تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

آثار سرگئى پروكوفيف

نویسنده پیام
  • senior engineer
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,405
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 587
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:نگاه کردن توی چشم...
  • محل سکونت:خونمون
  • سپاس ها 40812
    سپاس شده 37095 بار در 12451 ارسال
  • امتیاز کاربر: 1,035,949$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
آثار سرگئى پروكوفيف
پس از گذشت حدود پنجاه سال از مرگ سرگئى پروكوفيف در سال ،۱۹۵۳ موسيقى او بيش از پيش اذهان را به خود جلب كرده است. حجم آثارى كه وى ساخته بسيار چشمگير است.
از ميان آثار او يكصد و سى و سه عنوان به طور كامل تصنيف و شماره گذارى شده اند. از آنجا كه او تحصيلات منظم و عالى اى در كنسرواتوار سن پترزبورگ گذرانده بود و از مكتب استادان بزرگى همچون ريمسكى كورساكوف برخاسته بود، شيوه نگارش او در ساخته هاى مكتوبش هيچ مانعى بر سر اجراى آنها و در برابر اجراكننده قرار نمى دهد. با اينكه سبك كارى و نوشتارى او كاملاً شخصى و غيرمعمول است اما با اين حال خواسته هايش را به وضوح بر روى اوراق مشخص كرده كه بدين شكل موسيقى او تنها با دشوارى اجراى آنها مواجه مى شود و نه فهمشان. پروكوفيف در تصنيف موسيقى مطابق اسلوب سبك هاى مختلف كاملاً درخشان عمل كرده و ساخته هايش به درجات و سطوح عالى متعلق هستند. در بسيارى از موارد مى توان با شنيدن تنها چند ميزان از آثارش پى برد كه تنها او مى توانسته خالق چنين موسيقى اى باشد. با بررسى كلى آثارش مى توان دريافت كه نبوغ وى دامنه وسيعى از آثار را تحت الشعاع قرار داده است و هريك از آنها تنها جنبه اى از توانايى هاى پروكوفيف در آهنگسازى را به معرض نمايش مى گذارند. او همچون بسيارى از ديگر آهنگسازان وجهى از روحيات انسان را در كالبد آثارش دميده است و موسيقى او در منتهااليه درجه از خصوصيات انسانگرانه او ملهم هستند. البته با توجه به خصوصيات روحى و شخصيتى پروكوفيف ما با معماهاى بيشترى در ارتباط با آثارش مواجه مى شويم. پروكوفيف در زندگى شخصى و نيز اجتماعى اش به هيچ وجه انسان مودبى نبود. اطرافيان و آشنايانش جملگى به تندخو بودنش اذعان دارند اما از سوى ديگر و در بعضى مواقع رفتار او به كودكان مى مانست و گاهى كوچكترين رنجشى كه از ديگران پيدا مى كرد موجب مى شد تا با بى پروايى ايشان را مورد توهين خود قرار دهد. آنان كه اين گونه رفتارها را مى توانستند تحمل كنند در خيل دوستان و همراهان وى باقى مى ماندند، اما همواره تعداد دشمنان او از تعداد دوستانش بيشتر بود. دشمنانى كه بسيارى از آنها روزگارى از حاميان وى محسوب مى شدند. البته خصوصيات روحى پروكوفيف در سال هاى آخر حيات كاملاً برگشت و او به آدمى خوش برخورد، مهربان، باملاحظه و دلسوز بدل شد. يكى از علايق هميشگى پروكوفيف نواختن موسيقى براى كودكان بود و گفته مى شد كه او طبيعتى مناسب براى سروكله زدن با كودكان داشت. او در سال ۱۹۱۸ وطنش روسيه را ترك گفت و هجده سال بعد يعنى در سال ۱۹۳۶ مجدداً به آنجا بازگشت. او اين دوره را جزء ساليان انزواى خود محسوب مى كرد. او صريحاً خود را يك آهنگساز روس اصيل قلمداد مى كرد. اين موضوع على الخصوص در مقايسه پروكوفيف با آهنگسازان ديگرى همچون استراوينسكى، گلازانوف و راخمانينف بيشتر مصداق مى كند كه ايشان روسيه را تقريباً در يك زمان ترك گفتند و از آن پس هيچ گاه براى هميشه بازنگشتند، مگر در سفرهاى كوتاه مدت كه بلافاصله مجدداً وطن را ترك مى كردند. پروكوفيف در دوره دورى از وطن شايد بيش از هر آهنگساز ديگرى به نقاط مختلف جهان سفر كرد اما سرانجام به سرزمين خود بازگشت و هفده سال باقى مانده از حياتش را در روسيه سپرى كرد. سرگئى سرگئيويچ پروكوفيف در بيست و سوم آوريل سال ۱۸۹۱ در ساعت پنج بعد از ظهر در اوكراين به دنيا آمد. شهر زادگاه او يعنى سونتسووكا با جمعيتى كمى بيشتر از ۱۰۰۰ نفر كوچكتر از آن بود كه بر روى همه نقشه ها يافت شود. اين شهر كوچك در صد و سى كيلومترى شهر بندرى زادنوف در كرانه درياى سياه قرار داشت.



نزديك ترين ايستگاه قطار به آنجا در بيست و پنج كيلومترى قرار داشت و بزرگترين ساختمان شهرى همان عمارت كليساى شهر بود. هم اينك يك تنيس بزرگ و چندين لوحه به افتخار فرزند نامور و ارشد اين شهر، پروكوفيف نصب شده است. شهرى در سرزمينى مسطح و كم درخت اما پوشيده از گل در بهار. خاندان پدرى پروكوفيف صاحب املاك مختصرى بودند و خانواده مادرش در اصل رعيت زاده بودند. پدرش سرگئى آلكسويچ پروكوفيف محقق عرصه كشاورزى بود كه براى يكى از زمينداران محلى كار مى كرد و وظيفه اش مطالعه و ارائه راهكارهايى براى افزايش حاصلخيزى زمين ها بود. مادرش ماريا گريگوريونا پروكوفيوا يك پيانيست آماتور بود كه در نواختن سونات هاى اوليه بتهوون مهارت داشت و به آثار شوپن و آنتون روبنشتاين علاقه نشان مى داد. او مشخصاً براى روبنشتاين بيشتر از چايكوفسكى ارزش قائل بود. سرگئى در دوران طفوليت در حالى كه مادرش به نواختن مشغول بود به خواب مى رفت. از چهارسالگى به يادگيرى پيانو پرداخت و از پنج سالگى به آهنگسازى تشويق شد. ساخته هاى او در اين دوران همگى در دفترى يادداشت شده كه امروز در اختيار ماست. تحت همين آموزش هاى زودرس، او صاحب گوش «اَبسوله» شد؛ بدين شكل كه نام هر نتى را كه مى شنيد به سرعت تشخيص مى داد و مى توانست بدون اشتباه آن را خود از نو بنوازد.



سرگئى پروكوفيف تنها فرزند خانواده بود، چرا كه خواهرانش پيش از تولد او در همان كودكى از دنيا رفته بودند. پدر سرگئى وظيفه آموزش رياضيات و علوم را به فرزند خود برعهده گرفت و مادرش مبانى هنر و ادبيات را به پسرش ياد مى داد. البته آنها در انجام اين امور بسيار هوشيارانه عمل مى كردند و اجازه مى دادند تا ظرفيت يادگيرى سرگئى خود در آهنگ پيشرفت او نقش تعيين كننده ايفا كند. دروس برگرفته از كتب مقدس اساس مواد درسى پروكوفيف را تشكيل مى داد چرا كه تصور بر اين بود، شالوده فراگيرى هنر خالى از تعصب، دريافت اين دروس است. آموزش زبان هاى فرانسه و آلمانى به كسى كه قرار بود در آينده تحولى در تاريخ موسيقى جهان به پا كند برعهده معلم سرخانه گذاشته شد. پدر سرگئى به هيچ وجه آدم مذهبى اى نبود اما از طرفى اعتقاد داشت كه دين تاثيرات خوبى در زندگى افراد دارد. پس در مراسم خاص مذهبى، همواره خانواده پروكوفيف در كليسا حاضر مى شدند.
سرگئى در سن ده سالگى به يك شطرنج باز قهار بدل شده بود و علاقه وافرش به شطرنج تا پايان حيات پربارش ادامه يافت. پروكوفيف در دوران نوجوانى و جوانى بسيار كم حرف و خجالتى بود. و اين مانعى برشناخت دقيق انديشه هاى درونى او براى ما است. شايد در حل اين معما اثر محبوبش يعنى «پيتر و گرگ» راه گشا باشد. داستان و موسيقى متن اين قصه همگى ساخته پروكوفيف هستند. شخصى ترين ملودى هاى ساخته اين آهنگساز در «پيتر و گرگ» گنجانده شده اند. شخصيت «پيتر» در اين اثر با روحيات پروكوفيف در نوجوانى بسيار همخوانى دارد. پسرى بسيار باهوش و زيرك كه هيچ دوستى هم ندارد؛ نه خواهرى، نه برادرى و حتى نه والدينى. كه البته اين مورد آخر يكى از مهمترين وجه تمايز پروكوفيف نوجوان با شخصيت پيتر است چرا كه والدين سرگئى مهم ترين نقش را در پرورش صحيح استعداد كودك خود داشته اند اما شايد سرگئى همچنان در چنين محيطى احساس دلتنگى و تنهايى مى كرد! در دنياى پيتر تنها عضو خانواده اش، پدربزرگى است كه تنها خاصيت او موعظه به پيتر در عدم تخطى از حريم متعارف است؛ كارى كه هم پيتر و هم پروكوفيف در انجام اين تخطى حتى لحظه اى هم درنگ نكردند.
پيتر در حقيقت تنهاى تنها هم نبود. او دوستانى خيالى هم داشت؛ حيواناتى كه قادر به حرف زدن بودند. دنياى پيرامون پيتر دنيايى است سرشار از زيبايى و موسيقى. در ميانه داستان عنصر شر ناگهان در برابر پيتر قرار مى گيرد. پيتر و دوستان خيالى اش به ندرت از جهان پيرامون براى برقرارى امنيت بهره مى گيرند. نجات دهندگان او عناصر خيرى هستند كه معلوم نيست از كجا آمده اند؛ شكارچيان دوره گرد! حتى پيتر در پس ماجرايى كه در «پيتر و گرگ» برايش اتفاق مى افتد، همچنان به ماجراجويى خود ادامه مى دهد. البته پروكوفيف غير از «پيتر و گرگ»، قصه موسيقايى ديگرى نيز خلق كرده است. در «رومئو و ژوليت» افراد بيشترى هستند كه از امور متعارف تخطى مى كنند و اتفاقاً از اين موضوع نه تنها نگران نيستند بلكه احساس خرسندى نيز مى كنند. آثار ديگر پروكوفيف از اين دست عبارتند از جوجه اردك زشت و همچنين سيندرلا كه موسيقى اين اولى زمانى ساخته شد كه مصنف اش تنها بيست و سه سال از عمر خود را پشت سرگذاشته بود. در اين اثر يعنى جوجه اردك زشت اوج دل نگرانى هاى دوران جوانى پروكوفيف در جاى جاى اثر تاثير گذاشته اند.
سرزمينى كه سرگئى در آن پرورش يافته بود سرزمينى بود بسيار پهناور و با پوشش گياهى كم. از اين جهت او با منظره افق در دوردست همواره در ارتباط بود. او مى دانست كه افق مطلق وجود خارجى ندارد و خط افق تنها يادآور اين است كه در وراى آن نيز سرزمينى قرار دارد. حال و هواى درونى آثار پروكوفيف بى شك تا حد زيادى متاثر از وضعيت جوى سرزمينى است كه وى در آن مى زيست. او شرايط محيطى را درمى يافت. سرزمينى كه حين بارش برف در آن، دانه هاى برف به دانه هاى شن مى مانستند. دانه هاى برفى كه آب نمى شدند بلكه به تدريج بخار مى شدند و يخ ها به شفافيت تكه هاى شيشه مى شدند و همه اينها منظره بديعى را خلق مى كردند. در موسيقى آهنگسازان روس، به طور كلى مشابه چنين جوى بر فضاى موسيقى حكمفرما است. يخ هايى كه به مانند شيشه درخشان هستند، به همان اندازه برنده اند. سرماى آنجا مى تواند جان آدمى را بگيرد. فضايى زيبا اما خشن! درخششى بى رحم و خشن همچون درخششى «فلزى» كه پروكوفيف شخصاً بدان اشاره كرده است.



روايت ديگرى نيز همواره در رابطه با زندگى سرگئى پروكوفيف نقل مى شود و در اينجا بد نيست كه آن را مجدداً تكرار كنيم. اين روايت به يكى از يادداشت هاى شخصى پروكوفيف مربوط مى شود و در آن آمده است كه در سال ۱۹۰۲ او با «تانه يف» ملاقات كرد و آن دو به اتفاق يكى از آثار تازه به اتمام رسيده پروكوفيف را نواختند. سپس تانه يف رو به پروكوفيف كرد و به وى گفت: «براوو! براوو! اما به هر حال هارمونى به كار رفته در اين قطعه بيش از حد ساده است و در اكثر اوقات .... هه هه! ... توالى آكوردهاى درجات اول، چهارم و پنجم شنيده مى شود.» پروكوفيف در ادامه نوشته خود افزوده است كه آن لحن دوستانه اما همراه با كمى تمسخر «هه هه» در تحول سير خلاقيت موسيقايى در ذهن من نقش مهمى را ايفا كرد. آن لحظه در ژرفاى ذهن من حك شد و ريشه دواند. من بسيار به آن لحن تانه يف انديشيدم و براى مدت درازى همواره تاثير آن در ذهنم باقى ماند. بعد از آن ملاقات وقتى به خانه بازگشتم با چشمانى گريان شروع به مطالعه مباحث مربوط به توالى پيچيده آكوردها كردم. ملاقات هاى اين شاگرد با استادش به رغم اين واقعه و تاثير نامطلوبش ادامه يافت و پيشرفت سرگئى تا جايى بود كه پس از گذشت حدود چهار سال از آن موقع توانايى هاى او در به كارگيرى تاثيرات هارمونيك شكلى كاملاً خيره كننده و منحصربه فرد به خود گرفته بود. هشت سال بعد، زمانى كه پروكوفيف يكى از جديدترين آثار تازه به اتمام رسيده اش را براى تانه يف نواخت، اين اثر چنان از هارمونى پيشرفته اى برخوردار بود كه حتى براى گوش استاد نيز كمى غريبه به نظر مى رسيد و تانه يف لاجرم گفت كه به نظر مى رسد در اين قطعه نت هاى غلط بى شمارى وجود داشته باشد. در اين لحظه سرگئى معلم خود را به ياد آن لحن تمسخرآميز «هه هه» گفتنش انداخت و استاد در حالى كه حيرت زده شده بود ابراز كرد كه: «پس من بودم كه تو را به اين ورطه ناپديدار هارمونيك كشاندم؟!» در دوران تحصيل موسيقى پروكوفيف، غالب مثال هايى كه توسط معلمين براى تدريس به شاگردانشان انتخاب مى شد، بخش هايى از آثار بتهوون، موتسارت و هايدن بود. اولين توفيق پروكوفيف در اجراى آثارش در پاريس به همين امر مربوط مى شود. او عمداً قصد داشت مخاطبين و شنوندگانش را حيرت زده كند و ظاهراً در اين كار موفق نيز شد. اين موضوع مربوط مى شود به سمفونى شماره ۲ ساخته وى كه او طى اين قطعه استيل كار خود را در منتها اليه پيچيدگى پيش برد. در اين اثر موومانى وجود دارد كه پروكوفيف براساس مدل سونات «هامركلاويد» بتهوون، يك تم و وارياسيون هايى از آن تم را بسط مى دهد. غرض او از اين كار دستيابى به نوع معمارى پخته تر و پيشرفته تر در استيل موسيقايى خود بود، ليكن هيچ يك از حضار در كنسرت و نيز منتقدين حاضر، با اين اثر ارتباط برقرار نكردند و در درك ظرايف آن عاجز ماندند. با شكستى كه اين اثر با آن مواجه شد، مصنف به يك باره و عميقاً بهت زده شد و دريافت كه اين عدم توفيق نشانه اى است كه مسيرى كه در پيش گرفته به سرانجامى نخواهد رسيد. تكرار اين شكست حتى در روسيه نيز موكد موضع جديد سرگئى بود. از آن پس پروكوفيف هر توفيقى كه در اروپا كسب مى كرد را به حساب توانايى خود در آهنگسازى مى گذاشت و ناكامى ها را به حساب اينكه اروپايى ها آثار او را واقعاً درك نمى كنند. اين بدبينى نسبت به اروپاييان در كنار نگرش او به روس ها قابل توجه است؛ اخبار خوبى كه از روسيه به پروكوفيف مى رسيد به شدت او را سرخوش مى ساخت درحالى كه وقايع نامطلوب در روسيه به سرعت از ذهن او بيرون مى رفت. همه اين موارد دست به دست هم مى داد تا پروكوفيف را هرچه بيشتر به سمت و سوى بازگشت مجدد به وطنش روسيه بكشاند.
به رغم اينكه آمريكايى ها نيز توجه بيشترى به آثار پروكوفيف مبذول مى داشتند اما او همچنان به اين كنش ها بى تفاوت بود و پيوسته به سوى روسيه نظر مى انداخت. او چنان به نبوغ و توانايى هاى خود ايمان داشت كه به هيچ عنوان نمى توانست نصايح ديگران را در مورد مشكلاتى كه در روسيه با آنها مواجه مى گشت بپذيرد.
تمامى شرايط موجود دست به دست هم داده بودند تا به وى خطاهاى موجود در انديشه ها و افكارش را بنمايانند، اما زمانى رسيد كه پروكوفيف به خطاهاى خود در تصميم گيرى هايش پى برد غافل از اينكه تغيير وضع موجود و مسيرى كه در آن افتاده بود به سادگى امكان پذير نبود.




پروكوفيف پس از بازگشت به روسيه و در ابتداى كار احساس رضايت و امنيت مى كرد و اينكه روس ها مقدم او را گرامى داشته و قدر او را مى دانند. اما به محض اينكه او و خانواده اش به طور كامل در روسيه مستقر شدند و امكان بازگشت مجدد به پاريس منتفى شد، اوضاع به كلى برگشت و چهره حقيقى خود را نشان داد. اين اتفاق چنان سريع روى داد كه سرگئى و ديگر اعضاى خانه اش را غافلگير كرد و موجب شد تا ايشان براى مدتى سردرگم و مبهوت باقى بمانند. در واقع اوضاع اين خانواده كه در پاريس چندان تعريفى نداشت، كاملاً بدتر از گذشته گشت و موجب ناخشنودى آنها را فراهم آورد.
اولين ضربه را مى توان در پى حمله شديد به شوستاكوويچ دانست. در اين سال ديميترى شوستاكوويچ كه تا آن زمان اعتبار زيادى براى خود كسب كرده بود و به عنوان يك آهنگساز شناخته شده و توانا مطرح بود، به شدت آماج حملات تندرويان قرار گرفت و بسيارى از آثار وى جزء قطعات منحط محسوب شد و اجراى آنها تحت هر شرايطى ممنوع اعلام شد. اين حملات به شوستاكوويچ را مى توان بى شك به منزله تحديد ديگر مصنفان هم عصر وى دانست. تخطى از محدوديت هايى كه الزامى شمرده مى شد، به معناى تمامى حقوق مادى و معنوى آثار هنرمندان و مردود اعلام شدن آنها از سوى كميته هاى ارزشيابى وقت بود. به علاوه اينكه تمامى كنسرت هايى كه به اجراى اين آثار اختصاص و از قبل برنامه ريزى داشت، لغو مى شد. عامل اين خشونت هاى فرهنگى از يك سو تمدنى ايدئولوژيك دولت وقت بود و از سوى ديگر حاصل تنفر و انزجار عموم از بوروكراسى حاكم بود كه نقشى جز تعريف محدوديت هاى شخصى افراد پيرامون نداشت. اين بحران به شكلى ديگر و شايد با شدت بيشتر بار ديگر در سال ۱۹۴۸ رخ داد. يكى ديگر از خطاهاى پروكوفيف در اين هنگام اين بود كه او به طور درست متوجه منشاء اين حركت ها نشد و به تصور اينكه اين جنبش سرآغاز مباحث جدى تر تلقى مى شود، به راحتى فريب جو زمانه را تجربه و تحمل كرد. اين حركات از سوى برخى و به تعبيرى «گفت وگوى دوستانه» ناميده مى شد كه در فريب دادن افراد بى شك كم تاثير نبود. پروكوفيف حتى حاضر شد به انحاى مختلف آماج حملات و اتهامات قرار گيرد، به خيال اينكه مى تواند در يك فرصت منطقى از مواضع خود دفاع كرده و حق حقيقى و مسلم خويش را بازستاند. از سويى برخى از آثار محافظه كارانه كه «بى خطر» محسوب مى شدند، با زيركى هر چه تمام تر مورد اجرا قرار مى گرفت و تا حدى از نماى زننده اين خشونت فرهنگى فرو كاسته مى شد. اسناد نشان مى دهد كه پروكوفيف در اين دوران در برابر اتهاماتى كه به وى وارد شده بود، دو اظهارنامه تنظيم كرده است. از سوى ديگر زمينه چينى به شكلى بود كه در ظاهر اين اظهارنامه ها را شخص ثالثى به رشته تحرير درآورده و متهم مى بايست اميدوار باشد كه با توجه به اين اسناد حكم تبرئه اش صادر شود، او غير از اين كار ديگرى از دستش ساخته نبود و تنها مى توانست در انتظار و به اميد رهايى به سر برد. براى نمونه مى توان به واكنش شوستاكوويچ در دادگاه اتهاماتى كه به وى وارده شده بود، اشاره داشت. او مصرانه در ابتداى اظهاراتش عبارت زير را در چند نوبت تكرار مى كرد: پاسخ من به اتهامات «برحقى» كه بدان ها متهمم! به نظر مى رسد كه اين تنها روشى بود كه شوستاكوويچ مى توانست بدان ها دل خوش كند كه نجات بخش او باشند و اين عبارت در همان دادگاهى از سوى شوستاكوويچ ابراز مى شد كه به اتهام تصنيف سمفونى پنجم توسط او تشكيل شده بود. در آن احوال به دانشجويان موسيقى به صريح ترين شكل ممكن فهمانده شده بود كه به هيچ وجه اجازه ندارند از شيوه پروكوفيف تقليد كنند كه در غير اين صورت سزايشان مرگ خواهد بود. اگر سردمداران تشخيص داده بودند كه زنده ماندن پروكوفيف به ضرر مصالح حاكمه است، او به هيچ شكلى نمى توانست از خود دفاع كند. حتى اين امكان وجود داشت كه براى شفاف سازى ذهن دانشجويان موسيقى پروكوفيف را به سادگى به كام مرگ مى فرستادند و هيچ قدرتى نيز نمى توانست مانع اين كار شود يا حتى توجيه آن را به چالش بكشد. اگر پروكوفيف كشته نشد و زنده ماند، تنها و تنها به اين دليل بود كه قدرت حاكمه قتل وى را ضرورى ندانست، به همين سادگى!

مطالب مشابه ...




سلام خدمت همه ی عزیزان
من دوباره اومدم...تازه تر از همیشه...
بازم در خدمتتونمKhansariha (214)

۱۱-۹-۱۳۹۰ ۱۰:۲۶ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  آثار تربيتى نماز senior engineer 0 101 ۷-۷-۱۳۹۱ ۱۱:۰۶ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  [مقاله] آثار زیانبار آلودگی هوا ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 120 ۳۰-۶-۱۳۹۱ ۰۶:۴۶ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  فضاهای معمارانه در آثار هنرمندان معاصر جهان ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 207 ۲۲-۱۱-۱۳۹۰ ۰۴:۴۵ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  زندگى و آثار گئورگى ليگتى senior engineer 0 193 ۱۱-۹-۱۳۹۰ ۱۰:۳۲ عصر
آخرین ارسال: senior engineer

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان