل برف ببارد در دستهای نوازشگرت
تن آدمی شریف است به جیب آدمیت و همین لباس زیباست نشان آدمیت !

۲۰-۶-۱۳۹۰ ۰۸:۰۹ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر
 سپاس شده توسط ♔ αϻἰг κнаη ♔
موضوع بسته شده است 

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان