تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

امتياز تنباكو

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34949
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
امتياز تنباكو
امتياز تنباكو
يكي از امتيازاتيكه نتايج نامطلوب ببار آورد، امتياز انحصار تنباكو معروف به واقعه ي رژي بود. اين امتياز در زمان صدارت ميرزا علي اصغرخان امين السلطان و اندكي بعد از مسافرت سوم ناصرالدين شاه به فرنگستان باهتمام امين السلطان و براي مدت 55 سال به يكي از اتباع امگليسي موسوم به ماژور تالبوت و شركاي او واگذار شد. به موجب اين امتياز، كمپاني رژي صاحب حق انحصاري تجارت تنباكوي اريان و حتي نظارت بر زراعت آن شناخته شد. مردم ايران پس از اطلاع از شراي اين انحصار و مقايسه ي آن با امتيازي كه دولت عثماني در باب انحصار دخانيات خود با شرايط بهتر به يك شركت خارجي داده بود، با آن مخالفت كردند. از طرف مرجع تقليد وقت حاج ميرزا حسن شيرازي و يكي ديگر از علماي بزرگ تهران بنام حاج ميرزا حسن آشتياني حكم تحريم دخانيات صادر شد.
در تهران و نبريز بازارها بسته و تعطيل عمومي اعلام شد و سرانجام شاه و امين السلطان از بيم شورش مردم و اعلام جهاد علما، در شانزدهم جمادي الاولي ساتل 1309 رسماً آن امتياز را لغو كردند. شركت رژي بساط خود را از ايران برچيد و دولت مجبور شد غرمت مؤسسه ي مزبور را كه بالغ بر پانصد هزار ليره بود با بهره ي 5% بپردازد. در الغاي اين امتياز روسها مداخله داشتند و لغو آن سبب بروز كدورت در روابط شاه و امين السلطان با انگليسيها و تمايل آنان به سياست روس شد. از آنجا كه دولت ايران پول هنگفتي در بساط نداشت، مجبور شد مبلغ پانصد هزار ليره ي انگليسي از بانك شاهنشاهي وام بگيرد و بشركت رژي بپردازد و اين نخستين وامي بود كه دولت ايران از بيگانگان گرفت. بايد دانست كه آن ركود اقتصادي كه در شش سال آخر سلطنت ناصرالدين شاه در ايران پيدا شد و سرانجام منجر به پريشاني اتوضاع كشور گرديد، ناشي از اعطاي امتياز تنباكو باين كمپاني بود.
12- اصلاحات دوره ناصري
نخستين خط تلگراف برقي ايران در سال 1274 بين قصر سلطنتي شاه و باغ لاله زار داير گرديد. سال بعد نيز به دستياري عليقلي ميرزاي اعتماد السلطنه خطي بين تهران و سلطانيه كشيده شد و در سال 1276 تا تبريز امتداد يافت. در همين سال انگليسيها براي تأمين ارتباط لندن با بمبئي در زمينة اتصال سيم تاگراف به اروپا اقدام كردند و در 1280 نيز امتياز خط بين خانقين و تهران و بوشهر را گرفتند و پس از اندك مدتي بيشتر ولايات ايران داراي خط تلگراف شد. اولين وزير تلگراف ايران مخبرالدوله بود.
بعد از اصلاحات اميركبير در قشون ايران، دولت ازمستشاران و مربيان اتريشي براي سامان بخشيدن بوضع ارتش دعوت كرد. پس از ايشان مستشاران روسي اين وظيفه را بعهده گرفتند و رژيماني بشكل قزاق تشكيل دادند. تزار روس يك هزار تفنگ بردن و مقداري توپ به ايران اهدا كرد. ديري نگذشت كه اين رژيمان به يك بريگاد (تيپ) قزاق توسعه يافت و اين تيپ با توپخانه ي خود نمونة مؤثرترين واحد ارتش گرديد.
تا سال 1299 در ايران پست بروش جديد وجود نداشت و نامه هاي اداري و اشخاص متنفذ را چاپارها مي بردند. در اين سال مستشاري اتريشي براي تنظيم پست بسبك و روش اروپا استخدام شد. دو سال بعد ايران عضويت اتحاديه ي پستي بين المللي را پذيرفت و پس از مستشار اتريشي يك نفر روسي بنام استال مديريت پست ايران را بعهده گرفت و اصلاحاتي در وضع پست ايران بعمل آورد. پس از آن اداره ي امور پست بدست ايرانيان سپرده شد و ميرزا عليخان امين الدوله مدير آن شد.
ضرب سكه در ايران صورت منظمي نداشت و در هر شهر ضرابخانه ي خاص موجود بود. دولت ايران در سال 1294 دستگاه ضرابخانه اي از فرنگستان به تهران آورد و آنرا زير نظر مستشاران آلماني و فرانسوي بكار انداخت و بعدها اداره ي آن بدست ميزاعليخان امين الدوله و آقا محمد ابراهيم خان امين السلطان آبدارباشي پدر ميرزا علي اصغرخان افتاد.
در سال 1301 هجري و 1888 ميلادي اوليت راه آهن بطول هشت كيلومتر بن تهران و عبدالعظيم بتوسط برادران بلژيكي بواتال كشيده شد. بيست و هفت سال بعد راه آهن جلفا به تبريز بطول 146 كيلومتر و بين صوفيان و شرخانه به درازي 531 كيلومتر ساخته شد. در سال 1307 بكوشش حاج محمد حسن امين الضرب خطي ديگر بين آمل و محموداباد مازندران ايجاد گرديد، ولي اين خط بزودي از كار افتاد.
علاوه بر كارخانه هاي ضرابخانه و تفنگ سازي و باروت كوبي، كارخانه ي چراغ گاز بوسيله ي حاج ميرزا حسين خان سپهسالار و كارخانه ي قندسازي كهريزك به كوشش ميرزا عليخان امين الدوله و كارخانه هاي بلورسازي و چيني سازي و ابريشم تابي از طرف امين الضرب تأسيس شد و كارخانه هاي ديگري نيز بهميت تجار و سرمايه داران بكار افتاد.
در سال 1287 حصار قديم شهر تهران خراب شد و حدود آن توسعه يافت، خندقي دور شهر كنده شد، محيط شهر به دوازده ميل رسيد و دوازده دروازه دور تا دور شهر تهارن احداث گرديد.
بسال 1307 هجري جمعيت تهران به يكصد و سي هزار يعني دو برابر جمعيت آن در ابتداي سلطنت ناصرالدين شاه افزايش يافت و شهر جديد را دارالخلافه ي ناصري ناميدند.
فساد درب ار ناصري و ستم و ظلم حاكمان بيدادگر و بخصوص حركات ناپسند امين السلطان و كامران ميرزا، مردم با بفكر اصلاح خرابيها و انتقاد از حكومت استبدادي شاه انداخت. گروه بسياري از داخل و خارج در راه بيدار كردن افكار مردم ميكوشيدند.
از نخستين كسانيكه در انتشار افكار آزاديخواهي در ميان مردم ايران موثر بودند، ميتوان سيد جمال الدين اسدآبادي معروف به افغاني و ميرزاملكم خان ناظم الدوله را نام برد. ملكم خان قبلاً سفارت ايران در رفانسه و انگلستان را بعهده داشت و چون بسبب دشمني با امين السلطان دستش از كارها دولتي كوتاه شده بود، روزنامه ي قانون را در لندن تأسيس كد و بنام طرفداري از قانون و تغيير وضع حكومت ايران، به ذكر مظالم حكومت استبدادي پرداخت و از آنجا كه سبك نگارشش ساده بود، نوشته هاي او در مردم آن روزگار تأثير فراوان داشت.
در اين هنگام روزنامه هايي كه در ايراتن بچاپ ميرسيد، بلحاظ نظارت شديدي كه بر مطبوعات اعمال مي شد، اجازه نداشتند در باره ي سياست چيزي بنويسند و نوشته هاي ايشان منحصر باخبار مشوري و موضوعات ادبي بود. اما در خارج از كشور روزنامه هاي گوناگوني بزبان فارسي بچاپ ميرسيد كه از آن جمله ميتوان قانون در اندن، اختر در ايتانبول و حبل المتقين در كلكته را نام برد. اين روزنامه ها بطور قاچاق بايران وارد ميشد و در ميان مردم منتشر ميگرديد و افكار عمومي را بر ضد دولت برمي انگيخت. بعضي از علماي تهران مانند حاج شيخ هادي نجم آبادي نيز در بيدار كردن افكار عمومي بي تأثير نبودند.
ناصرالئين شده بافكار عمومي بي اعتنا بود و تحت تأثير القاآت صدر اعظم خود امين السلطان قرار داشت. شاه خودكامه كه چهل و نه سال سلطنت را پشت سر گذاشته بود و مي رفت تا وادر پنجاهمين سال پادشاهي شود، در صدد برآمد تا بدين مناسبت جشني ترتيب دهد. اما درين هنگام سيد جمال الدين اسدآبادي كه بسبب عظمت مقام خود در ميان مسلمانان جهان در مريدان خود نفوذ كلام فوق العاده اي داشت، يكي از آنانرا كه خود شديداً مورد ستم جكومت وقت قرار گرفته بود، برانگيخت. آن شخص ميرازا رضاي كرماني بود كه در ذي القعده سال 1312 هجري شاه را در حين زيارت حضرت عبدالعظيم بقتل رساند.
ناصرالدين شاه هيأتي مردانه و قيافه يا گيرا داشت و همة امور مملكت را شخصاً اداره مي كرد. وي در اواخر سلطنت خود با اصلاحات سياسي و ترقيات اجتماعي مخالفت ميورزيد و بطور خلاصه ميتوان گفت كه ناصرالدين شاه پس از كريم خان زند بي آزارترين ولي بي كفايت ترين پادشاه بوده است.
قانون اساسي
تدوين قانون اساسي در ابتدا با مشكلاتي روبرو شد؛ بدينمعني كه علما سعي داشتند قانون را بنفع خود تنظيم كنند، آزاديخواهان واقعي مي خواستند قدرت ملي را از آن خود سازند و درباريان مايل بودند كه قدرت در وجود شاه متمركز شود و مجلس بصورت يك هيأت مشورتي درآيد. سرانجام آزاديخواهان پيروز شده قانون مزبور را در 51 اصل تنظيم كردند. روز يكشنبه 14 ذي قعده قانون اساسي بامضاي شاه رسيد، و محمدعلي ميرزا نيز كه در آنموقع بسبب كسالت پدرش در تهران ميزيست، به پيروي از پدر خود آن را امضاء كرد. پس از بازكردانده شدن قانون بمجلس، نمايندگان يكديگر را بغل كرده بوسيدند و برخي از فرط شادي بگريه افتادند و شهر تهران چراغان شد.
واقعه ي توپخانه
روز نهم ذي قعده عده اي از اراذل و اوباش تهران به بهارستان هجوم برده تيري چند شليك كردند. سپس از آلانجا بميدان توپخانه رفته خيمه و خرگاه برپا ساختند تا مقدمات جمله بمجلس و آزاديخواهان را فراهم سازند. آنان پيوسته فرياد ميزدند: ما دين نبي خواهيم، مشروطه نميخواهيم. اخبار ميدان توپخانه و حركات زشت اوباش و ارازل بر ضد مشروطيت، آزاديخواهان را واداشت كه از هرطرف بشاه تلگراف و او را به خلع از سلطنت تهديد كنند. شاه ناچار فرمان داد بساط توپخانه را برچينند و خود نيز قسم نامه اي بر پشت قرآن نوشته مهر و ضمن آن تعهد كرد كه از آن پس با مشروطيت مخالفت نكند. خوشبختي آزاديخواهان در اين بود كه علماي نجف مانند مرحوم آخوند محمدملا كاظم خراساني صاحب كتاب كفايه در اصول، مرحوم حاج ملا عبدالله مازندراني، مرحوم حاج ميرزا حسين و حاج ميرزا خليل كه در آن روزگار مقتداي جهان شيعه بودند، از مشروطيت حمايت كرده و در تأييد آن فتوي دادند.
برچيره شدن بساط ميدان توپخانه و سوگند خوردن شاه خي الجمله آرامشي بوجود آورد، اما متاسفانه پيش آمد ديگري رخ داد كه پيوند شاه و ملت را بيكباره بريد. روز جمعه 25 محرم 1326 كه شاه براي گردش و هواخوري از تهران قصد دوشان تپه كرده بود، چون بخيابان ظل السلطان (اكباتان فعلي) رسيد، ناگهان نارنجكي بزمين خورد، چمد تن از ملازمان كشته شدند و شيشه هيا كالسكه دودي سلطنتي درهم شكست، ولي بشاه صدمه اي نرسيد، زيرا او پشت اومبيل در يك كالسكة شش اسبه نشسته بود. رو.ز شنبه مجلس تشكيل جلسه داده از وقوع چنين حادثه ي ناشايستي اظهار تأسف كرد و تني چند از نماينگان برگزيده شده نزد شاه رفتند و مراتب تأسف مجلس را بيان داشتند و از اينكه بوجود ملوكانه آسيبي نرسيده اظهار خشنودي نمودند. مسبب اين واقعه معلوم نشد. بعضي از مردم آزادي خواهان و برخي ظل السلطان عموي شاه را كه با وي ميانه خوبي نداشت محرك اين عمل مي دانستند.
در ربيع الثاني سال 1326 كوششي بعمل آمد تا روابط بين محمدعليشاه و مجلس بهبود يابد. شاه از حملاتي كه توسط روزنامه ها و مجله ها به او مي شد شديداً شكايت كرد. نمايندگان مجلس شوراي ملي از وي خواستند كه معلم پيشين و بدنام خود يعتي شاپشال خان روسي را كه از سرسخت ترين مخلفان مشروطه بود اخراج نمايد. مجلس بمطبوعات و وعاظ اندرز داد كه در برابر شاه لحن ملايمتري اختيار كنند. اما محمد عليشاه شاپشال و ساير مستبدان را از كار بركنار نكرد.
استبداد صغير
محمدعليشاه از همان آغاز مصمم بود مشروطيت را براندازد، اما بهانه اي در دست نداشت. اكنون بهانه پيدا شده بود. شاه واقعه ي سوء قصد را بگردن آزادي خواهان انداخت. روسها نيز او را تشجيع و توصيه كردند كه از قزاقاني كه تحت فرماندهي افسران روسي بودند استفاده نمايد و پس از سركوبي آزاديخواهان، اعلاميه اي منتشر سازد و ادعا كند كه قصد وي نه برانداختن مجلس، بلكه دستگيري چند تن مفسد بوده است و بزودي مجلس را باز خواهد كرد. محمد عليشاه با اين نيت، در ساعت هشت صبح روز پنجشنبه دهم جمادي الاولي 1326 يكدسته سرباز سيلاخوري را با آستين هاي بالازده از خيابان باب همايون بيرون فرستاد. آنان با فريادهاي بگير و ببند هر كه را ديدند زدند، يا لخت كردند. پشت سر ايشان دو فوج قزاق سوار تفنگ در دست درحاليكه توپي همراه داشتند تاخت كنان به طرف مجلس براه افتادند. وحشت همه جا را فرا گرفت. در اين آشفتگي كالسكه ي سلطنتي شش اسبه نيز سررسيد كه شاه در آن نشسته و شاپشال معلم روسي او و لياخوف فرمانده ي افسران روسي همراه او بودند. سپس در نهم جمادي الاولي 1326 ببانه ي گرمي هوا به باغشاه واقع در بيرون دروازه ي غربي تهران رفت.
به توپ بستن مجلس
هنوز آفتاب روز سه شنبه 23 جمادي الولي 1326 طلوع نكرده بود كه قشون محمدعليشاه در سه ستون بسوي مجلس روانه شد. آنها نخست راههايي را كه بمجلس منتهي ميشد بستند. آزاديخواهان كه از اين پس بنام مجاهدين خوانده شدند، در سنگرهاي خود بحال آماده باش درآمدند. چون خبر به بهبهاني و طباطبائي رسيد، با بي پروايي و دليري از خانه بيرون آمدند و خود را بمجلس رسانيدند تا از وقوع حادثه جلوگيير كنند. لياخوف فرمانده ي نيروي محمد عليشاه فرمان داد توپها از هر سو به شليك بپردازند. اجساد خون آلود آزاديخواهان صحن بهارستان را پر كرده بود و صداي ناله و فرياد از هر سو بگوش ميرسيد. آزاديخواهان مردانه تفنگ در دست گرفته و از خود و مجلس دفاع ميكردند.
جنگ بيش از چهار ساعت طول نكشيد، بنفع شاه پايان يافت. شماره يكشته شدگان طرفين بدرستي معلوم نيست، ولي آنچه مسلم است، قزاقان بيش از آزاديخواهان كشته دادند. آزاديخواهان و مشروطه طلبان و نمايندگان مجلس هر يك بگوشه اي گريختند. عده اي بپارك امين الدوله پناه بردند. طبق دستور شاه، سيد عبدالله بهبهاني به كرمانشاه تبعيد شد و طباطبائي در شمران خانه نشين گرديد.
بگردن عده اي از آزاديخواهان زنجير انداختند آنها را كشان كشان به باغشاه منتقل ساختند، ولي از ميان آنان تنها ملك المتكلمين و ميرزا جهانگير خان و صور اسرافيل را بحضور شاه بردند. شاه پس از نثار دشنامهاي فراوان، دستور داد ايشان را طناب بيندازند. بدين ترتيب دژخيمان سنگدل آن دو شهيد راه ميهن را كشتند. قاضي ارداقي را كه يكي ديگر از آزاديخواهان بود با خوراندن استركنين مسموم كردند، مرحوم روح القدس را بدرون چاهي انداختند و سيد جمال الدين واعظ را كه از خطباي معروف عهد مشروطيت بود در همدان گرفتار كردند و از آنجا ويرا به بروجرد برده بدستور شاه بقتل رساندند – قبر او اكنون در بروجرد زيارتگاه مردنم است. بدين ترتيب مشروطه ي اول ايران كه از 14 جمادي الآخر 1324 تا 23 جمادي الاولي 1326 بطول انجاميد، از ميان رفت و دوره ي استبداد صغير آغاز گرديد.
قيام مردم تبريز برهبري ستارخان
تبريز از شهرهاي ديگر تندرو بود و حتي با تهران اختلافي چشمگير داشت. مردم تبريز روشن تر، دليرتر و بي پرواتر از اهالي ساير شهر ها بودند. اينان كه سالها تحت حكومت ظالمانه ي محمد علي ميرزا بسر برده و از زشت سيرتيهاي او آگاه بودند، ديگر نمي خواستند بحكومت او تن در دهند. در آنهنگام مرحوم مخبرالسلطنه ي هدايت واليگري آذربايجان را بعهده داشت. وي پس از اطلاع از داستان تهران و از ميان رفتن مجلس و مشروطه، از كار خود استعفا داد و باروپا رفت، منتها پيش از عزيمت، تمام قواي ملي و حتي ذخيره ي قشوني و غيره را بانجمن ايالتي آذربايجان تسليم كرد. در اين حوادث دو رادمرد و مجاهد بزرگ يعني ستار خان و باقرخان از ميان مردم قد برافراشته رهبري مروطه طلبان آذربايجان را بعهده گرفتند وبلقب سردار ملي و سالار ملي ملقب شدند.
محمدعلي شاه براي پايان بخشيدن بشورش تبريز، عين الدوله را باستانداري آذربايجان منصوب كرد و سپاهي تحت فرماندهي او بمحاصره ي آنشهر فرستاد. عيم الدوله با وجود محاصره ي طولاني تبريز نتوانست در برابر ستارخان و باقرخان كاري از پيش ببرد. شهامت و شجاعتي كه دلاوران تبريز بفرماندهي ستارخان از خود نشان دادند چنان شايان توجه بود كه حتي خارجيان مقيم تبريز را تحت تأثير قرارميداد. مثلاً يك جوان امريكايي بنام مسترباسكرويل كه معلم مدرسه ي امريكايي تبريز بود، شددياً تحت تأثير احساسات قرار گرفته بصف آزاديخواهان پيوست و جان خود را در راه ايران فدا كرد. محاصره ي تبريز دو ماه بطول انجاميد و عين الدوله كه راه چاره را از هر طرف مسدود مي ديد، از ورود خواربار بشهر جلوگيري كرد و شهر بقحطي شديدي دچار آمد. اما مردم شجاع تبريز با خوردن برگ درختان و علف و يونجه بمبارزه ادامه دادند. اين محاصره در ربيع الاول سال 1327، يعني موقعيكه سربازان روسي ظاهراً ببهانه ي حمايت از خارجيان وارد اين شهر شدند، پايان يافت.
مقاومت حيرت انگيز تبريزيان و دليريهاي ستارخان از نو به كالبدهاي مرده جان دميد و آزاديخواهان تهارن و ديگر شهرها بخصوص اصفهان و رشت كه همه پراكنده شده بودند، ديگر بار قد علم كردند.
افتتاح مجلس دوم
پس از افتتاح مجلس دوم در دوم ذي قعده 1327، مجلس سپهدار تنكابني را به نخست وزيري برگزيد، هيأت مديره را منحل كرد و نيابت سلطنت عضدالملك را تثبيت نمود.
شاه مخلوع كه بروسيه پناهيده شده بود، براي بدست آوردن محدد تاج و تخت، با لباس مبدا و بطور ناشناس از روسيه عبور كرده با تظاهر بقصد استفاده از آبهاي معدني، با اسلحه و مهمات در نزديكي استرآباد در گمش تپه از كشتي پياده شد و گروهي از تركمنان و مرتجعان بوي پيوستند. از طرف ديگر سالار الدوله برادر او نيز بمنظور تسخير تهران از سمت كرمانشاه براه افتاد. اين خبر آزاديخوهان را سخت بوحشت انداخت. كابينه سقوط كرد و صمصام السلطنه ي بختياري به نخست وزيري برگزيده شد. سپس قانوني بشرح زير از تصويب مجلس گذشت:
«بنتريخ چهارم شعبان 1329 – كسانيكه محمدعلي ميرزا را اعدام يا دستگير نمايند يكصد هزار تومان به آنها داده خواهد شد و كسانيكه سالارالدوله را اعدام يا دستگير نمايند بيست و پنج هزار تومان به آنها داده ميشود.»
آنگاه نيرويي از مجاهدين فراهم ساختند و نيروي محمدعليشاه را كه از سه سو به طرف تهران حركت كرده بود شكست دادند. سالارالدوله هم كاري از پيش نبرد و مغلوب مجاهدين شد. مجلس مقرري سالانه ي محمدعليشاه را نيز قطع كرد.
در دوره ي دوم مجلس، بر سر اصلاحات اساسي و مسائل سياسي بين نمايندگان اختلافاتي بروز كرد. وكلا به چند حزب تقسيم شدند و از آن ميان دو حزب تندرو دمكرات عاميون و حزب اعتدالي اجتماعيون برقابت برخاستند. ضمناً رابطه ي سپهسالار تنكابني و سردار اسعد نيز تيره شد. – و بايد دانشت كه سردار اسعد بياري دمكراتها حبه نخست وزيري رسيد. در سال 1328 عليرضا خان عضدالملك نايب السلطنه درگذشت. از طرف مجلس ماصرالملك بجاي او برگزيده شد و مستوفي الممالك به نخست وزيري رسيد.
در ماه صفر سال 1329 دو نفر گرجي، مرتضي خان صنيع الدوله اولين رئيس مجلس شوراي ملي را كه در اين زمان وزارت دارائي را بعهده دشات و مردي اصلاح طلب بود، بضرب گلوله كشتند و به كنسولخانه ي روس پناه برند. كنسول روس نه تنها از مجرمان حمايت كرد، بلكه از محاكمه ي آنان توسط دولت نيز جلوگيري بعمل آورد.
در اينزمان وضع مالي كشور بي نهايت مختل بود. در اواخر سال 1328 مجلس تصميم گرفت از ايالات متحده ي آمريكا كارشناسان امور مالي استخدام نمايد. در تعقيب اين تصميم، با وجود مخالفت روسها، كارشناسي بنام مورگان شوستر بمدت سه سال به عنوان خزانه دار كل كشور استخدام و مأمور اصلاح امور مالي ايران گرديد و نيز چهار تن مستشار آمكريكايي تحت نظر او استخدام شدند. در جمادي الثاني همان سال مجلس قانوني وضع كرد كه به موجب آن شوستر در مورد اداره ي مالي ايران اختيار تام داده شد. مشكلي كه مستشاران آمريكايي در پيش داشتند اين بود كه روسها و همچنين مأمورين بلژيكي گمرك با آنان مخالفت ميكردند. مجلس همچنين به آوردن هيأتي از سوئد براي تشكيل قواي ژاندارمري رأي داد. كارشناسان سوئدي برياست سرهنگ يالمارسن در شعبان 1329 بتهران آمدند و سال بعد نيز يك هيأت ديگر سوئدي براي اداره ي شهرباني بايران عزيمن كرد.
شوستر بمنظور تسهيل در وصول درآمدها، ژاندارمري مخصوص خزانه داري كل را تشكيل داد و ميخواست فرماندهي آنرا به ماژور استوكس وابسطه ي نظامي انگليس بسپارد كه بزودي مدت خدمت او سپري ميشد. در ذي قعده ي سال 1329 دولت روس تصميم گرفت كاري كمد كه شوستر و معاونينش از كار بركنار شوند. شوستر درصدد برآمد كه ادارهي گمرك را كه بتوسط بلژيكي ها يعني دست نشاندگان روسها اداره ميشد، تحت نظارت خود درآورد. مجلس شورا حكم توقيف اموال و املاك منصور ميرزا شعاع السلطنه برادر محمدعليشاه را كه بر ضد مشروطيت قيام نموده بود صادر كرد و شوستر عده اي از ژاندارمهاي خود را براي ضبط آنها مأمور ساخت. روسها به اين بهانه كه شعاع السلطنه ببانك استقراضي روس بدهكار است، پيش از رسيدن مأموران شوستر، باغ و خانه ي او را تحت تصرف خود قرار دادند. شوستر دستور داد خانه ي شعاع السلطنه محاصره شود. دولت روسيه اين موضوع را بهانه قرار داده بدولت ايران اولتيماتومي فرستاد و ضمن آن درخواست كرد كه اولاً دولت از اين كار معذرت بخواهد و ثانياً بخدمت شوستر و مستشاران آمريكايي خاتمه دهد. ضمناً به افواج خود دستور داد كه بسوي تهران حركت كنند. دولت ايران ناچار در برابر خشونت دولت تزاري تسليم شد و بخدمت مستشاران آمريكايي خاتمه داد.
امتياز تنباكو

۲۴-۸-۱۳۹۰ ۱۲:۰۵ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط senior engineer

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان