تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

از مرگ ' من سخن گفتم - احمد شاملو

نویسنده پیام
  • خاطره بانو
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 10,850
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 414
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:پياده روي - موزيك
  • محل سکونت:تهران
  • سپاس ها 19538
    سپاس شده 15295 بار در 6555 ارسال
  • امتیاز کاربر: -152,327$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
از مرگ ' من سخن گفتم - احمد شاملو
چندان كه هیاهوی سبز بهاری دیگر
از فرا سوی هفته ها به گوش آمد،
با برف كهنه
كه می رفت
از مرگ
من
سخن گفتم.
و چندان كه قافله در رسید و بار افكند
و به هر كجا
بر دشت
از گیلاس بنان
آتشی عطر افشان بر افروخت،
با آتشدان باغ
از مرگ
من
سخن گفتم.
***
غبار آلود و خسته
از راه دراز خویش
تابستان پیر
چون فراز آمد
در سایه گاه دیوار
به سنگینی
یله داد
و كودكان
شادی كنان
گرد بر گردش ایستادند
تا به رسم دیرین
خورجین كهنه را
گره بگشاید
و جیب دامن ایشان را همه
از گوجه سبز و
سیب سرخ و
گردوی تازه بیا كند.
پس
من مرگ خوشتن را رازی كردم و
او را
محرم رازی؛
و با او
از مرگ
من
سخن گفتم.

و با پیچك
كه بهار خواب هر خانه را
استادانه
تجیری كرده بود،
و با عطش
كه چهره هر آبشار كوچك
از آن
با چاه
سخن گفتم،

و با ماهیان خرد كاریز
كه گفت و شنود جاودانه شان را
آوازی نیست،

و با زنبور زرینی
كه جنگل را به تاراج می برد
و عسلفروش پیر را
می پنداشت
كه باز گشت او را
انتظاری می كشید.

و از آ ن با برگ آخرین سخن گفتم
كه پنجه خشكش
نو امیدانه
دستاویزی می جست
در فضائی
كه بی رحمانه
تهی بود.
***
و چندان كه خش خش سپید زمستانی دیگر
از فرا سوی هفته های نزدیك
به گوش آمد
و سمور و قمری
آسیه سر
از لانه و آشیانه خویش
سر كشیدند،
با آخرین پروانه باغ
از مرگ
من
سخن گفتم.
***
من مرگ خوشتن را
با فصلها در میان نهاده ام و
با فصلی كه در می گذشت؛
من مرگ خویشتن را
با برفها در میان نهادم و
با برفی كه می نشست؛

با پرنده ها و
با هر پرنده كه در برف
در جست و جوی
چینه ئی بود.

با كاریز
و با ماهیان خاموشی.
من مرگ خویشتن را با دیواری در میان نهادم
كه صدای مرا
به جانب من
باز پس نمی فرستاد.
چرا كه می بایست
تا مرگ خویشتن را
من
نیز
از خود نهان كنم

مطالب مشابه ...










زاده شده تیر مغرور است
نمی گوید دوستت دارم تا زمانی که مطمئن شود او نیز دوستش دارد

اما همینکه مطمئن شد، غرورش مالامال به عشقی دست نیافتنی تبدیل می شود

از مرگ ' من سخن گفتم - احمد شاملو

۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۱:۲۱ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  من بهارم تو زمین - احمد شاملو ta.soltani 0 113 ۱۴-۳-۱۳۹۳ ۰۷:۱۳ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  احمد شاملو persian_girl 1 154 ۲-۱۱-۱۳۹۱ ۰۴:۱۴ عصر
آخرین ارسال: persian_girl
  مجموعه شعر شكفتن در مه اثر احمد شاملو senior engineer 0 470 ۱۲-۲-۱۳۹۱ ۰۹:۵۰ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  دانلود هشت كتاب شاملو دفتر هشتم senior engineer 0 315 ۱۱-۲-۱۳۹۱ ۱۰:۴۲ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  [دانلودebook] دانلود هشت كتاب شاملو دفتر هفتم senior engineer 0 222 ۱۱-۲-۱۳۹۱ ۱۰:۳۵ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  [دانلودebook] دانلود هشت كتاب شاملو دفتر ششم senior engineer 0 235 ۱۱-۲-۱۳۹۱ ۱۰:۲۷ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  [دانلودebook] دانلود هشت كتاب شاملو دفتر پنجم senior engineer 0 215 ۱۱-۲-۱۳۹۱ ۱۰:۲۳ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  [دانلودebook] دانلود هشت كتاب شاملو دفتر چهارم senior engineer 0 207 ۱۱-۲-۱۳۹۱ ۱۰:۲۱ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  [دانلودebook] دانلود هشت كتاب شاملو دفتر سوم senior engineer 0 327 ۱۱-۲-۱۳۹۱ ۱۰:۱۷ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  [دانلودebook] دانلود هشت كتاب شاملو دفتر دوم senior engineer 0 345 ۱۱-۲-۱۳۹۱ ۱۰:۱۴ عصر
آخرین ارسال: senior engineer

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان