تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ای شب - نيما

نویسنده پیام
  • خاطره بانو
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 10,850
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 414
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:پياده روي - موزيك
  • محل سکونت:تهران
  • سپاس ها 19538
    سپاس شده 15295 بار در 6555 ارسال
  • امتیاز کاربر: -152,327$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
ای شب - نيما
هان ای شب شوم وحشت انگیز
تا چند زنی به جانم آتش ؟
یا چشم مرا ز جای بركن
یا پرده ز روی خود فروكش
یا بازگذار تا بمیرم
كز دیدن روزگار سیرم
دیری ست كه در زمانه ی دون
از دیده همیشه اشكبارم
عمری به كدورت و الم رفت
تا باقی عمر چون سپارم
نه بخت بد مراست سامان
و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان
چندین چه كنی مرا ستیزه
بس نیست مرا غم زمانه ؟
دل می بری و قرار از من
هر لحظه به یك ره و فسانه
بس بس كه شدی تو فتنه ای سخت
سرمایه ی درد و دشمن بخت
این قصه كه می كنی تو با من
زین خوبتر ایچ قصه ایچ نیست
خوبست ولیك باید از درد
نالان شد و زار زار بگریست
بشكست دلم ز بی قراری
كوتاه كن این فسانه ،‌باری
آنجا كه ز شاخ گل فروریخت
آنجا كه بكوفت باد بر در
و آنجا كه بریخت آب مواج
تابید بر او مه منور
ای تیره شب دراز دانی
كانجا چه نهفته بد نهانی ؟
بودست دلی ز درد خونین
بودست رخی ز غم مكدر
بودست بسی سر پر امید
یاری كه گرفته یار در بر
كو آنهمه بانگ و ناله ی زار
كو ناله ی عاشقان غمخوار ؟
در سایه ی آن درخت ها چیست
كز دیده ی عالمی نهان است ؟
عجز بشر است این فجایع
یا آنكه حقیقت جهان است ؟
در سیر تو طاقتم بفرسود
زین منظره چیست عاقبت سود ؟
تو چیستی ای شب غم انگیز
در جست و جوی چه كاری آخر ؟
بس وقت گذشت و تو همانطور
استاده به شكل خوف آور
تاریخچه ی گذشتگانی
یا رازگشای مردگانی؟
تو آینه دار روزگاری
یا در ره عشق پرده داری ؟
یا شدمن جان من شدستی ؟
ای شب بنه این شگفتكاری
بگذار مرا به حالت خویش
با جان فسرده و دل ریش
بگذار فرو بگیرد دم خواب
كز هر طرفی همی وزد باد
وقتی ست خوش و زمانه خاموش
مرغ سحری كشید فریاد
شد محو یكان یكان ستاره
تا چند كنم به تو نظاره ؟
بگذار بخواب اندر آیم
كز شومی گردش زمانه
یكدم كمتر به یاد آرم
و آزاد شوم ز هر فسانه
بگذار كه چشم ها ببندد
كمتر به من این جهان بخندد

مطالب مشابه ...










زاده شده تیر مغرور است
نمی گوید دوستت دارم تا زمانی که مطمئن شود او نیز دوستش دارد

اما همینکه مطمئن شد، غرورش مالامال به عشقی دست نیافتنی تبدیل می شود

ای شب - نيما

۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۰ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  از : قصه ی رنگ پریده ، خون سرد - نيما خاطره بانو 0 139 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۷ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  گل زودرس - نيما خاطره بانو 0 134 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۶ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  مفسده ی گل - نيما خاطره بانو 0 114 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۵ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  گل نازدار - نيما خاطره بانو 0 129 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۴ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  بز ملاحسن - نيما خاطره بانو 0 183 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۴ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  انگاسی - نيما خاطره بانو 0 178 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۳ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  یادگار - نيما خاطره بانو 0 118 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۲ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  چشمه ی كوچك - نيما خاطره بانو 0 164 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۲ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  شیر - نيما خاطره بانو 0 117 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۱ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  منت دونان - نيما خاطره بانو 0 144 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۰ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان