تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

امامت و ختم نبوت

نویسنده پیام
  • senior engineer
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,405
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 587
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:نگاه کردن توی چشم...
  • محل سکونت:خونمون
  • سپاس ها 40812
    سپاس شده 37095 بار در 12451 ارسال
  • امتیاز کاربر: 1,035,949$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
امامت و ختم نبوت
امامت و ختم نبوت
بگو اى مردم من فرستاده خدا به سوى همگى شمايم. (اعراف ۱۵۸)
همانا از جانب خداوند نور و كتابى آشكار به سوى شما آمد كه خداوند به واسطه آنها، هر كس را كه در پى خشنودى او باشد، به راه هاى ايمنى هدايت مى كند و ايشان را به خواست خود از تاريكى ها به روشنايى بيرون مى برد و به سوى راه راست هدايتشان مى فرمايد. (مائده ۱۵ و ۱۶)
پيامبر اكرم (ص) با آيينى كه نور و هدايت است برانگيخته شد تا بشر را به راه هاى امن و سلامت در دنيا و آخرت رهنمون گردد. اين سفير هدايت و امنيت لاجرم به علم و عصمت الهى پشتيبانى شده بود تا متكى بر اين دو، بتواند پيام عظيم پروردگار را براى خيل گسترده بشر تا قيام قيامت به ارمغان آورد.
اندكى تأمل در ابعاد اين رسالت بزرگ، عظمت زايدالوصف آن را آشكار مى سازد: «هدايت براى همه بشريت» در اين ميان، قرآن كريم به عنوان سند رسالت نبوى، به تعبيرى كه در : «روشنگر همه چيز» (نحل ۸۹) مى باشد و از سوى ديگر در آيات متعددى، رسول اكرم(ص) را مفسر و تبيين كننده آيات معرفى مى كند، از جمله مى فرمايد: «و قرآن را بر تو فروفرستاديم تا براى مردم، آنچه را بر آنها نازل شده توضيح دهى» (نحل۴۴)
اكنون اين سؤال به ذهن مى آيد كه اگر پيامبر(ص) همه هدايت را براى همه بشر آورده و دستمايه اين هدايت قرآنى است كه مفسر آن نيز شخص رسول گرامى(ص) است، جايگاه امامت چيست؟
به تعبير ديگر اين كه شيعه معتقد است: «امامت، ادامه شأن هدايتگرى رسول خدا(ص) است» با مبانى فوق چگونه جمع مى شود؟ به عبارت ديگر آيا آن چه شيعه درباره امامت عقيده دارد، با مسأله «ختم نبوت» چگونه جمع مى شود و نياز به امام، پس از پيامبر(ص) و با وجود بقاى قرآن كريم در چيست؟
پاسخ را ابتدا از بيان «شكافنده علوم» امام باقر(ع) مى شنويم: راوى در ضمن گفت وگويى در باب نياز امت به امام پس از پيامبر(ص) مى پرسند: «آيا قرآن براى امت كافى نيست؟» امام مى فرمايند: «بله كافى است». چنان چه تفسيركننده اى (كه حقايق قرآن را وز حدس و گمان خويش را بيان نمايد) بيايند.»
راوى مجدداً مى پرسد: «آيا رسول خدا (ص) قرآن را تفسير ننمودند؟» امام پاسخ مى دهند: «بله قرآن را (به طور كامل) براى يك نفر تفسير فرمود و مقام آن شخص را به امت معرفى نمود كه او على ابن ابى طالب(ع) است.»
بنابراين امامت به معنى آن است كه شخصى در حد و اندازه پيامبر(ص) علومى را كه از جانب خداوند بر سينه دريايى رسول(ص) فرود آمده، از اينان دريافت كند و به مرور، در حد ظرفيت مخاطبان و اقتضاى شرايط به آنان منتقل فرمايد.
به پشتوانه اين علم عظيم است كه امير المؤمنين(ع) كراراً فرياد مى زد: «قبل از آن كه مرا از دست دهيد، از من بپرسيد» و هرگز دامنه سؤال را محدود نساخت، اما اين مردمان «على ناشناس» آن دوران بودند كه به فتنه ها دچار شده و على(ع) را خانه نشين ساختند و در كنار دريا، لب تشنه جان دادند.
با اين وصف امامت «ادامه هدايتگرى رسول خدا(ص) با پشتوانه علم دريافتى از آن حضرت و متكى به حفظ و عصمت الهى» است و تعارضى با ختم نبوت ندارد.
به ديگر سخن، تمام محتواى عظيم رسالت الهى بر سينه رسول خدا(ص) نازل گرديد و به تعبير اميرالمؤمنين(ع) خطاب به پيامبر(ص) پس از رحلت آن بزرگوار: «پدر و مادرم به فدايت، همانا با مرگ شما امرى قطع شد كه با مرگ هيچ كس قطع نشده بود، يعنى نبوت» (نهج‎/خطبه۲۳۵) اما آن چه از آسمان بر قلب پيامبر(ص) فرود آمد، پس از حضرت توسط «در شهر علم او» يعنى على(ع) به مردم مى رسيد، با همان صيانت الهى كه تضمين كننده سلامت پيام و ابلاغ صحيح و كامل آن بود و اين يعنى علم و عصمت امام. اين است رمز آن كه غدير در قرآن مايه كمال دين و تمام نعمت الهى شمرده شده و هموزن تمام رسالت رسول خدا(ص) محسوب گرديده، زيرا غدير ضامن ادامه ابلاغ رسالت است. ما در ادامه فرازهايى از خطابه سرنوشت ساز و خطير رسول خدا(ص) در غدير خم را كه روشنگر مطالب پيش گفته است، ذكر مى كنيم:
رسول خدا (ص) در فرازى از خطابه فرمود:
خداوند چنين وحى ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهر مهرورز. اى فرستاده ما! آنچه از سوى پروردگارت درباره على و خلافت او بر تو فرود آمده، بر مردم ابلاغ كن وگرنه رسالت خداوندى را به انجام نرسانده اى و او تو را از آسيب مردمان نگاه مى دارد.»
هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده در تبليغ آن كوتاهى نكرده ام و حال برايتان سبب نزول آيه را بيان مى كنم: همانا جبرئيل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوى سلام، پروردگارم - كه تنها او سلام است - فرمانى آورد كه در اين مكان به پا خيزم و به هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه على بن ابى طالب، برادر، وصى و جانشين من در ميان امت و امام پس از من بوده. جايگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسى است، ليكن پيامبرى پس از من نخواهد بود. او (على) صاحب اختيارتان پس از خدا و رسول است و پروردگارم آيه اى بر من نازل فرموده كه: «همانا ولى، صاحب اختيار و سرپرست شما، خدا و پيامبر او و ايمانيانى هستند كه نماز به پا مى دارند و در حال ركوع زكات مى پردازند» و هر آينه على بن ابى طالب نماز به پا داشته و در ركوع زكات پرداخته و پيوسته خداخواه است.
در فرازى ديگر فرمود:
هان مردمان! او را برتر بدانيد، چرا كه هيچ دانشى نيست مگر اين كه خداوند آن را در جان من نبشته و من نيز آن را در جان پيشواى پرهيزكاران، على، ضبط كرده ام. او (على) پيشواى روشنگر است كه خداوند او را در سوره ياسين ياد كرده كه: «و دانش هر چيز را در امام روشنگر برشمرده ايم.»
و در فرازى ديگر:
هان مردمان! در قرآن انديشه كنيد و ژرفاى آيات آن را دريابيد و بر محكماتش نظر كنيد و از متشابهاتش پيروى ننماييد. پس به خدا سوگند كه باطنها و تفسير آن را آشكار نمى كند، مگر همين شخص كه دست و بازوى او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام مى دارم كه: هر آن كه من سرپرست اويم، اين على سرپرست اوست و او على بن ابى طالب است، برادر و وصى من كه سرپرستى و ولايت او حكمى است از سوى خدا كه بر من فرستاده شده است.
هان مردمان! همانا على و پاكان از فرزندانم از نسل او، يادگار گرانسنگ كوچك ترند و قرآن يادگار گرانسنگ بزرگتر. هر يك از اين دو از ديگر همراه خود خبر مى دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.
هان! بدانيد كه آنان امانتداران خداوند در ميان آفريدگان و حاكمان او در زمين اويند.
و نيز فرمود:
هان مردمان! اين على است، برادر و وصى و نگاهبان دانش من و هموست جانشين من در ميان امت و بر گروندگان به من و جانشين من در تفسير كتاب خدا، كه مردمان را به سوى خدا بخواند و به آنچه موجب خشنودى اوست، عمل كند و با دشمنانش ستيز نمايد. او پشتيبان فرمانبردارى خداوند و بازدارنده از نافرمانى او باشد. همانا اوست جانشين رسول الله و فرمانرواى ايمانيان و پيشواى هدايتگر از سوى خدا.
در فرازى ديگر فرمود:
هان مردمان! اينك جانشينى خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جاى مى گذارم، در نسل خود تا برپايى روز رستاخيز و حال، مأموريت تبليغى خود را انجام مى دهم تا برهان بر هر شاهد و غايب و بر آنان كه زاده شده يا نشده اند و بر تمامى مردمان باشد. پس بايسته است اين سخن را حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا برپايى رستاخيز برسانند.
هان مردمان! همانا خداوند امر و نهى خود را به من فرموده و من نيز به دستور او دانش آن را نزد على نهادم. پس فرمان او را بشنويد و گردن نهيد و پيرويش نماييد و از آنچه بازتان دارد، خوددارى كنيد تا راه يابيد. به سوى هدف او حركت كنيد. راههاى گوناگون شما را از راه او بازندارد!
هان! كه من بيم دهنده ام و على راهنما.
هان مردمان! بدانيد كه من پيامبرم و على وصى من است.
هان مردمان! بدانيد كه همانا من فرستاده و على امام و وصى پس از من است و امامان پس از او فرزندان اويند.
آگاه باشيد! من پدر آنانم، ولى ايشان از نسل على خواهند بود.
آگاه باشيد! همانا آخرين امام، قائم مهدى از ماست. هان! او بر تمامى اديان چيره خواهد شد.



رمز تفاوت ماقبل و مابعد آیات مربوط به امامت
رمزی که برای این کار هست ، هم از اشاره خود آیه قرآن کریم استفاده می‏شود و هم در روایات ائمه ما به همین مطلب اشاره شده است و آن اینست که در میان تمام دستورات اسلامی هیچ دستوری نبوده است مثل مسئله خاندان پیغمبر و امامت امیرالمؤمنین و خصوصیت خاندان پیغمبر که اینهمه کم شانس اجرا داشته باشد به این معنا که به دلیل تعصباتی که در عمق روح مردم عرب وجود داشت ، آمادگی بسیار بسیار کمی برای این مطلب به چشم می‏خورد .
با اینکه‏ به پیغمبر اکرم راجع به امیرالمؤمنین دستور می‏رسید ، حضرت همیشه این بیم‏ و نگرانی را داشت که اگر بگوید ، منافقینی که قرآن پیوسته از آنها نام‏ می‏برد می‏گویند ببینید ! ( به اصطلاح معروف ) دارد برای خانواده خودش نان‏ می‏پزد . در صورتی که رسم و شیوه پیغمبر ( ص ) در زندگی این بود که در هیچ موردی برای خودش اختصاص قائل نمی‏شد و اخلاقش این بود و دستور اسلام‏ هم همین بود که فوق العاده اجتناب داشت از اینکه میان خودش و دیگران‏ امتیاز قائل بشود و همین جهت عامل بسیار بزرگی بود برای موفقیت پیغمبر اکرم .
این مسئله یعنی ابلاغ اینکه جانشین من علی ( ع ) است امر و دستور خدا بود اما پیغمبر ( ص ) می‏دانست که اگر آنرا بیان بکند عده‏ای ضعیف‏ الایمان که همیشه بوده‏اند خواهند گفت ببینید ! دارد برای خودش امتیاز درست می‏کند . در آیه الیوم اکملت لکم دینکم نیز قبلش این بود : « الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون می‏گوید دیگر کافران امیدی به این دین ندارند یعنی آنها دیگر از اینکه از آن راهی که بر علیه اسلام مبارزه می‏کردند بتوانند بر این دین پیروز شوند مأیوسند ، فهمیدند که دیگر کارشان پیش نمی‏رود . « فلا تخشوهم »دیگر از ناحیه کافران نگرانی نداشته باشید . « و اخشون »ولی از من بیم داشته‏ باشید ، که عرض کردم مقصود اینست که بیم داشته باشید زیرا اگر در داخلتان خراب بشوید ، به حکم سنتی که من دارم که هر قومی چنانچه درجهت فساد تغییر بکند من هم نعمت خویش را از آنها سلب می‏کنم ، نعمت اسلام را از شما سلب می‏نمایم . در اینجا " و اخشون " کنایه‏ است از اینکه از خودتان بترسید ، از من بترسید از باب اینکه از خودتان‏ بترسید یعنی بیم از داخل است ، دیگر از خارج بیمی نیست .
از طرفی هم‏ می‏دانیم که این آیه در سوره مائده است و سوره مائده آخرین سوره‏ای است‏ که بر پیغمبر نازل شده یعنی این آیه در همان دو سه ماه آخر عمر پیغمبر در وقتی که اسلام قدرتش بسط یافته بود نازل گردیده است . در آیه‏ای قبل نیز همین مطلب را که از داخله مسلمین بیم‏ هست ولی از خارج بیم نیست می‏بینیم . می‏گوید : « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من‏ الناس »اصلا ما غیر از این آیه ، دیگر آیه‏ای در قرآن نداریم که بخواهد پیغمبر را به انجام کاری تشویق کند . مثل اینست که شما می‏خواهید کسی‏
را به کاری تشویق کنید ، او یک قدم جلو می‏گذارد و یک قدم عقب ، بیم‏ دارد .
در این آیه پیغمبر را دعوت می‏کند که ابلاغ کن ، از یک طرف تهدیدش‏ می‏کند و از طرف دیگر تشویق می‏نماید یعنی تسلیش می‏دهد . تهدیدش می‏کند که اگر این موضوع ابلاغ نشود ، تمام رسالت تو بیهوده است و تسلیش می‏دهد که نترس ! خدا تو را از این مردم نگهداری می‏کند : « و الله یعصمک من‏ الناس ». در آیه : « الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم فرمود دیگر از کافران نترسید . مسلما پیغمبر ( ص ) در درجه اول نباید از کافران بترسد ولی آیه : « یا ایها الرسول ». . . نشان می‏دهد که پیغمبر نگرانی دارد . پس این نگرانی از داخل مسلمین است . حالا من کار ندارم که‏ آنهایی که از داخل مسلمین [ پذیرای این موضوع یعنی جانشینی علی ( ع ) نبودند کافر باطنی بودند یا نبودند ، بالاخره این موضوع به گونه‏ای بود که آمادگی آنرا نداشتند و حاضر به پذیرش آن نبودند .

شواهد تاریخی
اتفاقا جریانهای تاریخی هم همین را حکایت می‏کند یعنی جامعه شناسی‏ مسلمین را همینطور نشان می‏دهد . لهذا عمر گفت : ما که علی را به خلافت‏ انتخاب نکردیم ، حیطه علی الاسلام بود یعنی برای اسلام احتیاط کردیم ، زیر بارش نمی‏رفتند ، قبول نمی‏کردند . یا در جای دیگر که با ابن عباس صحبت‏ می‏کرد به او گفت : قریش این کار را صحیح نمی‏دید که امامت در همان‏ خاندانی باشد که نبوت هم در همان خاندان بوده . یعنی گفت نبوت که در خاندان بنی‏هاشم پیدا شد طبعا برای بنی‏هاشم ا متیاز شد . قریش حساب کرد که اگر خلافت هم در این خاندان باشد همه امتیازات از آن بنی‏هاشم می‏شود . از این جهت بود که قریش نسبت به این مطلب کراهت داشت ابن عباس هم‏ جوابهای خیلی پخته‏ای به او داد . آیاتی را از قرآن در این زمینه خواند که جوابهای بسیار پخته‏ای است .
بنابر این در جامعه مسلمین یک وضعی بوده است که به عبارتها و زبانهای‏ مختلف بیان شده است . قرآن به آن صورت می‏گوید ، عمر همان را به بیان و صورت دیگری می‏گوید . یا مثلا می‏گفتند علی ( ع ) از باب اینکه در جنگهای‏ اسلامی خیلی از افراد و سران عرب را کشته است و مردم عرب هم مردم کینه‏ جویی هستند و بعد از آنکه مسلمان شدند نیز کینه پدر کشی و برادر کشی آنها نسبت به علی محفوظ بود ، برای خلافت مناسب نیست . عده‏ای از اهل‏ تسنن هم می‏خواهند همینها را عذر درست کنند ، می‏گویند درست است که‏ افضلیت و مقام و ارجحیت علی ( ع ) روشن بود ولی این جهت هم بود که‏ خیلی دشمندار بود .
بنابر این یک نوع نگرانی در زمان پیغمبر وجود داشته است برای تمرد از این یک دستور . شاید سر اینکه قرآن این آیات را با قرائن و دلائل ذکر کرده اینست که هر آدم بی‏غرضی مطلب را بفهمد ولی نخواسته مطلب را به‏ صورتی در آورد که آنهایی که می‏خواهند تمرد بکنند ، تمردشان به صورت تمرد در مقابل قرآن و اسلام در آید . کانه می‏خواهد بگوید : آنها که به هر حال‏ تمرد می‏کنند پس تمردشان به شکلی در نیاید که به معنی طرد قرآن در کمال‏ صراحت باشد ، اقلا یک پرده‏ای بتوانند برایش درست کنند . اینست که ما می‏بینیم آیه تطهیر را در وسط آن آیات قرار می‏دهد ولی هر آدم فهیم و عاقل‏ و مدبر و متدبری می‏فهمد که این ، چیز دیگری است . آیه : « الیوم اکملت‏ را آنطور قرار می‏دهد و آیه : « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من‏ ربک »را اینطور .



منابع :
1)کتاب امامت و رهبری ص160-157
سلام خدمت همه ی عزیزان
من دوباره اومدم...تازه تر از همیشه...
بازم در خدمتتونمKhansariha (214)

۵-۱۰-۱۳۹۰ ۱۰:۲۰ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط ♔ αϻἰг κнаη ♔

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان