تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ادبـيـات داسـتـانـي

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34949
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
ادبـيـات داسـتـانـي
ادبـيـات داسـتـانـي
هر روايتي كه خصلت ساختگي و ابداعي آن به جنبه هاي تاريخي و واقعيش غلبه كند و نيز به آثار روايتي منثور ادبيات داستاني گويند. شامل قصه، رمان، رمانس داستان كوتاه مي شود.
قصه: به آثاري كه در آن ها تاكيد بر حوادث خارق العاده بيشتر از تحول و تكوين آدم ها و شخصيت هاست قصه مي گويند. حوادث قصه را به وجود مي آورند و داراي زباني نقلي و روايتي هستند. و سه خصوصيت عمده قصه ها عبارتند از: خرق عادت، پيرنگ ضعيف و كلي گرايي. قصه ها معمولاً پاياني خوش دارند.
رمانس: قصه خيالي منثور يا منظومي است كه به وقايع غيرعادي و شگفت انگيز توجه كند و ماجراي عجيب و غريب و عشقبازي هاي اغراق آميز يا اعمال سلحشورانه را به نمايش گذارد. تريستان و ايزوت ژوزف بديه.
رمان: مهمترين و معروف ترين شكل تبلور يافته ادبي روزگار ماست. دن كيشوت سروانتس شاهزاده خانم كلو مادام دولافايت و رمان هاي آلن رنه لوساژ ژيل بلاس
نثر روايتي خلاقه اي با طول شايان توجه و پيچيدگي خاص كه با تجربه انساني همراه با تخيل سر و كار داشته از طريق توالي حوادث بيان شود و در آن گروهي از شخصيت ها در صحنه اي مشخص شركت كنند.
داستان كوتاه: داستان و روايت به نسبت كوتاه خلاقه اي است كه نوعاً سر و كارش با گروهي محدود از شخصيت هاست كه در عمل منفردي شركت دارند و غالباً با مددگرفتن از وحدت تأثير بيشتر به آفرينش حال و هوا تمركز مي يابد تا داستان گويي. (ادگار آلن پو، گوگول، گي دو موپاسان، چخوف، كافكا، جويس، لاردنر، همينگوي ...)
انواع داستان كوتاه:
1-داستانهاي پيرنگي: حادثه پردازانه با پاياني شگفت انگيز و لطيفه دار. (عروسك پشت پرده هدايت و هديه كريسمس اوهنري كباب غاز جمال زاده.)
2- برشي از زندگي: (وسه چخوف و يه ره نچكا علوي)
3- داستان هاي نمادين و تمثيلي: (پزشك دهكده كافكا، قفس صادق چوبك.
4- داستان هاي شخصيتي: (سلماني لاردنر ،شوهرآمريكايي جلا ل آل احمد)
5- داستان هايي با لحظه تجلي يا ظهور: (خرچسونه ميرصادقي، مردگان جيمز جويس.)
6- داستان هايي با روايت ساده و بي آلايش: از عملي كه هنرمندانه ساخته شده و در پس ظاهر مفهومي دارد. (ده سرخپوست همينگوي و عدل چوبك.)
7- تركيب از داستان كوتاه و مقاله با پيرنگ هاي متعدد.
سه خصوصيت مهم داستان كوتاه:
1-پيرنگ غني، 2-روانشناسي فردي و گروهي و تجزيه و تحليل هاي روحي و خلقي، 3-حقيقت مانندي.
داستان:
تصويري است عيني از چشم انداز و برداشت نويسنده از زندگي. داستان نمايشي كوششي است كه سازگاري افكار و عواطف را موجب مي شود.
تعريف داستان: داستان اصطلاحي براي روايت يا شرح و روايت است و دربرگيرنده نمايش تلاش و كشمكشي است ميان دو نيروي متضاد و يك هدف.
اگر دو نيروي متضاد در درون يك شخص تجلي يابند آن شخصيت اصلي خوانده مي شود.
اي. ام. فورستر: داستان نقل وقايع است به ترتيب توالي زمان. در مثل ناهار پس از چاشت و سه شنبه پس از دوشنبه و تباهي پس از مرگ مي آيد.
اركان داستان از نظر ارسطو: آغاز، ميانه، پايان.
داستان براي چيست؟
1ـ گذراندن اوقات فراغت و سرگرمي و لذت بردن از خيال پردازي.
2-كنجكاوي و آرزوي درك كنه واقعيت و به بياني ديگر دريافت اطلاعات. (شاهكارهاي ادبي)
نقل داستان به شيوه هاي مختلف صورت مي گيرد و اين شيوه ها (زاويه ديد) بين نويسنده و مخاطب ارتباط برقرار مي كند و باخبر مي شويم كه براي شخصيت ها در صحنه داستان، حوادثي اتفاق مي افتد. نظم و ترتيب اين حوادث بر عهده پيرنگ است و پيرنگ مواد و مصالح را از داستان مي گيرد و آنها بر اساس علت و معلولي تنظيم مي كند و به آن آغاز و ميانه و پاياني مي دهد تا مضمون يا دورنمايه را مجسم كند.
پيرنگ (الگوي حادثه)
تعريف ارسطو: پيرنگ تركيب كننده حوادث و تقليد از عمل است.
تعريف پيرنگ: پيرنگ وابستگي موجود ميان حوادث داستان را به طور عقلاني تنظيم مي كند.
پيرنگ نه تنها به شكل اثر مربوط است، بلكه با محتواي آن نيز ارتباطي عميق دارد.

تفاوت پيرنگ با داستان:
پيرنگ كالبد و استخوان بندي وقايع است و سلسله حوادث را از آشفتگي بيرون مي آورد و داستان وحدت هنري پيدا مي كند و بايد توجه كرد كه پيرنگ خلاصه داستان نيست.
1-پيرنگ به شخصيت وابسته است:
1-شخصيت محوري داستان: شخصيت اصلي يا محوري
2-شخصيتي كه در برابر شخصيت اصلي يا قهرمان قرار مي گيرد: شخصيت مخالف
3-شخصيت هاي مقابل شخصيت اصلي يا شخصيت هايي كه شخصيت مخالف را بهتر نشان مي دهند: شخصيت مقابل.
4-شخصيتي كه شخصيت اصل به او اعتقاد كرده و با او اسرار مگو را در ميان مي گذارد: شخصيت همراز
2-پيرنگ هميشه با كشمكش سر و كار دارد:
گره افكني: در داستان عاملي است براي به وجود آوردن كشمكش هاي داستان.
1-كشمكش جسماني، 2-كشمكش ذهني، 3-كشمكش عاطفي، 4-كشمكش اخلاقي.
حالت تعليق يا هول و ولا: با گسترش پيرنگ كنجكاوي خواننده بيشتر مي شود و شور و اشتياق بريا دنبال كردن ماجراي داستان زيادتر به نحوي كه با قهرمان يا يكي از شخصيت هاي داستان همذات پنداري مي كند و عاقبت كار آن شخصيت او را در حالت انتظار و دل نگراني نگاه مي دارد، كه به دو صورت پيش مي آيد:
1-راز سر به مهري به ميان مي آيد. 2-شخصيت يا شخصيت هاي داستان در وضعيت و موقعيت دشواري قرار مي گيرند.
بحران: لحظه اي كه نيروهاي متقابل براي آخرين بار با هم تلاقي مي كنند و عمل داستاني را به نقطه اوج مي رساند و دگرگوني در زندگي شخصيت داستان ايجاد كرده و تغييري قطعي در خط اصلي داستان به وجود مي آورد.
نقطه اوج يا بزنگاه: بحران به نهايت خود برسد و به گره گشايي داستان بينجامد.
گره گشايي: وضعيت نهايي رشته حوادث است و سرنوشت شخصيت اصلي يا شخصيت هاي داستان تعيين مي شود.

انواع پيرنگ:
1-پيرنگ بسته: پيرنگي است كه از كيفيتي پيچيده و تودرتو و خصوصيت فني نيرومند برخوردار باشد و نظم ساختگي حوادث بر نظم طبيعي آن مقدم باشد. در داستان هاي اسرارآميز به كار گرفته مي شود.
2-پيرنگ باز: پيرنگي كه نظم طبيعي حوادث بر نظم ساختگي و قراردادي آن غلبه دارد و در اين نوع داستان ها گره گشايي وجود ندارد: داستان هاي چخوف
شخصيت:
تعريف شخصيت: اشخاص ساخته شده اي را كه در داستان و نمايشنامه ظاهر مي شوند. در اثر روايتي يا نمايشي فردي است كه كيفيت رواني و اخلاقي او، در عمل و آنچه كه مي گويد و مي كند وجود داشته باشد.
در شخصيت پردازي سه عامل مهم بايد مورد توجه قرار گيرد:
1-شخصيت ها در رفتار و خلقياتشان ثابت قدم و استوار باشند.
2-شخصيت ها براي آنچه كه انجام مي دهند انگيزه معقولي داشته باشند.
3-شخصيت ها بايد پذيرفتني و واقعي جلوه كنند.


شيوه هاي شخصيت پردازي
1- ارائه صريح شخصيت ها با ياري گرفتن از شرح و توضيح مستقيم. (كليدر، شوهر آهو خانوم)
2- ارائه شخصيت ها از طريق عمل آنان با كسي كه شرح و تفسير يا بدون آن.
3- ارائه درون شخصيت، بي تغيير و تفسير. (رمان هاي جريان سيال ذهن).
شخصيت ايستا، شخصيت پويا:
شخصيت ايستا: شخصيتي در داستاني است كه تغيير نكند يا اندك تغييري را بپذيرد. (خورشيد شاه شخصيت داستان سمك عيار)
شخصيت پويا: شخصيتي است كه يكريز و مداوم در داستان، دستخوش تغيير و تحول باشد.
تغيير و تحولات شخصيت بايد سه شرط داشته باشد:
1-در حد امكان آن شخصيت باشد كه اين تغييرات را موجب مي شود.
2-تغييرات بايد به حد كافي معلول اوضاع و احوالي باشد كه شخصيت در آن قرار مي گيرد.
3-بايد زمان كافي وجود داشته باشد تا آن تغييرات به تناسب اهميتش به طور باوركردني اتفاق بيفتد.
انواع شخصيت
1- شخصيت هاي قالبي: شخصيت هايي كه نسخه بدل يا كليشه شخصيت هاي ديگري باشند.
2- شخصيت هاي قراردادي: شخصيت هاي شناخته شده داراي خصوصيتي سنتي و جاافتاده، مثل غول ها، ديوها، جن و پري هاي قصه هاي قديمي و نيز آدمهاي خسيس و دلقك ها و عيارها و پهلوانان و ... كه از مشخصات آنها تازه نبودن خصوصيت هاي آنهاست.
3- شخصيت هاي نوعي: نشاني دهنده خصوصيات گروه يا طبقه اي از مردن و نمونه اي است براي امثال خود. شخصيت هاي تيپيك.
4-شخصيت هاي تمثيلي: جانشين شونده هستند و جانشين فكر، خلق و خو يا صفتي مي شوند. دوبعدي هستند.
5-شخصيت هاي نمادين: نويسنده را قادر مي سازد مفاهيم اخلاقي يا كيفيات روحي و روشنفكرانه را به قالب عمل درآورد.
6- شخصيت هاي همه جانبه: اين شخصيت ها با جزئيات بيشتر و مفصل تر تشريح مي شوند و خصلت هاي فردي آنها، ممتاز از شخصيت هاي ديگر است.
انواع شخصيت از نظرگاه اي.ام.فروستر:
1-ساده: به صورتي ساده و احمقانه نشان داده مي شوند.
2-جامع: شخصيت جامع يا پيچيده قابليت ايجاد غافلگيري در خولاننده را دارد و به واقع نمايي بيشتر در داستان منجر مي شود.
حقيقت مانندي داستان: (معيار سنجش داستان)
كيفيتي است كه داستان را پيش چشم خواننده مستدل و محتمل جلوه مي دهد و موجب پذيرش آن مي شود.
تعريف حقيقت مانندي: كيفيتي كه در عمل داستاني و شخصيت هاي اثري وجود دارد و احتمال ساختي قابل قبول از واقعيت را در نظر خواننده فراهـم مي آورد.
حقيقت مانندي آثار را به سه صورت تحقق مي يابد:
1-حقيقت مانندي داستان هاي واقع گرايانه (رئاليستي)
2-حقيقت مانندي داستان هاي خيال و وهم (فانتزي)
3- حقيقت مانندي در قصه ها

درونمايه: (مضمون)
ايجاد وحدت و هماهنگي در داستان بر عهده درونمايه است و هر داستان خوبي از درونمايه يا فكر و انديشه ناظر و حاكم بر داستان شكل مي گيرد و درونمايه تمام عناصر داستان را انتخاب مي كند و هماهنگ كننده موضوع با ديگر عناصر داستان است.
تعريف درونمايه:
درونمايه فكر اصلي و مسلط در هر اثر هنري است، خط يا رشته اي كه در خلال اثر كشيده مي شود و وضعيت و موقعيت هاي داستان را به هم پيوند مي دهد. به بياني ديگر، درونمايه را به عنوان فكر و انديشه حاكمي تعريف كرده اند كه نويسنده در داستان اعمال مي كند و مي گويند كه جهت فكري و ادراكي نويسنده اش را نشان مي دهد.
انواع درونمايه: Socius
1-جسماني Physical 2-عضوي آلي و ارگانيك Organic 3- اجتماعي 4-نفساني و فردي Social 5-رباني
درنمايه، پيام داستان نيست:
زيرا پيام عنصر مشخص اخلاقي است و جنبه اي مثبت و آموزنده دارد و درونمايه ممكن است از اين كيفيت برخوردار باشد يا نباشد.
نحوه ارائه درونمايه:
نويسندگان در داستان خود از بيان صريح درونمايه هاي داستان پرهيز مي كنند و راههايي غيرمستقيم را براي ارائه آن انتخاب مي كنند بدين طريق تأثيرش بر خواننده بيشتر مي شود.
موضوع: (قلمرو خلاقيت)
تعريف موضوع: شامل پديده ها و حادثه هايي است كه داستان مي آفريند ودرون مايه را تصوير مي كند،به عبارت ديگر موضوع قلمرو يست كه درآن خلاقيت مي تواند درونمايه خود را به نمايش بگذراد.
انواع موضوع ها:
1-داستان هاي حادثه پردازانه (پيرنگي): مانند داستان هاي لطيفه دار، حادثه پردازانه تام و لطيفه وار تيپيك
2-داستان هاي واقعي: فشردن حداكثر زندگي در حداقل فضا
3-داستان هاي وهمناك: واقعيت آن ها اغلب محرز است اما كليت و عموميت ندارد.
4-داستان هاي خيال و وهم (فانتزي): دوري آگاهانه از دنياي واقعي 0(علمي، تمثيلي، نمادين و سورئاليستي)
5-داستان هاي واقع گرايي (رئاليسم)، جادويي: الگوهاي واقع گرايي با خيال و وهم و عناصر رؤياگونه درهم مي آميزند و جا عوض مي كنند و تركيبي به وجود مي ايد كه به هيچ كدام از عناصر سازنده اش شبيه نيست و حوادث در عين واقعي بودن جنبه اسطوره اي پيدا مي كنند. (صدسال تنهايي ماركز)
الف- داستانهاي حادثه پردازانه:
1-داستان هاي حادثه پردازانه تام
داراي يك واقعه بزرگ مركزي است كه حوادث ديگر براي توضيح و توجيه آن آورده مي شود.
2-داستانهاي لطيفه دار:
بر اساس حادثه اي شگفت آور و سرگرم كننده نوشته شده است و كمتر توجهي به واقعيت و اصالت زندگي دارد و حقيقت مانندي ضعيفي دارند. داستان لطيفه وار، داستاني است كه در ضمن توالي حوادث استقبال يافته، بعد چي؟ توسعه يابد، به جاي آنكه داستاني از گسترش پيرنگ سازمان يافته، چطور؟ چرا؟ برخوردار باشد.
سه خصوصيت عمده داستان هاي لطيفه وار:
1-حادثه اي اتفاقي و نادر محور داستان قرار مي گيرد.
2-فاقد پيرنگي محكم و استوار است.
3-غالباً حرف و پيامي را ابلاغ نمي كند.
داستان هاي لطيفه دار تيپيك:
با داشتن خصوصيت داستان هاي لطيفه وار، حرف و پيامي نيز دارد و در ضمن با خصلت ها و خصوصيت هاي ديرپاي و عميق بشري سر و كار دارد.
ب-داستان هاي خيال و وهم
1- داستان هاي علمي:
عكس العمل بشريت را نسبت به پيشرفت هاي علم و تكنيك به نمايش مي گذارد واساس آن وقتي گذاشته مي شود كه بشر با دستاوردهاي علم و تكنيك آشنا شد مانند داستان هاي ژول ورن
خصوصيات داستان هاي علمي:
1-بيان صرف نظريه علمي نيست.
2-شرح چگونگي پديده ها و تبيين رويدادها اهميت قطعي دارد.
3-برون يابي دستاوردهاي علمي موجود و تعميم آنها
4-گريز به ناممكن بر اساس منطق و امكانات علمي
5-پديده هايي كه در اين گونه داستان ها به آن پرداخته مي شود، امكان پذيرند نه قطعي و واقعي.
6-پيشگويي يا پيش بيني آينده نيز هرچند جلوه اي از گزينه اي ديگر را در آينده در بر دارد.
2-داستانهاي تمثيلي:
داستان هايي است كه در آنها درونمايه و خصلت و سيرت، جانشين ديگر مفاهيم مي شوند و دو بعد دارند: بعدي كه مورد نظر نويسنده است و بعدي كه در آن درونمايه و خصبت و سيرت و ... مجسم مي شود مانند داستان ماهي سياه كوچو.لو از صمد بهرنگي.
3-داستان هاي نمادين و سورئاليستي:
داستان هايي است كه در آن مفاهيم اخلاقي يا كيفيت روحي و روشنفكرانه به قالب عمل درمي آيد و محتواي آن خواننده را به چيزي بيشتر از خودش راهنمايي مي كند.
تمثيل و نماد:
يك تمثيل، تفسيري است از يك مضمون خودآگاه، در حالي كه يك فرد يا نماد، بهترين بيان ممكن است براي يك مضمون ناآگاه است كه طبيعتش را تنها ممكن است حدس زد چرا كه هووز شناخت نشده است.

زاويه ديد:( زاويه روايت)
شيوه اي است كه نويسنده با آن مصالح و موارد داستان خود را به خواننده ارائه مي كند و در واقع رابطه نويسنده را با داستان نشان مي دهد. در كل داستان تأثير بسياري دارد، زيرا سازمان بندي داستان در گرو آن است.
زاويه ديد حاوي چند معني است:
1-زاويه ديد جسماني: با وضعيت زماني و مكاني سر و كار دارد.
2-زاويه ديد ذهني: با احساس و شيوه پرداخت نويسنده نسبت به موضوع سر و كار دارد.
3-زاويه ديد شخصي: مربوط است به روايتي كه به كمك آن نوينسده موضوعي را نقل يا مطرح مي كند. اول شخص، دوم شخص يا سوم شخص.
زاويه ديدد دروني و بيروني:
1-دروني: در زاويه ديد دروني گوينده داستان يكي از شخصيت هاي داستان خواه اصلي، خواه فرعي، است و داستان از زاويه ديد اول شخص گفته مي شود. (چشم هايش علوي)
2-بيروني: گوينده داستان شخصيت اصلي داستان نيست و شخصي است كه ماجرايي را براي ما تعريف مي كند و داستان از زبان اين شخصيت فرعي بازگو مي كند. افكار و اعمال و ويژگي هاي شخصيت ها از بيرون داستان تشريح مي شود، يعني فردي كه در داستان هيچگونه نقشي ندارد و راوي داستان است و از ديد سوم شخص نقل مي شود.
زاويه ديد دروني:
شخصيت اصلي يا شخصيت كم اهميت تر
سودمندي نقل داستان توسط شخصيت اصلي:
1-اگر داستان غريبي باشد و ماجراي خارق العاده‌اي داشته باشد كه باوركردن آن مشكل به نظر برسد با اين شيوه حقيقت مانندي آن بيشتر جلوه مي دهد و تا حدودي قابل پذيرش مي شود.
2-تجربيات و احساسات هيجان انگيز از صميم قلب نقل شده و غالباً داستان صميمانه تر و مؤثرتر است.
3-ارتباط مطالب داستان را ساده مي كند و به وحدت و هماهنگي داستان استحكام مي بخشد.
اشكال هاي نقل داستان توسط شخصيت اصلي در زاويه ديد اول شخص:
1-شخصيت داستان تنها مي تواند از عقايد خود صحبت كند و از خصوصيات دروني شخصيت هاي ديگر چيزي نمي داند.
2-شخصيت داستان فقط مي تواند از درون خودش به خارج نگاه كند و ممكن نيست كه از خارج، خودش را مورد داوري قرار بدهد.
3-گوينده داستان نمي تواند از خصوصيات مثبت خود مستقيماً صحبت كند.
4-اگر داستان را به خوبي تعريف كند جاي سوال براي خواننده پيش مي آيد كه چطور ممكن است.
مزاياي نقل داستان به وسيله شخصيتي كم اهميت تر و زاويه ديد اول شخص:
1-راوي داستان به شخصيت اصلي از خارج نگاه مي كند 2-در عين حال با او همگام مي شود و مي تواند در ماجراي داستان مستقيم يا غيرمستقيم سهيم باشد. 3-امكان مي دهد شخصيت داستان به وسيله او برايمان شناخته شود.
زاويه ديد بيروني:
به عنوان عقل كل يا داناي كل قرار گرفته و فكري برتر از خارج، شخصيت هاي داستاني را رهبري مي كند. اشكالش در اين است كه احساس نزديكي به واقعه و شخصيت هاي داستان را از دست مي دهد و رو.شني و وضح داستان قرباني مي شود و صميميت داستان از بين مي رود.


تقسيم داستان از لحاظ زاويه ديد:
1-من روايتي:
اگر شخصيت اصلي داستان باشد «رواي-قهرمان» و در غير اين صورت «راوي-ناظر» ناميده مي شود.
2-داناي كل:
سوم شخصي است كه چون يك گوينده رفتار و اعمال شخصيت هاي داستان را به خواننده گزارش مي دهد.
1-زاويه ديد داناي كل محدود است 2-زاويه ديد نمايشي
3-روايت نامه اي:
زاويه ديد دوم شخص است و گاه نامه يك طرفه ست و شخص خاصي به مخاطب يا مخاطب هايي مي نويسد و گاه دوطرفه است و ميان دو تن يا چند نفر نامه نگاري مي شود. گاه زاويه ديد دوم شخص به اول مشخص تبديل مي شود.
4-روايت يادداشت گونه:
يادداشتهاي روزانه يا هفتگي تكوين داستان را موجب مي شود.

5 - تك گويي:
صحبت يك نفره اي مي تواند مخاطب داشته يا نداشته باشد.
انواع تك گويي:
1-تك گويي دروني: يكي از شيوه هيا ارائه جريان سيال ذهن است. بيان انديشه هنگام بروز آن در ذهن پيش از آنكه پرداخت شود و شكل بگيرد. صحبت ها به زبان نمي آيد بلكه در ذهن شخصيت يا شخصيت هاي داستان جاري است.
2-تك گويي نمايشي: در اين جا كسي مخاطب قرار مي گرد و بلند بلند با ديگري حرف مي زند و دليل خاصي براي گفتن موضوعي خاص به مخاطب خاصي دارد.
3-حديث نفس يا خودگويي: شخص افكار و احساسات خود را به زبان مي آورد و خواننده و تماشاچي از نيات و مقاصد او باخبر شود.
صحنه فراخ و صحنه نمايشي:
صحنه فراخ منظر به ما چشم اندازي پهناور مي دهد و صحنه نمايشي منظره يا از نزديك پيش چشم ما مي گذارد. داستان هايي كه از صحنه هاي فراخ نظر استفاده كرده اند اغلب با شرح و توصيف همراه است. صحنه فراخ منظر به برقراري «فضا و رنگ» و «لحن» در داستان كمك مي كند.
«صحنه فراخ منظر» براي جنبه هاي عام و عمومي به كار برده مي شود و «صحنه نمايشي» ثبت كننده لحظه هاي خاص است. لحظه هايي كه هرگز دوباره تكرار نمي شود.
فاصله هنرمندانه:
فاصله هنرمندانه كه به آن فاصله زيباشناختي يا «فاصله روانشناختي» نيز مي گويند، مي تواند فاصله مطلوبي باشد كه در آن چشم انداز داستاني برحسب كل يا جزء آن بنا مي شود و به خصوصيت ها و خصلت هاي ذهني و عاطفي هنرمند وابسته است.
زاويه ديد در قصه نويسي فارسي:
در اين نوع زاويه ديد نقل حوادث مهم است و اين نقل به هر صورت كه درآيد، فرق نمي كند.

صحنه:
به معناي زمينه و تزئينات قابل رؤيت صحنه نمايش است و نيز بيانگر مكان و زمان و محيطي است كه عمل داستاني در آن به وقوع مي پيوندند.
تعريف صحنه: زمان و مكاني را كه در ان عمل داستاني صورت مي گيرد.
الف-صحنه ممكن است در داستان اهميت به سزايي داشته باشد. و بر عمل داستاني و شخصيت هاي داستان تأثير بسيار نيرومند بگذارد.
ب-صحنه ممكن است بازتاب عمل و شخصيت هاي داستان باشد.
ج-ممكن است متضمن معناي عميق و گسترده اي باشد و همچون درونمايه جزوي از عناصر حياتي و سازنده داستان محسوب شود و مفهوم خاصي را در داستان يدك بكشد.
وظايف صحنه:
1-رفاهم آوردن محلي براي زندگي شخصيت ها و وقايع داستان
2-ايجاد فضا و رنگ يا حال و هواي داستان
3-به وجود آوردن محيطي كه اگر بر رفتار شخصيت ها و وقوع حوادث تأثيري ندارد، دست كم بر نتيجه آن ها مؤثر واقع شود.
اجزاي صحنه عبارتند از:
1-محل جغرافيايي داستان.
2-كار و پيشه شخصيت ها.
3-زمان يا عصر و دوره وقوع حادثه.
4-محيط كلي و عمومي شخصيت ها.
كه خود محيطي كلي و عمومي شخصيت ها در دو قسمت بررسي مي شود:
1-خصوصيات خلقي و اخلاقي 2-مقتضيات فكري و روحي
شيوه صحنه پردازي:
1-توصيف زمان و مكان داستاني را جدا از عناصر ديگر داستان مي آورند.
2-صحنه با كيفيت و حالت روحي شخصيت و لحن داستاني آميخته است و به نوعي با آن هماهنگي دارد و صحنه در ارتباط مستقيم با كل معناي داستان است.
گفت و گو:
درونمايه را به نمايش مي گذارد و شخصيت ها را معرفي مي كند و عمل داستاني را پيش مي برد. گفتگو بايد معرف شخصيت هاي داستان باشد و مهمترين عاملي است كه شخصيت هاي داستان را واقعي جلوه مي دهد.
گفتگو بايد با شخصيت مورد نظر سازگاري داشته باشد. گفتگو جزء پيكره روايت قصه است و استقلالي ندارد.
سه خصوصيت عمده گفتگو:
1-جسماني 2-رواني و خلقي 3-اجتماعي
تعريف گفتگو: به معناي مكالمه و صحبت كردن با هم و مبادله افكار و عقايد
است.

ويژگي هاي گفتگو در شاهكارهاي ادبي:
1-عمل داستاني را در جهت معيني پيش مي برد.
2-با ذهنيت شخصيت هاي داستان هماهنگي و هم خواني دارد.
3-احساس طبيعي و واقعي بودن را به خواننده مي دهد، بي آنكه در واقع طبيعي و واقعي باشد.
4-صحبت هاي رد و بدل شده ميان شخصيت ها را ارائه مي كند تا فعل و انفعال افكار و ويژگي هاي روحي و خلقي افراد را نشان دهد.
5-واژه، ضرباهنگ، درازي و كوتاهي جمله ها با گويندگان مختلف آنها ارتباط نزديك و مستقيم دارد.
6-بعضي از نويسندگان گفتگو را براي سبكبار كردن تأثير قطعه هايي كه جدي يا توضيحي و تفسيري هستند به كار مي برند.
سياق گفتگو
1-گفتگويي كه فكر و انديشه داستان را مستقيماً ارائه مي كند.
2-گفتگويي كه جنبه نمايشي دارد و افكار و انديشه ها و منظور نويسنده را به طور غيرمستقيم بيان مي كند.
3-تركيبي از دو نمونه قبل
4-ميان دو شخصيت يا بيشتر
5-تنها در ذهن، خواننده ذهن شخصيت واحدي را پيش رو دارد.
6-تك گويي گاهي مخاطب دارد و مخاطب در داستان ساكت است.

سبك: (شيوه نگارش)
تعريف سبك: به رسم و طرز بيان اشاره دارد، تدبير و تمهيدي است كه نويسنده در نوشتن به كار مي گيرد، بدين معني كه انتخاب واژگان، ساختمان دستوري، زبان مجازي، تجانس حروف و ديگر الگوهاي صوتي در ايجاد سبك دخيل هستند. سبك نويسنده، درك و قضاوتي را كه او از جهان دارد منعكس مي‌كند و به آن صورت عيني مي دهد.
نمونه هاي سبك:
1-سبكي كه اشتهارش را از نام نويسنده مي گيرد: سبك بيهقي و ...
2-سبكي كه نامش را از زمان (دهه، قرن، حوادث تاريخي، مبدأ تاريخي يا ادبي) مي گيرد: سبك قرن سوم و ...
3-سبكي كه با زباني كه در آن به كار رفته شناخته مي شود: سبك مقاله اي، گزارشي و ...
4-سبكي كه براساس موضوع آن معروف مي شود: سبك حقوقي، تاريخي و ...
5-سبكي كه بر حسب محل و مكان جغرافيايي آن اشتهار مي يابد: سبك آتني، خراساني و ...
6-سبكي كه از مخاطبان خود تأثير مي پذيرد: سبك عاميانه و ...
7-سبكي كه عنوانش را از هدف، منظور، غرض و حالت و كيفيت نويسنده اش وام گرفته: احساسي و طعنه آميز و ...

سبك و تكنيك:
سبك جزوي از تكنيك است. تكنيك: همه طريقه هايي است كه نويسنده براي ايجاد ساختار ادبي داستان به كار مي برد كه يكي از آنها سبك است و سبك: بافت نوشته است. سبك عنصري است از عناصر داستان.
لحن:
آهنگ بيان نويسنده است و نيز طرز برخورد نويسنده نسبت به موضوع و شخصيت هاي داستان و حتي به خواننده. لحن بيان داستان بايد استوار باشد و ثابت بماند مگر آنكه موضوعش تغيير كند. لحن داستان، همچنين بايد با زمان و عصري كه نويسنده در آن زندگي مي كند، هماهنگي و همخواني داشته باشد. كلماتي كه نويسنده انتخاب مي كند در لحن داستان مؤثر است.
لحن طرز تلقي و نگرشي است كه نويسنده مي خواهد به شنونده بدهد، كه با همه عناصر سبك يعني زبان و معني شناسي و موسيقي سر و كار دارد.
تعريف لحن: شيوه پرداخت نويسنده نويسنده نسبت به اثر به طوري كه خواندده يا مخاطب آن را حدس بزند و زاويه ديد نويسنده است نسبت به موضوع داستانش
فضا و رنگ:
تعريف فضا و رنگ: براي توصيف فراگير اثر خلاقه اي از ادبيات يا نمونه هاي ديگري از هنر به كار برده مي شود. فضا و رنگ با حالت مسلط مجموعه اي كه از صحنه توصيف و گفتگو آفريده مي شود، سر و كار دارد و هوايي است كه خواننده به محض ورود به دنياي مخلوق اثر ادبي، استنشاق مي كند.
نماد:
شيوه اي غيرصريح كه نويسنده با استفاده از آن، موضوعي را تحت پوشش موضوعي ديگر قرار مي دهد و چيزي را برحسب چيزي ديگر عنوان مي كند و صحنه ها و مفاهيمي را با توسل به نشانه و نمونه پيش مي كشد.
تعريف نماد: چيزي كه جاي ديگري قرار گرفته باشد و به عبارت ديگر ضمن اينكه معناي خود را مي دهد،‌جانشين چيز ديگري شده و مفهوم ديگري را القا كند. در نمادگرايي از محسوس و عيني، مفهوم نامحسوس و ذهني را اراده مي كنيم.
نماد به سه شيوه در داستان تجلي مي يابد:
1-به صورت واژه اي 2-به صورت نشانه اي 3-به صورت عباراتي
نمادهاي عمده عبارتند از:
1-نمادهاي طبيعي: چيزهاي فراتر و جامع تري را القا مي كنند.
2-نمادهاي مستور: معناي خود را فقط در خلال داستان ظاهر مي كنند و عموماً مورد پذيرش همه نيستند.
3-نمادهاي مرسوم: اگر نماد مستور جنبه همه پسند عمومي پيدا كند و مردم و نويسندگان ديگر نيز آن ها را مورد استفاده قرار دهند به نماد مرسوم تبديل مي شود.
انواع داستان هاي نمادگرا:
1-داستان هاي واقع گراي نمادين.
2-داستان هاي نمادين و سورئاليستي.
3-داستان هايي با نمادهاي غيرطبيعي.


داستان هاي نمادين را مي توان با موارد زير تشخيص داد:
1-نماد در داستان با «تأكيد»، «تكرار» يا «وضعيت و موقعيت» كليد خود را به دست مي دهد.
2-معناي نماد را بايد در زمينه و مفاد تمام داستان مورد تأييد و حمايت قراردهد.
3-داستاني را مي توان نمادين خواند كه معناي متفاوت از معناي واقعي و ظاهري آن بدست دهد.
4-نماد ممكن است بيشتر از يك معنا و مفهوم داشته باشد و مجموعه اي از معاني را القا كند.

3-نماداجباري و نماد اختياري:
نماد وقتي اختياري است كه نويسنده در فكر غني كردن اثر خود باشد و از آن استفاده كند.
نماد اجباري نمادي است كه نويسنده نتواند مفاهيم فكري خود را راحت به قلم بياورد و به ناچار از نماد استفاده كند.
ادبـيـات داسـتـانـي

۲۳-۸-۱۳۹۰ ۰۱:۴۳ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط senior engineer

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان