تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

آزادی

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34951
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
آزادی
آزادی
در اکثر موارد استعمال آن - به نبود قانونی حکومتی که محدودیت بیانی وضع کند، اشاره می‌کند. در اینجا «بیان» در مفهوم عام آن بکار رفته و شامل بیان‌های زبانی و غیر زبانی (مانند بیان تصویری یا اشاره‌ای)، نوشتاری و غیر نوشتاری می‌شود؛ البته فلاسفه در تعریف «بیان» دقت می‌کنند تا گفتارهایی مانند «سوگند دروغ در دادگاه» را - علیرغم اینکه زبانی هستند - از حیطه بحث خارج کنند. مباحث آزادی بیان بجز «نبود قانون محدود کننده بیان» شامل موارد متفرقه دیگری هم می‌شود که به عنوان نمونه می‌توان از آزادی از فشارهای اجتماعی و یا تهدیدهای اقتصادی (مانند تهدید از دست رفتن تجارت، یا شغل)، سیاست‌های ویرایشی یک ژورنال علمی، سیاست خرید کتاب یک کتابخانه، و واقعیت‌های موجود در مورد بازتاب دیدگاه‌های مختلف در وسایل ارتباط جمعی نام برد.[۱]
پذیرش مفهوم آزادی بیان در جوامع امروزی گسترده‌ بوده چنانچه در اعلامیه‌های حقوق بشر و قانون‌های اساسی گنجانده شده‌است (به عنوان مثال متمم اول قانون اساسی ایالات متحده آمریکا). تلقی شدن آن به عنوان یکی از «حقوق بشر» به آن جایگاه ویژه اخلاقی و سیاسی داده‌است. در کنار پذیرش عمومی مفهوم آزادی بیان، از طرف دیگر توافق عمومی ای نیز وجود دارد که باید برای آزادی بیان حد و مرز مشخص کرد؛[۱] به عنوان مثال در ایالات متحده آمریکا محدودیت‌های ذیل بر بیان وضع شده‌اند: سخنانی که به منافع اشخاص ضرر بزند (مانند تهمت، و افترا) یا سخنانی که به جامعه بصورت کلی صدمه می‌زنند (مانند سخنان وقیح آمیز)، و یا سخنانی که مخل نظم عمومی باشند (مثلاً سخنانی که باعث ایجاد وحشت عمومی شود)، و یا سخنانی که بصورت مستقیم حکومت آمریکا را مورد تهدید قرار دهند (اگر چه موارد آن نادر بوده، ولی موارد استناد به قانون جهت خاموش کردن مخالفان دولت جهت تضمین امنیت ملی وجود داشته‌است). اما بر خلاف برخی از کشورها قوانینی که به ساکت کردن ادیان سازمان یافته توجه دارند با متمم اول قانون اساسی آمریکا در تضاد هستند.[۲]
یکی از مجادله آمیزترین و بحث برانگیزترین مسائل در جوامع لیبرال امروزی مشخص کردن دقیق حدومرزهای «آزادی بیان» است.[۳] اکثر اختلاف نظرها در مورد محدودیت‌های آزادی بیان حول و حوش موضوعات زیر است: ۱) محدوده بیان چیست؟ مثلاً آیا صحنه‌های شهوت آمیز و یا مثلاً آگهی‌های تبلیغاتی گونه‌ای از بیان هستند که دفاع آزادی بیانی را بتوان در مورد آنها انجام داد. ۲) بیان ممکن است منجر به چه زیان‌هایی شود؟ نکته مهم این است که گاهی اوقات بیان نه تنها بیان یک سری جمله، بلکه انجام یک عمل نیز هست و آن عمل می‌تواند زیان آور باشد. مثلاً بدنام کردن یک نفر می‌تواند به او زیان برساند. گاهی اوقات اختلاف نظر در مورد اینکه آیا بیانی خاص زیان آور است یا نه وجود دارد (مثلاً مورد صحنه‌های شهوت آمیز)؛ یا اینکه اختلاف نظر در مورد اینکه آیا یک زیان نسبت داده شده واقعاً یک زیان است وجود دارد (مثلاً سخنرانی بر ضد یک حکومت که بسته به دیدگاه فرد میتواند واقعاً زیان آور باشد یا نباشد)؛ یا اینکه اگر فرض کنیم که زیان واقعی است، سؤال این است که زیان چقدر باید بزرگ باشد که محدود کردن بیان را توجیح کند؟ مثلاً آیا می‌توان سخنان توهین آمیز مذهبی را ممنوع کرد تا از آزار دیدن مذهبی‌ها جلوگیری کرد؟ پاسخ میتواند بستگی به این پیدا کند که آن سخنان توسط چه کسی بیان شده باشد، و یا اینکه آن سخنان در یک بحث جدی مطرح شده باشد، یا بصورت مسخره آمیز جهت آزردن افراد مذهبی. بجز این موارد بحث برانگیز، این سؤال دیگری که مطرح است این است که آیا ممکن است بدون اینکه حق شخصی را از آزادی بیانش انکار کنیم، یا سعی در تعریف مرزهای آن بکنیم، شرایط بگونه‌ای باشد که ساکت کردن او کاری صحیح باشد. یکی از مشکلات عملی موجود این است که قانون گزاران و قضات نیاز به تمایزات دقیق بین «بیان قابل قبول» و «بیان غیر قابل قبول» دارند، ولی از طرف دیگر استدلالات کلی فلسفی معمولاً توانایی رسم مرزهای مشخص را ندارند. علاوه بر این بدلیل ترس از قدرت سیاسی و یا بدترکیب شدن قوانین، ممکن است جایز نباشد که ممنوعیت قانونی برای برخی بیان‌ها وضع کرد، ولی از نظر اخلاقی انتظار داشت که انسان‌ها آنها را نگویند (یعنی بیان آنها از نظر قانونی مشکلی نداشته باشد ولی کاری غیراخلاقی بحساب بیاید).[۱]
در این مقاله ابتدا به اصلی ترین استدلال‌های طرفداران آزادی بیان می‌پردازیم. مقصود اصلی ترین استدلال‌های طرفداران آزادی بیان این است که نشان دهند که (۱) آزادی بیان برای جستجوی حقیقت ضروری است (۲) آزادی بیان از اجزای اصلی دموکراسی است (۳) آزادی بیان رابطه حیاتی آن با کرامت انسانی داشته و نقش عمده‌ای در بهبود سطح زندگی بشر بازی می‌کند. فرای این سه استدلال، طرفداران آزادی بیان همچنین به خطرات کنترل دولت بر آنچه گفته و نوشته میشود اشاره می‌کنند. سپس به استدلال‌هایی که اکثریت را به این سمت برده که «آزادی بیان نامحدود» مطلوب نیست می‌پردازیم.[۱]

[ویرایش] استدلال‌های اصلی طرفداران
[ویرایش] جستجوی حقیقت
مضمون این استدلال که «آزادی بیان» را به عنوان ابزاری برای جستجوی حقیقت معرفی می‌کند بشرح روبرو است: پیشرفت دانش و آگاهی مستلزم این است که افراد آزادانه قادر باشند که نظرات و اطلاعات خود را ارایه، بحث و نقد کنند. در چنین فضایی امکان اینکه حقیقت کشف شود به حداکثر می‌رسد. اگر چه ممکن است که فکر کنیم که پس از کشف حقیقت می‌توان آزادی بیان را تعطیل کرد، اما جان استوارت میل معتقد بود که تجربه تاریخی مکرراً نشان داده که عقاید ما لغزش پذیر است. موارد تاریخی بسیاری وجود داشته که در کشف حقیقت خطا کرده ایم؛ به همین دلیل ممکن است در فرونشاندن عقیده‌ای که امروز به غلط بودنش اعتقاد داریم، دچار اشتباه شده باشیم. بعلاوه حتی اگر نظری که به آن رسیده‌ایم، واقعاً درست باشد، تنها زمانی می‌توانیم از حقیقتش اطمینان کسب کنیم که در مقابل چالش‌ها پایداری کند. بعلاوه زمانی که یک عقیده صحیح از چالش پذیری دور نگاه داشته شود، ممکن است به مرور زمان از یک «قانع شدن خالصانه» به یک «اعتقاد خشک و مرده» تبدیل شود.[۱]
اگر چه این استدلال یکی از قوی ترین دفاع‌ها از آزادی بیان است، اعتراضاتی به آن نیز وارد شده‌است: اول اینکه «بیان» را تا جایی ارزشمند میداند که حقیقت ارزشمند است. اگر چه حقیقت از گمراهی بهتر، و آگاهی از جهل بهتر است اما زمان‌هایی هم وجود دارد که حقیقت و آگاهی ممکن است با چیزهای خوب دیگری مانند امنیت اجتماعی یا آرامش خاطر افراد در تضاد باشد. بر این اساس برخی ارجح بودن مطلق و همیشگی حقیقت بر دیگر ارزش‌ها را مشکوک می‌داند. اشکال دومی که به این استدلال وارد شده این است که فرض میکند که آزادی بیان همیشه باعث انتشار حقیقت و افزایش آگاهی می‌شود. برخی این فرض را بیش از حد خوشبینانه می‌یابند و معتقدند که عامه مردم قدرت اینکه تعصب غیرمنطقی را از استدلال جدی، و حقیقت را از خطا تمایز دهند را ندارند. در پاسخ به این اعتراض، اینگونه استدلال شده که موضوع این نیست که همیشه آزادی بیان باعث کشف حقیقت می‌شود، بلکه اینکه در مقایسه با گزینه‌های موجود دیگر احتمال اینکه حقیقت از این طریق آشکار شود بیشتر است. اعتراض دیگری که مطرح شده این است که برخی از بیان ها ربطی به کشف حقيقت ندارند. مثلاً نميتوان از هنر به عنوان ابزاری برای کشف حقیقت دفاع کرد. در پاسخ هم اینگونه استدلال شده که فواید دیگری در اینگونه از بیان‌ها وجود دارد (مانند خلاقیت) که میتواند جایگزین «حقیقت» در استدلال بیان شده شود.[۱]
دموکراسی
این استدلال آزادی بیان را تنها راه برقراری حکومت مردم بر مردم (که ایده اصلی دموکراسی است) می‌داند. اگر قرار باشد که تصمیم گیری‌ها توسط اعضای یک جامعه انجام شود، لازم است که افراد جامعه نظرات خود را بیان کرده، به بحث و مناظره و رأی بگذارند. بعلاوه دموکراتیک بودن حکومت مستلزم این است که میزان مشارکت تک تک اعضای جامعه به یک میزان باشد، و بعلاوه آزادی بحث بین مردم قابل محدود کردن نباشد، مگر شاید با تصمیم خود مردم. اما از آنجایی که در شکل مدرن دموکراسی، مشارکت مردم در حکومت بشکل غیرمستقیم است، آزادی بیان باعث می‌شود که حاکمان از دیدگاه‌های مردم آگاهی یابند، و بعلاوه جلوی سواستفاده حاکمان از قدرت گرفته شود. ترس شهروندان از انتقاد آزادانه از دولت و سرکوب توسط دولت به عدم پاسخگویی دولت می‌انجامد.[۱]
اما حال فرض کنید که در جامعه‌ای یک اکثریت بخواهد صدای اقلیت را خاموش کند. دموکراسی تنها زمانی می‌تواند مانع این کار شود که این خاموش کردن صدای اقلیت باعث شود که نقشی اساسی از آنها در مشارکت در فرایند دموکراتیک زایل شود. به عنوان مثال فرض کنید که دانشمندی بخواهد نظریه علمی غالب را زیر سؤال ببرد؛ در این صورت استدلال کردن که انجام این کار لازمه‌ای برای مشارکت در فرایند دموکراتیک جامعه‌است، قانع کننده ترین روش استدلال نیست.[۱]
آزادی شخصی
در این استدلال نقض آزادی بیان، بی احترامی به شخصیت انسان‌ها در نظر گرفته شده، و اجازه ندادن اینکه افراد دیدگاه‌های دیگران را بشنوند و به نتایجی که خود دوست دارند برسند در تضاد با جایگاه اخلاقی آنها به عنوان انسان دانسته می‌شود. ارتباط آزاد يک شخص با افراد ديگر بخشی اصلی از رشد و تکامل او در نظر گرفته شده که باعث می‌شود که انسان‌ها قادر باشند خود زندگی خود را شکل داده و تصمیم‌های معناداری بگیرند.[۱]
بگفته فیلسوف دیوید وان میل اولین نکته‌ای که در هر بحث منطقی در مورد آزادی بیان باید به آن توجه کرد این است که آزادی بیان باید محدود باشد.[۳] امروزه توافق عمومی ای وجود دارد که باید برای آزادی بیان حد و مرز مشخص کرد.[۱] تمامی جوامع بشری محدودیت‌هایی را بر آزادی بیان وضع می‌کنند، و دلیل این امر این است که اعمال بیان همواره عملاً در رقابت با ارزش‌های دیگر قرار می‌گیرد. جان استوارت میل معتقد به وجود نزاعی دائمی بین تقاضاهای آزادی و تقاضاهای حکومت بود؛ و اما آخری را بدون اولی نمی‌تواند وجود داشته باشد. بگفته میل «تمام چیزی که وجود را برای ما ارزشمند میکند اعمال محدودیت‌هایی بر رفتار دیگران است. بنابراین برخی قوانین رفتاری باید تحمیل بشود. این تحمیل در وجهه اول باید توسط قوانین انجام شود، و در مرحله بعد توسط نظرات در موارد گوناگون در جاهایی که اعمال قانون ممکن نباشد». بعقیده استانلی فیش، آزادی بیان ارزش مستقلی نیست، بلکه یک جایزه سیاسی است؛ آزادی بیان ارزشش را از این بدست می‌آورد که به خوبی‌هایی مفروض منجر می‌شود.[۳]
در دفاع از آزادی بیان مطلق برخی اینگونه استدلال می‌کنند که محدود کردن آزادی بیان این خطر را دارد که در سطح شیبداری قرار میگیرم که باعث میشود به سمت سانسور کردن و ظلم لغزش کنیم. دیوید وان میل در پاسخ می‌گوید که هیچ گزینه دیگری وجود ندارد، و ما همواره الزاماً در روی سطح شیبدار هستیم، چه آن را دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم. ممکن است که تصمیم بگیریم که چقدر روی این سطح شیب دار بالا یا پایین برویم ولی همواره روی سطح شیب دار خواهیم بود. بعلاوه استدلال سطح شیبدار را می‌توان بگونه‌ای دیگر بیان کرد که نتیجه دقیقاً معکوس بدهد: می‌توان اینگونه استدلال کرد که ما هیچگاه نباید جلوی دخالت حکومت را بگیریم زیرا زمانی که این کار را بکنیم در سطح شیبداری قرار میگیریم که به سمت آنارشیسم و بی نظمی، و وضع طبیعی متمایل می‌شویم.[۳]
اصول پیشنهادی
بگفته فیلسوف دیوید وان میل از آنجایی که آزادی بیان در قالب فوایدی که بهمراه می‌آورد ارزشمند می‌شود، محدود کردن آن نیز باید بوسیله فوایدی که بهمراه دارد توجیح شود. نکته دیگری که وجود دارد این است که بیان بر خلاف برخی از اعمال کاملاً قابل محدود کردن نیست؛ اگر حکومتی بخواهد جلوی موتورسواری را بگیرد میتواند تمامی موتورها را جمع کند، ولی در مورد صحبت، حداکثر افراد را پس از اینکه صحبت کرده‌اند میتواند مجازات کند. بنابراین بحث بر سر محدود کردن بیان نبوده، بلکه بر سر تصمیم گیری هزینه دار کردن آن است. مهمترین و جدی ترین این هزینه مجازات قانونی ای (مانند جریمه مالی یا زندانی شدن) که انجام آن امر به دنبال دارد است. علاوه بر این اجتماع خود نیز نقش کنترلی در محدود کردن بیان بازی می‌کند. مثلاً ممکن است شخصی از بیان چیزی امتناع کند چون فکر میکند که مورد استهزا و یا خشم افراد دیگر جامعه قرار می‌گیرد.[۳]
دو نمونه از مواردی پیشنهادی جهت وضع قوانین حکومتی برای محدود کردن بیان اصل زیان میل و اصل اهانت جوئل فینبرگ هستند.
امروزه آزادی بیان بصورت گسترده‌ای یکی از حقوق بشر تلقی میشود؛ بدین معنی که انسان‌ها «بخاطر انسان بودنشان» حق آزادی بیان دارند. بصورت تاریخی مفهوم حقوق بشر ریشه در مفهوم «حقوق طبیعی» دارد که خود تکامل یافته مفهوم «قوانین طبیعی» است. قوانین طبیعی مجموعه‌ای از اصول و قوانین رفتاری مناسب تصور می‌شدند که که وجودی ذاتی و طبیعی برای آنها فرض میشد و معمولاً مشروعیت خود را از آنکه توسط خدا، و نه انسان‌ها، وضع شده‌اند کسب میکردند. این مفهوم در شکل تکامل یافته اش به مفهوم «حقوق طبیعی» بدل می‌شود که حقوقی برای انسان‌ها بدلیل وجود قوانین طبیعی ایجاد میکند. مثلاً جان لاک معتقد بود که قوانین طبیعی خدا ایجاب میکند که هیچکس به حیات، سلامتی، اموال و آزادی دیگران تجاوز نکند و بنابراین این «حق طبیعی» هر انسانی است که کسی به حیات، اموال یا آزادی‌های او تجاوز نکند. در قرن نانزدهم میلادی ایده «حقوق طبیعی» مورد انتقادات زیادی قرار گرفت؛ خصوصاً به دلیل اینکه طرفداران حقوق طبیعی آنچنان راجع به این موضوعات بحث میکردند که انگار وجود این حقوق و مالکیت آنها توسط انسانها واقعیت مسلم است. جرمی بنتهام که ایده «حقوق طبیعی» را مزخرف و بی اساس می‌دانست، معتقد بود که تنها واقعیت تجربی، قوانینی است که در هر جامعه خاص حکومت‌ها وضع میکنند - طرفداران «حقوق طبیعی» تنها آرزو دارند که آن حقوق موجود باشند. امروزه فلاسفه استدلالات فراوانی در توجیح حقوق بشر (که شکل نوین و گسترش یافته مفهوم حقوق طبیعی است) فراهم کرده اند؛ تقریباً در هر فلسفه اخلاق می‌توان از شکلی از حقوق بشر دفاع کرد. بسته به فلسفه اتخاذ شده، مبنای حقوق بشر می‌تواند احترامی که باید به انسان‌ها گذاشت، مالکیت او بر خودش، فواید ذاتی این حقوق و غیره قرار داد. وسعت استدلال‌های موجود این فایده را دارد که طیف‌های فکری مختلف را در مفهوم کلی حقوق بشر در کنار هم جمع می‌کند. اما تعدد استدلال‌ها مشکل زا نیز هست. نظریات و فلسفه‌های مختلف دسته بندی‌های مختلفی از مفاد حقوق بشر ارائه می‌کنند. به عنوان مثال، مشخص کردن حدود آزادی بیان (به عنوان یکی از حقوق بشر) مناقشه برانگیز است. از طرف دیگر با وجود استدلال‌های فراوان مدافع حقوق بشر، و پذیرش گسترده آن، فلاسفه‌ای هستند که مفهوم حقوق بشر را از اساس رد می‌کنند؛ به عنوان مثال السدیر مک‌اینتایر در شیوه استدلالی ای که یادآور شیوه جرمی بنتهام است، اعتقاد به وجود «حقوقی که انسان‌ها بخواطر انسان بودنشان دارند»، را همانند اعتقاد به جادوگری و اسب شاخ دار می‌داند.[۴]
آزادی از دیدگاه اسلام
آزادی همزاد انسان است. پس انسان فطرتاً آزاد است. خداوند او را آزاد آفريده است و هيچ كس نمي¬تواند اين ويژگی را از او بزدايد. آزادی يك ارزش انسانی است. به همين جهت اعتقاد داريم كه در انسان، آزادی اصالت دارد. چه آزادی عقيده و ... محدود كردن آزادی يك استثناء است كه نيازمند دليل و توجيه عقلانی و وحيانی مي‌باشد. بنابراين طبيعی است كه بگوئيم تمام اديان آسماني، عهده دار حفظ آزادی انسان بوده‌اند و در برابر به بردگی كشاندن انسان قاطعانه ايستادگی كرده‌اند و فرقی ندارد كه اين به بردگی كشيدن جنبه مادی داشته باشد يا معنوی و امثال ذلك.
اسلام نه تنها به عنوان آخرين دين آسمانی نيز از اين قاعده خارج نيست بلكه هميشه بر آزادی انسان تأكيد كرده و آن را تضمين كرده است و در برابر همه انواع سوء استفاده و به بردگی كشاندن انسان ايستادگی نموده است. امام علی (ع) مي‌فرمايد: «لاتكن عبد غيرك وقد خلقك الله حراً». عمر بن خطاب خليفه دوم نيز كسانی را كه مردم ديگر را به بردگی مي‌كشاندند مورد خطاب قرار داد و به ايشان گفت: «تا كی مردم را به بردگی مي‌كشيد در حالی كه مادرانشان ايشان را آزاد به دنيا آورده‌اند».
يكی از انواع آزادي‌های مورد نظر اسلام، آزادی بيان است. يعنی انسان بتواند آزادانه انديشه‌ها، اعتقادات، احساسات و عواطف خود را به صورت طبيعی و مرسوم بيان كند. زيرا انسان جامد نيست بلكه موجودی متحرك است و وجود او نياز دارد كه نسبت به پيرامون خود واكنش نشان دهد و مكنونات درونی خود را ابراز نمايد. اسلام – به عنوان يك دين و با صرف نظر از عملكرد بعضی از وابستگان آن – هيچگاه برای ساكت كردن نَفَس‌ها و كشتن روح ابداع و ابتكار در مردم كاری صورت نداده است. از اين رو تاريخ اسلامی ما سرشار از ابداع گران عرصه ادب و هنر و موسيقی است. مي‌بينيم گروههای بسياری بودند كه با آزادی تمام انديشه¬های مخالف خود را بيان مي‌نمودند و اسلام هيچگاه آنان را تحت فشار قرار نداد. بلكه عكس آن ديده مي‌شود.
قرآن مجيد اشاره مي‌كند بودند كسانی پيامبر گرامی اسلام(ص) را ساحر و دروغگو و شاعر و كاهن مي‌گفتند يا در مسأله معاد ترديد مي‌كردند و در بسياری ديگر از مفاهيم و احكامی اسلامی تشكيك مي‌نمودند.
ولی ويژگی نظام آزادي‌ها در اسلام اين است كه ديدگاه خاصّی نسبت به هستی و زندگی دارد، به غيب ايمان دارد و به روز قيامت باورمند است. پس آزادي‌ها نيز بايد در همين راستا حركت كنند. اسلام ايده «آزادی برای آزاديت» را ترويج و تشويق نمي‌كند، بلكه اعتقاد دارد كه آزادی بايد در خدمت پيشرفت و تحول و ابداع و حركت تاريخ باشد. پس آزادی بيان نيز بايد در راستای همين نظام بشری باشد با توجه به اين ديدگاه انساني، آزادی بيان يك ارزش اساسی در مجموعه ارزشهای انسانی است ولی شمامل همه ارزشهای بشری نمي‌شود. كرامت انسانی و حرمت بشری نيز وجود دارد. خطايی غيرقابل توجيه است اگر تحت عنوان آزادی بيان، كرامت و حرمت انسانهای ديگر را زير پا بگذاريم. پس اگر نظام آزادي‌ها در اسلام مبتنی بر ايمان به خداوند است، طبيعی است كه نهايت آزادی نيز هيچگاه از اين نظام نبايد فراتر برود و به توهين به خداوند و كتابهای آسمانی او و پيامبران گرامي‌اش بينجامد.
با توجه به آن چه بيان گرديد، دور از انتظار نيست كه آزادی بيان بعضی ضوابط و شرايط و محدوده‌هايی داشته باشد كه مصالح نوعی و عمومی آن را ايجاب مي‌نمايد. مهمترين اين ضوابط اين است كه آزادی بيان هيچگاه نبايد به حريم خصوصی افراد وارد شود. تحت عنوان آزادی رسانه‌ای ورود به اين منطقه برای هيچ ‌كس جايز نيست. نبايد اسرار مردم را بيرون ريخت و آنان را رسوا كرد. ضابطه ديگر به عامل اخلاق مربوط است. يعنی جايز نيست كه آزادی بيان مرزهای اخلاقی جامعه را زير پا بگذارد و جوانان و كودكان و زنان جامعه را دچار فساد و تباهی نمايد. ضابطه ديگر اين است كه آزادی بايد در چارچوب مصالح ملّی و ميهنی حركت كند. هيچ نويسنده يا روزنامه‌نگاری حق ندارد اسرار نظامی كشور خود را فاش كند. اين كار خيانت بزرگی است. همه كشورها در مجازات كردن كسی كه اين كار را انجام دهد، متفق القولند.
از اين رو هميشه برای كسانی كه آزادی بيان را يك مسأله غيرقابل مناقشه مي‌دانند تأكيد مي‌كنيم كه ويژگي‌ها و خصوصيت‌های ملّت‌های ديگر را بشناسند و وارد عرصه‌هايی كه توهين به ديگران محسوب مي‌شوند نگردند. اگر تعدی به تماميت ارضی يا موجوديت يك دولت خيانت بزرگی به شمار مي‌آيد، از نظر ما مسلمانان، تعدی و توهين نسبت به همه پيامبران الهی و پيامبر گرامی اسلام(ص) بسيار خطرناك‌تر و بزرگ‌تر از آن است. زيرا پيامبران الهی نقش بس ارزنده‌ای برای همه انسانها داشته‌اند. پيامبران بودند كه بشر را از ظلمت‌ها و تاريكي‌ها به سوی نور و روشنايی بيرون بردند. اهداف اصلی غرب كه پشت نقاب آزادی بيان خود را پنهان كرده‌اند به تدريج رو مي-شود. لذا ما از اين بابت بسيار احساس خطر مي‌كنيم. در جايی كه به اسلام و پيامبر گرامی آن توهين مي‌شود، آزادی رنگ تقدس به خود مي‌گيرد. چندی پيش مورخ انگليسی به خاطر تحقيق در مسأله يهودي‌سوزی محاكمه شد. پيش از اين نيز روژه‌ گارودی انديشمند مسلمان فرانسوی به محاكمه كشيده شد.
ما عميقاً اعتقاد داريم كه دارند نقشه مي‌كشند كه آزادی بيان، هرچيزی را كه نام اسلام بر خود دارد به لجن بكشند. نزديك است آزادی بيان به نفاق سياسی و فكری نيز بينجامد. دولت‌های غربی در رابطه با اعراب و مسلمانان و اعتقادات و نمادهای دينی و تاريخی آنها گرفتار نفاق سياسی و فكری شده‌اند. بعيد نمي‌دانيم كه تعدّی به حرم امامين هادی و عسكري(ع) هم جزئی از توطئه دستگاههای اطلاعاتی غرب باشد. بعيد نيست كه اشغالگران آمريكايی در اين قضيه دست داشته باشند. مي‌خواهند توجه مسلمانان از مقدساتشان منحرف كنند. مي‌خواهند مسلمانان را به تدريج وارد مشكلات و فتنه‌ها و جنگهای داخلی كنند. چرا كه ديدند پس از اهانت تعمدی غربي‌ها به پيامبر(ص) و اسلام تحت عنوان آزادی بيان، تمام مسلمانان جهان در مقام دفاع برآمدند.
ما چشم به دنيايی دوخته‌ايم كه آزادی بيان هدفمند و مسؤولانه بر آن حاكم باشد و در آن به مقدسات توهين نشود، مجموعه‌های بشری مورد اهانت قرار نگيرند و با سخنان سياسی واكنشی كه تحت عنوان آزادی بيان، ايراد مي‌شوند، كشور دچار نابسامانی نشود. آنهم در شرايطی كه چيزی از مبانی و اصول آزادی باقی نمانده است. از اين رو از طرفهای گفتگو در لبنان مي‌خواهيم – از طريق گفتگوهای مستقيم – وارد دوره‌های تمرينی و آموزشی شوند و مصلحت عمومی كشور و مردم را در نظر بگيرند فقط به فكر دغدغه‌های فردی و گروهی خود نباشند. بايد بدانند كه آزادی مسؤولانه به صورت بيان ايده‌های بيگانگان و ارائه راه‌حل‌های داخلی مطابق با اهداف دولت‌های قيّم مآب تجسّم پيدا نمي‌كند. همگی بايد تلاش كنند كه كشور را طبق يك تفاهم داخلی بسازند. تفاهمی كه مصالح عليای كشور را مد نظر دارد و نقش اساس لبنان را در مسائل منطقه و جهان انكار نمي‌نمايد.
آزادی

۲۱-۸-۱۳۹۰ ۱۲:۱۴ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط senior engineer ، Mokhtari

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان