تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

از ملّیت به جهانشمولی

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34951
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
از ملّیت به جهانشمولی
ادبیات منظوم ملی صرفاً با سر ودن از «مرز» و « ملّیت» حاصل نمی شود ...


هیچ شعری از ابتدا «ملی» یا فراتر از آن «جهانی» نیست. صرف سرودن از «ملیت» و «مرز» و تاریخ و جغرافیای یک کشور، ادبیات منظوم ملی را به وجود نمی آورد یا وارد شدن در مقوله جغرافیای بی مرز، علایق مشترک مردم جهان با همدیگر، گرسنگی مثلا مردم آفریقا و رفاه و سیری تعداد زیادی از مردم آمریکا و اروپا و تعارض ظالمانه این دو با هم، ادبیات منظوم انترناسیونالیستی یا جهان وطنی را خلق نمی کند.

می توان شعری کاملا فردی گفت، حتی حدیث نفس کرد، عشقی کاملا خصوصی را به زبان شعر سرود، اما وارد در میدان وسیع ادبیات ناسیونالیستی و انترناسیونالیستی شد. این مهم بستگی قاطع و کامل به ارزش های ظاهری پیدا و پنهان در شعر دارد و قابلیت ها و لیاقت های ناب و درخشان شاعر، روزی که حافظ در گوشه رکن آباد شیراز و در میان باغ مصلی آن شعرهای نازنین و زیبا و دلنواز را سرود و تنها معشوقه خود را ستایش کرد. از می و میخانه گفت و همه جا تخلص کرد و از محدوده خود ـ که بعدها گستره دراز دامن جهان شد ـ پا به بیرون ننهاد اما دیدیم که دیری نپایید که به شاعری ملی و ای بسا جهانی بدل شد.

در مورد شاعران غیرایرانی که به شاعران جهانی معروفند مثل: دانته، شکسپیر، وردز ورث، گوته، پل والری، هوگو، بودلر، پوشکین، ازرا پاند، رابرت فراست و ... هرکدام به هویت ملی و فرهنگی میهن و کشور خود متعلقند نیز این قضیه صدق می کند. آنها ابتدا حرف دل خود را زدند و کوشش آنها این بود که این «حرف دل» را با دل های دیگران نزدیک کنند. یا حتی این کوشش را هم نکردند و این، قدرت، حرکت و سیالیت حرف آنها و شعر آنها بود که از محیط پدیداری خود بیرون آمد به شهرها و کشورهای دیگر رسید و با قلوب مشتاق مردم جهان از ملیت های مختلف نزدیک شد و این توانش رفیع را داشت که در طول زمان بزید، بماند، نفس بکشد و با نفس های مردم خود همراه شود.

اینک خیام را تقریبا همه شعردوستان جهان می شناسند. نیمی از شهرت فیتزجرالد، مترجم انگلیسی رباعیات خیام مدیون ارزش خیام و رباعیات اوست.

فردوسی را نیز از این گونه و مولانا (یا به قول خودشان رومی) یا سعدی را اما آنها هرگز در این اندیشه و جاه طلبی نبودند که شعرشان از مرزها و حدها بگذرد و به زبان های مختلف ترجمه شود و به عنوان شاعری بین المللی تبدیل شوند. اما ارزش مندرج در آثارشان از «فردیت» به «جمعیت» رسید و از شعر خصوصی به شعر ملی، فراملی، جهانی و بین المللی مبدل شد.

همین مساله خوشبختانه در شعر بعضی از شاعران معاصر ما مثل نیما، امید، بامداد، فروغ و ... نیز صدق می کند. اینک کم نیستند از شعرخوانان و شعردوستان از کشورهای دیگر که این بزرگان و عزیزان را می شناسند، شعرشان را دوست دارند و برای آنها احترام قائلند.

البته برای این که شعرمان بیش از این که هست، در جهان شناخته شود باید آن را شناساند. باید مترجمان شعرشناس نکته دان خبیر در معرفی ادبیاتمان ـ به طور اعم ـ و شعر به طور اخص و مستقل سعی ای بلیغ و کوشش مسوولانه و آگاهانه داشته باشند، حتی در کشور خودمان اگر مثلا حیدربابایه سلام استاد شهریار به فارسی ترجمه نمی شد، من نوعی چگونه می توانستم زیبایی ها و جذابیت های دل انگیز آن را که به زبان زیبای ترکی سروده شده، درک کنم؟


شعرهای دیگران

بعضی از شاعران ما می گویند ما میل نداریم شعر دیگران یا شعرهای شاعران بیگانه را بخوانیم، چرا که ترس از تاثیرپذیری وجود دارد. این ترس هم بر ترس های دیگر دنیای شعر و ادب افزوده شده، یعنی ترس از هویت باختگی یا تحت تاثیر قرار گرفتن یا مخدوش شدن استقلال زبان و بیان. اما باید گفت تغییر می تواند نوعی تکامل باشد. بی تردید مطالعه شعرهای شاعران فرانسوی روی نیما یوشیج در ایجاد بدایع و بدعت هایش به قول اخوان بی تاثیر نبوده. در عین حال هم استقلال بیانی خود را حفظ کرد و همچنان یک شاعر ایرانی به جا ماند. یا سپهری و دیگران و دیگران.

من ایمان دارم که در سروده ها و اشعار بسیاری از شاعران نوپردازمان این لیاقت و قابلیت وجود دارد که به گوش جهانیان برسند و بر دل مردم جهان از نژادها و ملیت های مختلف بنشینند یا ذهن و زبان آنها را درهم آمیزند.

این جمله از ارسطو را در رساله نفس او خوانده ایم که می گوید: «ذهن، بدون تردید چیزی است ملکوتی و تاثیرناپذیرتر از آنچه که می اندیشیم.»

نکته: نمی توان از هر سراینده ای توقع داشت که زبان ویژه خود را داشته باشد، چرا که مشترکاتی در شعر هر زمان و مکان وجود دارد که سروده های شاعران آن زمان و مکان را اگر نه شبیه به هم اما نزدیک به هم می کند

ذهن شاعر گنجینه سیار داشته ها و داده ها و نهاده های اوست. استعداد یزدی شاعر، تکیه اش به برماند های ارزشمند ادب سنتی و مکاشفه های جدید، دانایی ها، تجربه ها، مشاهدات و دستیابی های شهودی، تصویرها و تصورها و تاثرات عینی همه اینها به علاوه عاطفه و حس و حساسیت برخورد با کائنات همان ابر و باد و مه خورشیدی هستند که دائما در کارند تا شعری به معنی واقعی از سوی شاعری باز هم به معنی واقعی پدید بیاید: زندگی کند، مرزها را درنوردد و به جغرافیای گسترده جهانی وارد شود و ماندگار بماند. این موضوع ارتباط چندانی با سنت و نوگرایی هم ندارد. در سنت هم نوگرایی های زیادی در طول تاریخ به عمل آمده، در عوالم ادبیات نو هم می توان بوضوح دگماتیسم ها و عقبگرایی ها و درجازدن هایی را دید.

شاعر به نحوی با گذشته در ارتباط است. او هرگز نمی تواند از چنبره خاطراتش ـ اگر آنها را دوست نداشته باشد ـ رها شود. گذشته هنرمند و البته شاعر جزئی از ذهن و زبان او و ملکوت توصیف ناپذیر شاعرانگی اوست. آنچه که یاد گرفته، آنچه که دیده و شنیده: خوب ها، بدها، شیرین ها، تلخ ها همه و همه در ذهن شاعر دپو می شوند باز می مانند و بعدها با جدیدها و نوها درهم می آمیزند و از این آمیزش مخلوقاتی جدید پدید می آید. شاعری نوعی کشف است نه خلق مثل سقراط که می گفت: فیلسوف و دانشمند «قابله» است که علم و فلسفه را می زایاند نه این که آن را به وجود آورد.

شعر در حقیقت همان چیزی است که شاعر می سراید. در زبان انگلیسی می گویند: «شعر نوشتن» ولی ما می گوییم: «شعر سرودن». در زمان خیلی دور که «شفاهه» بر «کتابت» غلبه داشت وضع مالی سرایندگان هم طبق معمول خوب نبود و از تهیه کاغذ و قلم و دوات عاجز بودند و بودند ناظمانی که حتی سواد نوشتن نداشتند و سروده هایشان را با اتکا به حافظه هایشان می خواندند، عبارت اما ساخت شعر نه نوشتن است و نه گفتن و نه حتی سرودن که به هر حال از عنوان موسیقایی سرود یا سروت گرفته شده. شعر در حقیقت همان زایاندن جنینی است زنده و سالم و بانشاط که توسط شاعر به وجود می آید تا زندگی کند. زود بشکفد و دیر بماند و به دست نسل های آینده برسد و به ذخیره و گنج ارزشمند ادبی آن کشور افزوده شود و در مرحله ای متعالی تر و مطلوب تر به بانک جهانی ذوق و قریحه و ادب و لذات هنری مردم جهان تعلق یابد.سنت و استعداد فردی نه تنها هیچ تعارضی با هم ندارند می توانند نقش مکمل همدیگر را ایفا کنند. ذوق و قریحه درخشان شعری، تکیه بر مطالعات و پژوهش های مداوم ادبی، سروکار داشتن دقیق و کنجکاوانه با اشیا و کائنات پیرامون خود و تلطیف روح و کریستال کردن یا متبلور ساختن ذهن جستجوگر و مشتاق در حقیقت عواملی هستند که با تنیده شدن در مولفه های دیگر چون استخدام واژگان مناسب و وافی به مقصود و مترنم کردن و جریان دادن شخصیت و شاخصیتی موسیقایی به شعر. درک هوشمندانه از آنچه می تواند شاعرانه بوده و ارزش ورود به حیطه شعر را داشته باشد اینها همه پدیدآورندگان شاکله هنری و اوجی شعر یک شاعر است.

بیان زیبا و موجز، زبان چابک و کارآمد و رساننده یکی دیگر از ویژگی های شعر و به طور مشخص شعر امروز است که پرچم مدرنیسم را بر دوش دارد.نمی توان از هر سراینده ای توقع داشت که زبان ویژه خود را داشته باشد، چرا که مشترکاتی در شعر هر زمان و مکانی وجود دارد که سروده های شاعران آن زمان و مکان را اگر نه شبیه به هم اما نزدیک به هم می کنند. شاید «سبک»، مجموعه درهم تنیده همین مشترکات باشد که بی شک از شرایط طولانی مدت زمان و مکان و دانش و کنش های اجتماعی هر دوره پدید می آید. همچنان که می گوییم سبک خراسانی (و ترکستانی) که هر دو مشعر به زمان و مکانی شناخته شده اند یا سبک عراقی که باز علاوه بر قرار گرفتن در دوره زمانی خاص اقلیمی و گستره ای از محیط جغرافیایی و مکان مورد نشو و نما را شامل می شود. یا سبک هندی (اصفهانی) و آن گاه دوره بازگشت که این آخری محدودیت و شاخصیت مکانی اش کمتر است اما باز هم توسط گروهی از شاعران ناراضی عمدتا اصفهانی پدید آمد.

در شعر معاصر هم یعنی شعر پس از نیما از خود نیما که شعرش لحن و لهجه و حال و هوای شمالی دارد تا اخوان ثالث که در سروده های ضخیمش رنگ و بوی خراسان دیده و شنیده می شود تا مثلا نصرت رحمانی که شاعری است با صبغه شعر شهری و عمدتا تهرانی و قس علیهذا... بگذریم از این که در قالب یک سبک ـ با همه ویژگی های شناخته شده اش ـ نوعی تقسیم بندی داخلی هم می توان قائل شد و آن پدید آمدن مکتب های مشخص در آن سبک است. مثل مکتب هند یا مکتب اصفهان یا مکتب شیراز که برای خواننده اهل کاملا قابل تمیز و تشخیص اند. تقسیم بندی جنسیتی هم نمی تواند مغفول واقع شود. در همین زمان معاصر شعر پروین اعتصامی با همه نزدیکی هایش به زبان بزرگانی چون ناصرخسرو، انوری، سعدی و... چهره یک زن از ظواهر و بواطن آن از حرکات و سکنات و فراز و فرودهایش کاملا دیده و حس می شود. یا شعرهای طاهره صفارزاده تا مثلا سپیده کاشانی که شعرش در وجه غالب آن انقلابی و دفاع مقدس است با این وجود ظرافت و نزاکت زنانه در شعرشان کاملا محسوس است و باز هم قس علی هذا... .








سید محمود سجادی


روزنامه جام جم ( http://www.jamejamonline.ir )

مطالب مشابه ...

از ملّیت به جهانشمولی

۲۹-۱۱-۱۳۹۰ ۱۱:۲۲ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط ندای بهار

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  از ملّیت به جهانشمولی ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 120 ۱۰-۱۱-۱۳۹۰ ۰۱:۴۰ صبح
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان