تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

از پائولو کوئیلو بشنویم................

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 427
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
از پائولو کوئیلو بشنویم................
دیوانه بمانید ،اما مانند عاقلان رفتار کنید.خطر متفاوت بودن را بپذیرید.اما بیاموزید که
بدون جلب توجه متفاوت باشید.(پائولو کوئلیو)
===========
قلبي كه به جستجوي روياهايش برود هرگز رنج نخواهد كشيد زيرا هر لحظه از اين جستجو يك قدم نزديك شدن به خدا و ابديت است.
كيمياگر


======================
اگر چهره ات نقص دارد گناه آینه نیست
=====================
در قصه ای قدیمی آمده است که وقتی حضرت عیسی روی صلیب درگذشت بی درنگ به دوزخ رفت تا گناه کاران را نجات دهد.
شیطان بسیار ناراحت شد و گفت :
- دیگر در این دنیا کاری ندارم . از حالا به بعد ، همه تبه کارها و خلاف کارها و گناه کارها و بی ایمان ها ، همه یکراست به بهشت می روند !
عیسی به شیطان بیچاره نگاه کرد و خندید :
- ناراحت نباش . تمام آنهائی که خودشان را بسیار با تقوا می دانند و تمام عمرشان کسانی را که به حرف های من عمل نمی کنند محکوم می کنند ، به این جا می آیند .چند قرن صبر کن تا ببینی که دوزخ پُرتر از همیشه می شود !
=========================

هیچ مذهبی قادر به رساندن تمامی ستاره ها به یكدیگر

نیست ، چون اگر چنین شود جهان به خلاء عظیمی تبدیل

می شود و دلیل هستی اش را از دست می دهد . هر

ستاره و هر انسان ویژگی های خاص خودش را دارد . ستاره

های سبز ، ستاره های زرد ، ستاره های آبی و ستاره های

سفید داریم ، ستاره های دنباله دار داریم ، شهاب ثاقب و

شهاب سنگ داریم ، سحابی و منظومه داریم . آنچه از این

پائین به تعداد عظیمی از نقاط شبیه به هم می ماند ، در

حقیقت میلیونها چیز متفاوت است كه در فضائی فراتر از درك

انسانی گسترده اند .
========================

تابلوي شام آخر لئوناردو داوينچي
لئوناردو داوينچي هنگام كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شد؛ مي‌بايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران مسيح كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي‌كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرمانيش را پيدا كند.
======================
روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از آن جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هايي برداشت.

سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريبأ تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي‌آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند.

نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژنده‌پوش و مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن نداشت.

گدا را كه درست نمي‌فهميد چه خبر است، به كليسا آوردند؛ دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع، داوينچي از خطوط بي‌تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.

وقتي كارش تمام شد، گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشم‌هايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد و با آميزه‌اي از شگفتي و اندوه گفت: " من اين تابلو را قبلأ ديده‌ام!"

داوينچي با تعجب پرسيد: "كي؟"
- سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي‌خواندم، زندگي پر رويايي داشتم و هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي شوم !!!!

از كتاب "شيطان و دوشيزه پريم" پائولو كوئيلو


=======================
در جوانی آنگاه که رؤیاهایمان با تمام قدرت درما شعله ورند خیلی شجاعیم

ولی هنوز راه مبارزه را نمی دانیم، وقتی پس از زحمات فراوان مبارزه را می آموزیم دیگر

شجاعت آن را نداریم.
=========================
از هر فرصتي كه زندگي در اختيارت مي گذارد استفاده كن چون اگر از دست بروند مدت ها طول مي كشد تا دوباره به دست ايند.
پنجمين كوهستان

==========================
عشق

اگر ما عاشق باشیم دنیا تغییر می کند.
نور عشق ظلمت گناه را از بین می برد.
باید که جویای عشق دیگران باشیم ، حتی با وجود ترس از
این که دست رد به سینه ما بزنند.
با ترس از نگاه های تند ، با ترس از سنگدلی دیگران.
هرگز نباید اجازه دهیم که از جست و جوی عشق دست
بکشیم.

====================
هر قدر هم كه پيش رفته باشي مهم است كه هرگز نياسايي.
كيمياگر

======================
در زندگی ما فقط یک کار مهم وجود دارد:زیستن سرنوشت

شخصی مان-رسالتی که برای ما رقم خورده.اما همیشه

بارمان را با دغدغه های بی فایده ای سنگین می کنیم و این

بار سنگین رویاهای ما را نابود می کند"

"آنانی که به راه نوینی گام می گذارند و می خواهند اندکی

از زندگی پیشین خود را نگه دارند،سرانجام مجروح گذشته

خود خواهند شد"


=============================

براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد
===============
در دنيا هيچ چيز کاملاٌ خطايی وجود ندارد. حتی يک ساعت از کار افتاده هم می‌تواند

دو بار در روز وقت دقيق را نشان دهد.“

=============================
-يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتي مرد همه مي گفتند به بهشت رفته است .آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.دختري كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد.
در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود .مرد وارد شد و آنجا ماند.
چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي پطرس قديس را گرفت:
اين كار شما تروريسم خالص است!
پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده؟ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده.
از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش مي دهد...در چشم هايشان نگاه مي كند...به درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند...هم را در آغوش مي كشند و مي بوسند.دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پس بگيريد!!
وقتي رامش قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت:
"با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند"
============================
در جوانی آنگاه که رؤیاهایمان با تمام قدرت درما شعله ورند خیلی شجاعیم ولی هنوز راه

مبارزه را نمی دانیم ، وقتی پس از زحمات فراوان مبارزه را می آموزیم دیگر شجاعت آن را

نداریم .

============================
از دست دادن هر انسانی که دوستش می داشتم آزاردهنده بود . گرچه اکنون متقاعد شده ام که هیچکس کسی را از دست نمی دهد زیرا هیچکس مالک کسی نیست . این تجربه واقعی آزادی است : داشتن مهمترین چیزهای عالم بی آنکه صاحبشان باشی.




یازده دقیقه
=======================
تحقق بخشیدن به افسانه ی شخصی، یگانه وظیفه ی

آدمیان است و همه چیز تنها یک چیز است ...

===========================
اسب سواری که از اسب می افتد اگر بلافاصله سوار اسبش نشود دیگر هیچگاه شهامت سوار شدن را پیدا نخواهد کرد ....
======================
.درجوانی آنگاه که رؤیاهایمان با تمام قدرت درما شعله ورند خیلی شجاعیم ولی هنوز راه مبارزه را نمی دانیم ، وقتی پس از زحمات فراوان مبارزه را می آموزیم دیگر شجاعت آن را نداریم .


=========================

انتظار این نخستین درسی بود که درباره ی عشق آموختم
===============================

به کرم ابریشم فکر کن .
او تمام عمرش را روز زمین می گذراند ، به پرندگان غبطه می خورد و از آنچه سرنوشت برایش مقدر کرده است ازرده خاطر است .
فکر می کند : من منفورترین مخلوق عالم هستم ، زشت ، چندش آور و محکوم به خزیدن روی زمین .
روزی مادر طبیعت از کرم می خواهد که پیله ای بتند . کرم وحشت زده می شود . او تا آن روز هیچ پیله ای نتنیده است . خیال می کند که با این کار ، مقبره اش را می سازد و خود را برای مردن آماده می کند .
با وجود همه ناخرسندی اش از زندگی ، به خداوند گله می کند : خدایا ، حالا که به این زندگی پست عادت کرده ام ، می خواهی تمام چیزهای اندکی را که دارم از من بگیری !
با نومیدی خود را در پیله محبوس می کند و در انتظار سرانجام کار می ماند .
بعد از چند روز متوجه می شود که به پروانه ای زیبا بدل شده است . می تواند به آسمان پر بکشد و همگان او را تحسین می کنند .
کرم ابریشم از معنای حیات و کارهای خداوند حیران می شود .

مکتوب - پائولو کوئیلو

=========================
رضایت خدا



نواموزی از پدر نیستروس،کشیش اعظم صومعه اسکتا پرسید:برای رضایت خدا چه باید بکنم؟


پدر نیستروس پاسخ داد:ابراهیم غریبان را پذیرفت،خدا خشنود بود،الیاس از بیگانگان خوشش نمی امد،خدا خشنود بود.داوود به انچه که


کرد مغرور بود،خدا خشنودبود،باجگیر رومی در برابر محراب از انچه می کرد شرمنده بود.یحیی تعمید دهنده به بیابان رفت،و خدا


خشنود بود،یونس به شهر نینوا رفت ،و خدا خشنود بود.


از روح خودت بپرس که چه کار دوست دارد بکند.وقتی روحت با رویاهایت در توافق باشد،خدا خشنود است.


از کتاب مکتوب :پائو کوییلو
============================
تمام راه ها به یک جا ختم میشوند ؛ اما تو راه خود را انتخاب کن و آن را تا آخر طی کن. سعی نکن که در همه راهها قدم بگذاری.
..................................
فرزانه واقعی آن است که فروتن باشد.
..................................
هرگز به عادت اجازه مده که بر حرکاتت فرمانروایی کند.
.................................
مرد احمق همواره می پندارد که برتر از دیگران است.
پیروزی و شکست بخشی از زندگی هر کسی است.
........................................
فقط یک راه برای مواجه شدن با یک مشکل وجود دارد ؛ حمله مستقیم به آن.
.........................................
شما همانگونه و با همان معیارهایی محاکمه می شوید که دیگران را محاکمه می کنید.
........................................
هرکس احساس ماجراجویی را از دست بدهد، به گونه ای احساس زنده بودن را هم از دست می دهد.
........................................
کسی که با اراده ی آزاد خود توقف نکند؛ سرانجام توسط زندگی فلج خواهد شد.
===================
*عشق نیرویی است که روح این دنیا را دگرگون می نماید و آن ررا به جلو هدایت میکند.


*عشق مانند یک دام است. وقتی که سر راه مان قرار می گیرد، تنها خوبی آن را می بینیم و نه دشواری ها پنهانِ در پسِ آن را.





*شجاع باش، توان عشق ورزیدن داشته باش...

و از عاشق بودنت شاد باش.

از پیروزی لذت ببر.

به ندای قلبت گوش کن.




*عشق همواره یکسان باقی می ماند. این انسان هایند که تغییر می کنند.




*عاشق نبودن از هر گناهی بزرگتر است.



*تمام لحظات شاد زندگانی ام در آن بوسه خلاسه شد.



*عمر بهای سنگینی است که برای بلوغ پرداخت می شود.


مطالب مشابه ...

از پائولو کوئیلو بشنویم................

۲۱-۱۱-۱۳۹۰ ۰۱:۳۱ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  لذت زندگی (پائولو کوئیلو) Sunflower 0 115 ۲۱-۲-۱۳۹۲ ۱۱:۴۰ صبح
آخرین ارسال: Sunflower

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان