تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

آقاي سیاه خان که گاه سیاه خان بوشهري نامیده مي‌شود

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34951
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
آقاي سیاه خان که گاه سیاه خان بوشهري نامیده مي‌شود
آقاي سیاه خان که گاه سیاه خان بوشهري نامیده مي‌شود، از انسان‌هاي عجیب در دنیا است که تا به حال در جهان همانند و مشابهي با شرایط جسمي او پیدا نشده است.
به گزارش «پارسينه»، ۵۰ کیلومتري جنوب شیراز به نام زرقان در روستایي به نام لپوئي خانواده‌اي کشاورز زندگي مي‌کرد.
فرزند سوم آنها ۱۲۹۱ شمسي (۱۹۱۲ میلادي) با زایمان طبیعي به دنیا آمد. دو فرزند قبلي خانواده مشکلي نداشتند و رشد طفل سوم نیز تا ۶ سالگي به نظر خانواده طبیعي بود. اما این بچه از ۶ سالگي به بعد به طور ناگهاني و سریع دچار رشد بدني شد به طوري که در ۹ سالگي ۲۰ ساله به نظر مي‌رسید.
در این زمان خانواده کودک عجیب به دلیل فقر شدید خانوادگي و غیر عادي بودن وضع طفل و مشکل بودن نگهداري و تغذیه او به ناچار از روستاي لپوئي به شیراز تغییر مکان دادند. آنها در شیراز چند سال در محلي در نزدیکي دروازه اصفهان به طرف فلکه ولیعصر کنوني در محله‌اي به نام درشکه خانه که روزها و شبها محل توقف درشکه‌ها بود، زندگي مي‌کردند.
روزها در کنار خیابان و پیاده رو، کنار جوي آب و زیر سایه درختان و ساختمان‌ها او را روي تکه پارچه‌اي مي‌نشاندند و مردم و رهگذران به صورت سیرک یا نمایش به دیدن هیکل و قیافه وحشتناک او مي‌آمدند و گاه بعضي تماشاچیان به او کمک‌هاي مادي مختصري به صورت صدقه مي‌کردند. بعضي از بچه‌ها به او سنگ مي‌زدند و فریاد او بلند مي‌شد ولي امکان و توان برخاستن و دفاع یا تلافي نداشت. گاه بچه‌هاي کوچک و زن‌ها از مشاهده چهره و هیکل عجیب و ترسناک او از وحشت جیغ زده و گریه مي‌کردند. شهرت این غول عجیب الخلقه و کریه به تدریج به شهرستان‌هاي دیگر فارس رسید و از نقاط دوردست به دیدن این به قول بعضي در آن زمان «انسان جن زده» مي‌آمدند. خانواده وي براي درمان او از داروهاي گیاهي مختلف، بخورها، ادعیه، جادو، اوراد رفع جن و شربت‌هاي طلسم شکن استفاده مي‌کردند.
به تدریج عده‌اي افراد زرنگ و فرصت طلب با موافقت خانواده وي به صورت اکیپ دور او را گرفته و ابتدا از هر تماشاچي پول مي‌گرفتند و بعد اجازه نزدیک شدن و مشاهده این فرد غول مانند را مي‌دادند و بدینوسیله ممر معاشي براي خانواده و دیگران بود. در سال ۱۳۰۱ شمسي آقاي دکتر قربان، بنیانگذار و اولین رئیس دانشکده پزشکي شیراز سیاه خان را مي‌بیند و از آن پس مرتب به دیدن او مي‌رود و علاوه بر کمکهاي مالي مکرر برایش دارو و غذا مي‌برد. گاه با درشکه و با زحمت او را به دانشگاه پزشکي مي‌آوردند و دکتر قربان به علت مشکلات پیاده و سوار کردن سیاه خان، خود در داخل درشکه او را معاینه و درمان‌هاي لازم را تجویز مي‌کرد. به دستور دکتر قربان به علت مشکل بودن زندگي در کوچه و منزل وي را در بیمارستان سعدي شیراز متعلق به دانشکده پزشکي بستري مي‌کنند.
سیاه خان تا پایان زندگي اش در بیمارستان به سر مي‌برد. این هیولاي خوفناک با قدي به طول ۲۵۹ سانتي متر و هیکلي با وزن ۲۵۰ کیلوگرم به زندگي پررنج خود ادامه داد. دکتر قربان به علت نادر بودن این فرد در جهان و شرایط بسیار عجیب او خیلي به او علاقه مند شده بود و در آن زمان به پزشکان و دانشجویان مي‌گفت «سیاه خان در عالم پزشکي گوهر شب چراغي است» وزن جمجمه او که ۷‎/۵ کیلوگرم بود، تحمل این سر بزرگ و ترسناک را روي گردن سیاه خان مشکل مي‌کرد. به علت وزن فوق سنگین بدن و طول زیاد قد و ناهنجاري شدید مهره‌ها و گردن و کمر قادر به سرپا ایستادن نبود و براي این کار احتیاج به کمک حداقل ۴-۳ نفر قوي هیکل داشت.
همه مهره‌ها به همدیگر جوش خورده و یک ستون یک پارچه شده بودند لذا ستون مهره‌ها قادر به حرکت و چرخش به اطراف و یا خم شدن به هیچ سویي نبود. رشد عضلاني و اندام نرم به نسبت اسکلت استخواني عجیب الخلقه ضعیف تر بود، لذا کلاً به نسبت لاغر به نظر مي‌رسید و اگر وزن اندام نرم او به تناسب قد او بود، مسلماً وزن کلي بدنش به مراتب زیادتر از ۲۵۰ کیلوگرم مي‌بود. چهره او با برجستگي‌هاي عجیب استخواني و فیگور خارق العاده خود حتي براي افراد بزرگسال نیز ترسناک و دلهره آور بود.
پیشاني او با رشد شدید و ضخیم استخواني به طرف جلو به صورت دیواره متراکم افقي پیش آمده و سپس رشد خود را با همان ضخامت به طرف پایین و جلو ادامه داده و یک دیواره سخت ستبر استخواني جلو چشمهاي او را از جلو و اطراف تا روي لب بالا پوشانده بود. طوري که از طرف جلو قادر به دیدن فضا و منظره جلو خود نبود و فقط قادر به دیدن جلو انگشتان پاي خود روي زمین بود. میدان دید او به علت وجود این دیواره کلفت استخواني در جلو و پایین و دو طرف پیشاني در دو طرف چپ و راست نیز از بین رفته و قادر به دیدن محیط اطراف و پهلوهاي چپ و راست نبود.
فک پایین به صورت تیغه کلفت استخواني به طرف پایین و جلو پیشرفت کرده و چندین سانتي متر رو به جلو آمده است. استخوان پشت سر او نیز به طرف عقب و اطراف رشد و پیشروي کرده و با جوش خوردن به مهره‌هاي بالاي گردن دیواره سخت سایه بان مانند استخواني به روي گردن و کمي در اطراف روي شانه‌ها به وجود آورده بود. کتف‌ها و شانه‌ها مشابه دو تا باله پهن استخواني ضخیم ماهي از چپ و راست و کمي هم به جلو پیشرفتگي پیدا کرده بود.
کف پاها کاملاً صاف و به علت کف بسیار پهن و دراز پاها موقع راه رفتن تلپ تلپ کف پا به زمین کوفته مي‌شد. حالات و اخلاق و روحیات او شبیه بچه‌ها بود. فردي عقب مانده و کم هوش بود. گاه حالات شدید امیال جنسي بدون کنترل و خجالت داشت. اشتهاي او به غذا در حد ۴-۳ نفر انسان سالم پراشتها بود. قواره هیکل او خیلي عجیب و وحشتناک بود.
به علت عمل استخوان سازي شدید در ستون مهره‌ها کلیه مهره‌ها از بالا تا پایین به صورت یک چوب خشک و یک تکه استخوان سخت در آمده بود و به هیچ وجه امکان حرکت ستون مهره‌ها به اطراف و چرخش یا خمیده شدن مهره به جهت‌هاي مختلف وجود نداشت این ستون یک پارچه مهره‌ها از بالا به طور کامل به گردن و جمجمه به طور فیکس جوش خورده بود و موجب شده بود گردن و سر و چهره هیچگونه حرکت و تکان و خمیدگي و چرخش را به هیچ طرفي نداشته باشد و در واقع تمام بدن به جز دستها و پاها به صورت یک قطعه استخواني یک پارچه جوش خورده درآید درست شبیه رباط آهني.
دیواره جمجمه از تمام اطراف رو به داخل محفظه جمجمه و نیز رو به فضاي بیرون شدیداً رشد کرده و ضخیم شده بود و به علت این رشد جمجمه به طرف محفظه داخلي خود و کم شدن پیشرونده فضاي داخلي جمجمه نتیجتاً مغز و محتویات داخل جمجمه از همه طرف تحت فشار شدید و دائمي دیواره فولادین قرار گرفته و موجب بروز مشکلاتي مثل عقب ماندگي، بیماري‌هاي رواني و عصبي، تحریکات شدید طغیان دار جنسي، بي حوصلگي، عصبانیت، گریه و اشتهاي سیري ناپذیر به غذا شده بود. سیاه خان سالها از بیماري مقاربتي و جلدي و ریوي رنج مي‌برد. در موارد عصبانیت مثل بچه‌هاي کوچک گریه مي‌کرد، فریاد مي‌کشید، ناسزا مي‌گفت و گاه صداي گریه او نازک و بچه گانه مي‌شد.
حجم جمجمه وي ۱۴۷۰ سانتي متر مکعب بود. طول دست او ۱۱۷ سانتي متر و طول پاي او ۱۲۵ سانتي متر بود. به علت حجیم و سنگین بودن جمجمه و گردن و سنگین بودن هیکل او و فشار دائم این وزن زیاد روي ستون فقرات ستون مهره‌ها در ناحیه سینه و پشت به طرف عقب و کمي به سمت راست قوز برداشته بود. اگر این قوز وجود نداشت، قد کامل او بیش از ۲۵۹ سانتي متر فعلي مي‌بود.
این غول عجیب‌الخلقه و هیولاي روي زمین، به علت ذات الریه و سپسیس فوت مي‌کند. دکتر قربان نه تنها به این غول که در دنیا مشابه نداشت در دوره حیاتش علاقه شدیدي داشت، بلکه بعد از مرگ او نیز او را دوست داشت و تأکید مي‌کرد اسکلت کامل استخواني او را به صورت سالم و یکپارچه براي مشاهده، مطالعه و پژوهش پزشکان و دانشجویان در محلي در اختیار آنان قرار دهد ولي جو فرهنگ مردم در آن زمان به ویژه جامعه روستایي و اعتقادات و باورهاي آنان، مانعي بزرگ براي دخالت و تغییرات و یا تصاحب جسد سیاه خان مي‌شد.
لذا دکتر قربان با ترفند مدبرانه و تحت عنوان تقبل مراسم دفن او و تعهد کلیه هزینه و تشریفات حمل و نقل و غسل و کفن او از طرف دانشکده پزشکي و حتي براي آرامش فامیل او تا حدي بزرگداشت و احترام مرحوم، جسد او را براي چندسال در محلي مخفي و ناشناخته که حتي خیلي از پرسنل در دانشکده و اطرافیان دکتر قربان و هیچ یک از خانواده مرحوم سیاه خان اطلاع نداشتند، نگهداري کرده و بعد از عودت فامیل او به روستاي خود و پس از اینکه آبها از آسیاب ریخته شد و تا حدودي خاطره او به فراموشي سپرده شد، و دیگر پیگیري و ادعایي وجود نداشت، بعداز چندسال جسد او را بیرون آورده و به بخش آناتومي دانشکده پزشکي (در محلي محفوظ و محرمانه) برد و طي عملیات پزشکي و بهداشتي و ضدعفوني کلیه نسوج نرم بیرون و اندرون بدن را حذف و پاک و خارج کرده و اسکلت استخواني یک پارچه و سالم و کامل او را پس از پروسس‌هاي علمي آماده کرده و در یک اتاقک شیشه‌اي محفوظ و محکم و بدون دسترس لمس به آن در معرض مشاهده همگاني در سالن ورودي دانشکده پزشکي شیراز در بالاي پله‌هاي ورودي قرار داد. هم اکنون هیولاي غول آساي وحشتناک در این محل در جلو چشم همه بازدیدکنندگان و پژوهشگران با احترام سرپا ایستاده است و همه افراد مي‌توانند با او ملاقات کنند و از عجایب خلقت خدا بازدید کنند. او دیگر درد و رنجي ندارد و راحت و محکم با چهره کریه و ترسناک خود با قامت راست ایستاده است.
آقاي سیاه خان که گاه سیاه خان بوشهري نامیده مي‌شود

۲۱-۸-۱۳۹۰ ۰۱:۰۱ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط senior engineer

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان